امشب در آسمان ستاره پر شمار نیست
اما بدان جای هر ستاره،کم از هزار نیست
آن برگ سبزکه با شبنمی به صبح
در گوشه ای نشسته ولی استوار نیست
آن سایه بان سست که لمیدی به سایه اش
طوفان چو بدرود، قرارش جز فرار نیست
آن تکیه گاه پست که در آغوش گرفته ای
ویرانه ایست که متکی به این دیار نیست
راست قامتان سبز زمانه بین
در تاخت و تاز جهل،مرکب شان بی سوار نیست
شرمنده می شوم چون نگاه می کنم به صبح
آن رنگ سرخ افق مدتی در حصار نیست
خورشید کی در آید در خجالتش
روی از توگیرد،روزی که سربدار نیست
اینک ستاره ی دیگری خفته در زمین
او آن ستاره است که جدا از هزار نیست
دستان عاشقان را بگیر به مهر
در فصل خرمی زیباتر از بهار نیست
ناصر-تیر 91
اما بدان جای هر ستاره،کم از هزار نیست
آن برگ سبزکه با شبنمی به صبح
در گوشه ای نشسته ولی استوار نیست
آن سایه بان سست که لمیدی به سایه اش
طوفان چو بدرود، قرارش جز فرار نیست
آن تکیه گاه پست که در آغوش گرفته ای
ویرانه ایست که متکی به این دیار نیست
راست قامتان سبز زمانه بین
در تاخت و تاز جهل،مرکب شان بی سوار نیست
شرمنده می شوم چون نگاه می کنم به صبح
آن رنگ سرخ افق مدتی در حصار نیست
خورشید کی در آید در خجالتش
روی از توگیرد،روزی که سربدار نیست
اینک ستاره ی دیگری خفته در زمین
او آن ستاره است که جدا از هزار نیست
دستان عاشقان را بگیر به مهر
در فصل خرمی زیباتر از بهار نیست
ناصر-تیر 91