۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

عادت

دست در دست کسی دارد و باز
می کند اوگذر از کوچه ی راز
نیم نگاهی به سر عادت قبل
به همین پنجره ی خانه ی ما
و منم منتظر آمدنش..
سال هاست عادتمان گردیده
دزدکی باز نگاه..
پشت این پنجره ها..

ناصر -آذر -91 

۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

به یادم آورد


ازحریر بوسه ی لب های تو
طعم گیلاس در بهاران را به یادم آورد
شبنم برگ های آلاله به صبح
قطره های اشک مهتاب زیر باران را به یادم آورد
آن دُ ر نایاب که در جایش غنود
وقت بیداری نشان از ماه تابان را به یادم آورد
سایه ی ابر بر فراز بام شهر
سایه بان باغ و بستان را به یادم آورد
آرش ار جان در کمان و زه دمید
عزت و جاه و شرف در خاک ایران را به یادم آورد
در وفا داری به صلح از مردمان میهنم
آن سیاوش دژ درون خاک توران را به یادم آورد
یاد سیمرغ بر فراز کوه قاف
 قصه ی حماسی زال و نریمان را به یادم آورد
آن خروش تندر آسای دلیر مردان مرد
رزم رستم با سپاه دیو واکوان را به یادم آورد
از گذر گاه بلند بالای زاگرس تا به چین
صد هزار جان باخته در تاریخ ایران را به یادم آورد
نرگس زیبای سیمین نقش من
بوسه هایی از عطش در فصل سوزان را به یادم آورد
از حریر بوسه های گرم او
طعم ایران ،طعم ایران را به یادم آورد
در کدامین پنجره از منظرت
قرص ماه در پشت ایوان را به یادم آورد؟
اینک گر آبستن است آن ماه مهر
کودکانی در خور این خاک شیران را به یادم آورد
از وجود آن کسی من دلخوشم
کز وجودش خاک ایران،خاک ایران را به یادم آورد

       ناصر----آبان ---91

۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

شاید وقتی دیگر


 شب در ماتم و تباهی خفته است
و ماه در هاله ای از نور به تماشای ستاره ،نشسته است
گنجشگک های اشی مشی در کنار حوض
خود را به صلیب کشیده اند
و کلاغ ها،بر دیوار حیاط تکیه داده
دندان تیز میکنند
شکم شب طبله گشته است
و سیاهی خاک بر روی ماه می پاشد
این جا دون مایه گان پست
بر بلندی نشسته اند
و انسانیت را به سخره گرفته اند
دلم گرفته است ، دلم گرفته است
بر خیز به ایوان رویم
دیوار کشیده ی شب را بکشیم
شاید وقتی دیگر
شب نباشد و شب پرستی

آهای دهه سی و چهلی ها


ی.یادت میاد هرروز صبح با صدای تار که از رادیو پخش میشد (دارام دارام دام دارام دارام  دارم دارام دام دام دارارام دارام دارام رام رام)از خواب می پریدیم و چه حظی میبردیم از آوای خوش ساز
  1. یادت میاد وقتی صبحها از خواب بیدار می شدیم نمی تونستیم چشامونه از بس قی کرده بود باز کنیم و مادر اونقدر اونا رو با چای شستشو میداد تا بالاخره موفق میشدیم روشنایی روز را ببینیم.
  2. یادته صدای شیر خدا و طنین خوش ضرب زورخانه ای که هر موقع صداشو بلند تر می کرد پارچه ی روی رادیو بیشتر مرتعش میشد.
  3. یادت میاد هر روز ساعت 2 ظهر برنامه گل ها شروع میشد و صدای زیبای مرضیه،دلکش، و.....با ساز یاحقی ، تجویدی .....و صدای روحانی آذر پژوهش چه شوری در خانه می افکند
  4. یادته هر شب ساعت 10 با صدای دلنشین گوینده ی داستان شب به رختخواب می رفتیم و تا داستان اون شب تموم نمی شد چشم بر هم نمی گذاشتیم.
  5. شما یادتون میاد جارچی ها دور محله می چرخیدند و گم شدن کسی ، حیوانی و یا اطلاعیه ای را فریاد می کردند.
  6. یادتون میاد نفت فروش ، دله های فلزی نفت پارس(پیت) را توی خورجینی که پشت خر بسته بود ،گذاشته و در هر خونه که میرسید داد میزد نفتی   نفت
  7. یاد ت میاد پس از ساعت ها بارندگی به محض در اومدن آفتاب تو کوچه می دویدیم و با بچه ها می خوندیم افتو کرد افتو کرد یه کیله برنجه اوو کرد
  8. یادتون میاد هنوز تلویزیون  نیومده بود و تنها فروشنده ی تلویزیون (آقای جابر) یادش به خیر ،هر روز آنتن را بلند تر میکرد تا شاید تصویری بیاید اما فقط برفک بود و برفک، و ما هر روز به امید آمدن تصویر ساعت ها جلوی مغازه اش صف می کشیدیم.
  9. یادتونه هر وقت مدیر  یا ناظم مدرسه را می دیدیم از ترس نزدیک بود غالب تهی کنیم. یادت میاد وای به احوال کسی که اونا تو محله و یا خیابون میدیدنش ،فردای اون روز باید حساب پس می دادی که اونجا چکار می کردی و تا می خوردی ، می زدنت ،هر چه هم قسم میخوردی که بی دلیل اونجا نبودی افاقه نمی کرد.
  10. یادت میاد سر صف مدرسه فقط به پسر ویا دختر فلان رییس اداره ،مدیر یا ناظم جایزه میداد در صورتی که درس خیلی ازبچه ها از اونا بهتر بود ،چه غصه ای میخوردیم و چه لجی می بستیم به اون بچه...
  11. یادت میاد بیشتر روزا  تو مدرسه پسرونه ،برای درس عبرت بقیه بچه ها ،نینوایی رو توی نیمکت می خابوندندو فلک میکردن ،صدای ضجه ی اون بخت برگشته ،مو به تنمون راست می کرد.
  12. یادت میاد هر وقت مدرسه به مناسبتی تعطیل می شد حالا خواه برف باعثش بود و خواه واکسن زده بودیم و... چه کیفی می کردیم انگار دنیا را به ما داده باشن .فتیله امروز تعطیله
  13. یادت نمیاد عصر روزهای جمعه همه ی پسر های خانواده و بعضی از اقوام ،دسته جمعی می رفتیم حموم خزینه تا برای روز شنبه  که مدرسه می رفتیم تمیز باشیم ،ولی اونقدر حموم شلوغ بود که گربه شور می اومدیم بیرون و آخر سر هم تو مدرسه ناظم با چوب می کوبید پشت دستمون که چرا حموم نرفتید و با چندین متلک آبدار.
  14. یادت میاد داستان بز بز قندی و شنگول و منگول و دسته جارو با دسته پارو ، حسین کرد شبستری و داستان حیدر بک و فلک ناز چطور؟یادت میاد غولی بنام مرد ازما که  کف پای بچه ها را اونقدر لیس می زد تا بچه بمیره؟ و ما از ترس مرد ازما شبا کابوس می دیدیم ولی باز از مادر درخواست میکردیم داستان مردازما رو برامون تعریف کنه
  15. هوا که گرگ و میش میشد یکی از بچه ها می گفت نخود نخود و بقیه می گفتیم هر کی بره خونه ی خود و بدین صورت خداحافظی می کردیم تا روزی دیگه..یادت میاد ماه رمضان روزه می گرفتیم و وقتی تحمل ادامه ی گرسنگی را نداشتیم می رفتیم زیر کرسی و یواشکی روزه مونو می خوردیم اما یکی همیشه پیدا می شد که بپرسه روزه ای؟ و اگه می گفتی آره بلافاصله میگفت زبونتو ببینم و از ترس لو رفتن دل تو دلت نبود.
یادت میاد چوب خط (لله) را بر می داشتیم میرفتیم نانوایی نون بخریم و شاطر با بریدن تکه ای از چوب مقدار بدهی مان را مشخص میکرد نمی دونم چرا اینقد از این چوب خط بدم می اومد
یادتون میاد  خرما را توی کاغذ می خریدیم و وقتی خرما را می خوردیم با چه ولعی کاغذ را هم لیس میزدیم.
 امان از شیرینی دراز،یادت میاد تو شیرینی ها ،بهترین شیرینی ،شیرینی دراز بود با اون خط های رنگی مار پیچ در طول شیرینی.
نان بسقام چطور،یادته ، طبق به سرها (کیک های تازه) را توی سینی و روی سر گذاشته و فریاد می زدند نان بسقام دونه یه قرون،
یادتون میاد دفتر مشقمون که تموم می شد ،سعی می کردیم با پاک کن صفحه را پاک کنیم که دو باره ازش استفاده بشه ولی بیشتر موارد صفحه پاره می شد.
از بازی ها کدومشون یادتون مونده؟ گول بازی ،دست به چاله،کلاه کوک برک،قلا قلا،نیزدی زردی،کمربند بازی،لی لی ، قایم موشک ، دو دود، زمبله زو،گردو بازی،دیواری،هفت سنگ،چق بازی،خاله خاله بازی،.یادتونه توپ که اومد جلد داشت و ویسی،(ویسی بادکنکی بود که تو جلد توپ قرار می دادیم و با فوت بادش می کردیم بعد در توپ که چرم بود را با بند چرمی خودش مثل کفش می بستیم) امان از وقتی که جلد مال یکی و ویسی مال دیگری بود و یکیشون می خواست بره خونشون ،چه حالی میشدیم که بایستی اجبارا بازی تموم بشه.
یادته وقتی اولین سینمای شهر رو ساختن(سینما گونی، چون اگوستیک داخلش از گونی بود )بچه های محله سینما با بقیه بچه های محله های دیگه دایما در حال دعوا و کر کری بودن و در واقع احساس مالکیت داشتند و باج خواهی ، و وقتی که سینما شهر زاد در محله ی ده تیرونی ساخته شد ،بچه های محله تلافی کتک هایی که خورده بودن را  از بچه های محله های دیگه در آوردند.
یادتونه وقتی تلویزیون اومد فقط یک کانال بیشتر نداشت و خوشحالم که یک کاناله بود وگرنه مثل داداش کوچکه باید زیر تلویزون می خوابیدم و با پا کانالو عوض می کردم. مراد برقی و محبوبه خانوم که پخش می شد مردم هر جا بودند کسب و کار تعطیل، خودشون رو می رسوندن به خونه تا سریال محبوب شان از دست نره ،دایی جان ناپلیون،ایتالیا ایتالیا ، و امان از اون سریال دور و دراز روز های زندگی. در عوضش سریال های صمد حرف نداشت، هنوز که هنوزه از دیدنشون خسته نمی شی،داشتم دور می افتادم ببخشید . یادته اونایی که تلویزیون نداشتند و تعدادشون هم کم نبود می رفتن خونه همسایه و بیشتر می رفتن قهوه خانه رضا..... (خدا رحمتش کنه) و تلویزیون تما شا می کردن..
یادتونه شب اول زمستون که تموم می شد ،روز بعدش جیب همه ی بچه ها ،پر بود از گندم برشته و کشمش و شاه دونه که توسط مادر بو داده شده بود و معلم ورزش دوره می افتاد و از هر دانش آموزی یک مشت میگرفت و پاکت کاغذی پر شده بود از آجیل.
یادتونه وقتی با با برای سال نو برای خواهر و برادر های بزرگ تر لباس نو می خرید ، مادر با چه جدیتی سعی می کرد لباس اونا را اندازه ما کوچکتر ها کنه . و با همه ی نارضایتی از لباس جدید بدمان نمی آمد چون از لباس های کهنه شده و تکراری حالمون بهم می خورد ، تو که مثل من کفش های نو بزرگتر خود را با تیغ پاره نکردی؟
یادتونه هر موقع که شاه و دزد و وزیر بازی میکردیم هیچوقت نشد کسی که شاه میشه حکمی ملایمتر بده ، مثلا بگه یک قطعه شعر بخون، همیشه شاه دستور های سخت و گاها غیر ممکن می داد مثلا به جلاد حکم می کرد دزده را وادار کنه ساعت دو نیمه شب بره رو پشت بون و صدای سگ و گربه در بیاره و یا جلاد ده تا کشیده آبدار بزنه بغل گوش آقا دزده و یا دست کم چند بار سبیل جره بهش بده و........ و جالب اینکه همیشه وزیر هیچکاره بود.
یادتونه صبح ها توی مدرسه همه به صف می شدیم و بابای مدرسه وسط حیاط دیگ بزرگی را پر آب می کرد و وقتی به جوش می آمد چند تا بسته شیر خشک با آب قاطی می کرد و به هر کدوممون یک لیوان شیر  و نصف نان سنگک و مقدار قابل توجهی کره می دادند و چقدر نان و کره خوشمزه بود و تا شب گشنه مون نمی شد چون همه ی پسرها برای ناهار خونه نمی رفتند و تا تاریک شدن هوا بازی می کردند.
یادتونه با بربلینگ و چوب تخته ، سه چرخه می ساختیم و رو خیابون تازه آسفالت شده ، با بچه های دیگه مسابقه می دادیم وچه کیفی داشت.
یادتونه هر موقع تو سالن شیر و خورشید و گاها دبیرستان شاپور و پهلوی نمایشنامه اجرا می کردند و بین پرده ترانه می خواندند چقدر بهمون خوش می گذشت البته از اینکه بچه های رییس و روسا تو ردیف اول می نشستند ناراحت می شدیم و حسودیمان می شد. یادتونه تا تلویزیون نیومده بود شبا مهمون دوره داشتیم و هر شب خونه یکی از آشنا ها جمع می شدیم و بزرگ تر ها برامون داستان حسین کرد شبستری ، حیدر بک و ترکان قزلباش را می گفتند و اونایی که صدای خوشی داشتند شاهنامه می خوندند  اما از وقتی که تلویزیون اومد کمتر مهمونی می رفتیم و به جای اونکه دور هم جمع بشیم ،کنار هم می نشستیم و به جای اونکه به هم نگاه کنیم به تلویزیون نگاه کردیم.
یادتونه تصنیف فروش ، اوراقی که ترانه خواننده ها را تو هر صفحه نوشته بود با صدای بلند تو کوچه و خیابون می خوند تا مشتری پیدا کنه و ما دنبالش راه می افتادیم تا ترانه های جدید را گوش بدیم ، لب کارون ، چه گل بارون ...غروبا که می شه روشن چراغا ، میان از خونه شون بیرون کلاغا....
یادتونه هر چهار شنبه به تبعیت از پدرمون ، دور رادیو می نشستیم تا شماره های قرعه کشی بلیط های بخت آزمایی را با بلیط های خریداری شده ی بابا چک کنیم ......اولین شماره سمت راست اون هایی که به 5 ختم می شه برنده ی 5 تومان  و بلیط هایی که دو رقم سمت راست اونا عدد 35 می باشد و...الخ  ما که هیچ وقت برنده نشدیم
یادتونه بهترین کتاب هایی که اون موقع میخوندیم کتاب های پلیسی اثر نویسنده معاصر قاضی سعید بود (قلاب ماهی،در ویتنام همیشه باران نمی بارد،قطره های خون ، مجموعه داستان های لاوسون و سامسون و ....لاوسون در آشیانه مرگ .و  ..چه حظی میبردیم وقتی لاوسون جاسوس ها رو از بین می برد . چه زجری می کشیدیم از حادثه ای که برای قهر مانهای داستان پیش می اومد.
یادتونه دمپای شلوارامون چقدر گشاد بود گاهی به 40 سانتی متر هم می رسید .شلوار لی و رانگلر و مدتی شلوار بیلر سوت و بیروتی، بلوز مانتی گل و اور کت آمریکایی و این اواخر اورکت سربازی و پوتین سربازی .
یادته از اول سال تحصیلی تا دهم آبان اکثر روز ها ذبیر های ورزش بهمون رژه یاد می دادن تا برای مراسم زاد روز تولد شاه آماده باشیم و ما برای انکه از درس فرار کنیم  با چه شوقی رژه می رفتیم و فلوت زن ها می نواختند  و طبال ها می زدند  و چه خوش می گذشت. یادتونه برای آغاز سال نو و چهار شنبه سوری از مدت ها خودمون را آماده می کردیم و با جمع آوری هر چیز سوختنی و با افروختن آتش به پیشواز سال نو می رفتیم پارچه های مندرس را به شکل گوی بزرگی ذر می آوردیم و با بستن سیم به دور گوی همانند آتش سرخ کن ، شب سال نو بالای پشت بام ها  گوی ها را آتش زده و دور سر می گرداندیم آلو آلو تش پلو همه ی پشت بام ها گوی های آتش حلول سال نو را فریاد می کردند.
یادتونه اون لباس های فرم مدارس دخترانه، پیراهن سفید با جلیقه و دامن سورمه ای و روبان سورمه ای یا سفید و یا قرمز  که دخترا ،موی هایشان را پشت سر جمع کرده و با روبان میبستند وقتی دسته دسته از خیابان می گذشتند چقذر به دل می نشست  یادتونه وقتی دور هم جمع بودیم یکی می پرسید کی میتونه یک پای شو بزاره رو اون کوه و پای دیگر شو بزاره رو کوه دیگه ،همه جواب می دادیم شاه و گاه گداری رستم..
یادتونه عصر های جمعه ، برای پخش برنامه رنگارنگ بی قراری می کردیم ، اونجا کیه کیه /پشت دیوار کیه / سایه شو من می بینم.و یا حمو مک مورچه داره دور و برش کوچه داره،حمومک خنده داره و... وقتی گوگوش می خوند و می رقصید تمام اهل خونه زل زده بودن به تلویزیون سیاه و سفید و حظ می کردن.
یادتونه برای تهیه بلیط سینما به هر دری میزذیم و وقتی داخل سالن بودیم تو قالب بیک و فردین و گرشا و متوسلانی و.. یادمون می رفت چقدر برای خرید بلیط تو زحمت بوده ایم اگه سر کوره و یا ساختمان و... کارگری کرده بودیم ،دیدن گنج قارون و ببر رینگ و گدایان تهران و و و و  خستگی کار روزانه یادمون می رفت.
یادتونه کیف که نبود کتاب های مدرسه را با کش می بستیم و می گذاشتیم روی شکممون و کمر بند را روش سفت می کردیم تا نیوفتن ،با این حال هم می رفتیم مدرسه ،هم بازی و سینما و...
یادته سر کار استوار و صمد و لیلا ، هنوز که هنوزه اگه صد بار سریال های صمد را نگاه کنم سیر نمی شم امان از اون انگشت صمد،اون ترانه یادته  کفتر کشته پروندن نداره،تو خاک و خونا  کشوندن نداره و یا گرمی دست نوازش گر تو گرمی دست های خسته ی منه ...
یادت میاد بهترین سرگرمی هم سن و سالا ،جمع شدن دور میدون از ساعت 5 عصر تا تاریکی هوا بود و چقدر الکی خوش بودیم که به هر موضوعی ،حتی بی نمک می خندیدیم و صدای هر هر و کر کر مون به آسمان بلند بود و هیچکی ازمون نمی پرسید چرا می خندی و چرا بلند می خندی و ...
یادته به هوای لبخند دختری که دوستش داشتی ،روز ها سر راه مدرسه اش می ماندی ، نه تلفنی ، نه اس ام اسی، نه اینترنتی وفقط دلخوش بودی به لبخندش. با صدای داریوش عاشق می شدی و با صدای گوگوش معشوق ، شقایق آی شقایق گل همیشه عاشق.
یادته وقتی کوچولو بودی بهترین اسباب بازیت طوقه فلزی دوچرخه بود که با انداختن چوبی تو شکاف طوقه ، طوقه به حرکت در می اومد و تو دنبالش می دویدی. وقتی به قوطی خالی جای روغن نباتی بند می بستیم و مثل کفش به پایمان می کردیم و راه می افتادیم تو محله ، با اون صدای تلق تلق قوطی ها و اینکه قدمان خیلی بزرگ شده ، چقدر لذت میبردیم و بقولی خر کیف می شدیم
بچه های عضو پیش آهنگی یادتونه ، با اون لباس های فرم و دستمال گردن قرمز که از حلقه فلزی رد شده بود چه جلال و جبروتی به بچه ها می داد و از اینکه خیلی ها نمی تونستند عضو بشن چون پول خرید لباس را نداشتندچقدر غصه می خوردند.
اردوی رامسر را کی یادشه؟ او نایی که درس خون بودن و یا هنرمند و منتخب مدارس ، حتما یادشونه، شبای آمفی تیاتر چقدر دیدنی بود از هر استانی می اومدن و برنامه اجرا می کردند و وقتی خواننده شیش و هشت می خوند همه ی تماشاچی ها به چپ و راست خم می شدند و با گروه ارکستر همخوانی می کردند  دوست داشتی شب به آ خر نرسه.
دوره دانشجویی و اردوی تابستونی عمران ملی کی یادشه؟......................................... یادته می خوندیم ای شاه خاین آواره گردی /کشتی جوانان وطن آه و واویلا /کردی هزاران تن کفن آه و واویلا مرگ بر شاه مرگ بر .................. بر وزن دام رام رام /رام رام رام/دام رام رام / رام رام رام ..........
علامتی که  هم اکنون می شنوید اعلام وضعیت قرمز است معنی و مفهوم آن این است که حمله ی هوایی انجام خواهد شد محل کار خود را ترک و به پناه گاه بروید.
شما خیلی چیزای دیگه یادتونه و من هم ......
.

ساز


یاد داری آنچه بر عشقت گذشت
آن که بود نااهل و سازت را شکست
مجلس شادی ما را ساز تو
پر طرب می ساخت با آواز تو
آن چه طوفان بود که ناگه بر جهید
ضرب و سرنای تورا از هم درید
سال ها ساز تو در زنجیر بود
خالق ساز هم به نوعی گیر بود
یاد باد آن روزگار پر سرور
جمله بودند غصه ها یکجا به دور
عشق بود و نوش بود وخرمی
شاد بودند مردمان از بی غمی
ناگهان آن غول طغیانگر رسید
شادی و شور و شعف را سرکشید
آنچه ماندست های های گریه هاست
مویه و درد و دعا های شماست
های وهوی ناله های زیر هشت
قیل و قال شوم وناپاک وپلشت
عود وتنبور ورباب و چنگ و تار
رفته ا ند با سیل ویرانگر به زار
آن که راست پنجگاه نواختی،یا که شور
می نوازد، لیک درون چاه به زور
تک نوازی می کندبا ساز سنج
می زنند بر پیکرش در جای دنج
نقش آرشه بر روانش مانده است
او هزاران سال سماوی خوانده است
آرشه را بر گیر و سازت کوک کن
هم چو آرش آن کمانت زون کن
شادی و رقص و طرب بر پا نما
هر که گریان گشته را خندان نما
بربط و چنگ و طرب آزاد کن
محفل غمگین ما را شاد کن
تا بخوانم با هوای ساز تو
شیش و هشتی در پی آواز تو
تا کنم رقص سما با ساز و نی
مطربا رحمی نما بر حال وی
آنکه از صوت صدایم مست بود
تار زیبای تو را پا بست بود
سرنوشت ساز شادانت چه گشت
یاد داری آنچه بر عشقت گذشت
          ناصر فروردین 91

طعمه


و من چون تو به خود نازم
برای شام فردایم
چوگرگی در پی میشی
به ترفندی که دارم یاد
کشم هر طعمه چون صیاد
دو چشم یاس برانگیزش
درون کاسه ها با ماست
و ما روزی دگر باز هم
برای شام فرداها
دو چشم مات و مبهوتش
درون سفره ها  پیداست
و باز فردا و فرداها.....
عجب رسمی شدست بر ما
دریغا:
زندگی ، تحصیل فرداهاست 

      ناصر- اردیبهشت 91

کاووس خو


/دیشو به گمونم که تو خوویی
-جا وندی مین هونه جلویی
/تیز و بز مثه فنر جستم
-زیر پتوتون جلدی لرستم
/از ترس که آقات مونه نوینه
-گویی که ز ترس او پوکستم
/قلبم چونو زد چو مرغ هومسا
-از نفس نپرس ، گویی که وستا
/لارم تش گره از چنگولا تو
-با مشت هه زدی هوک دل مو
/از ترس آقات جیک نیزدم مو
-با لقه  زدی زیر دلم  تو
/از درد نفسم شماره اوفتا
-غش کرده و اوفتا از تک و تو
/با چنگ میامه مشت مشت کندی
-از بالای بون به زیر وندی
/اوفتادنم مثه توپ صدا کرد
از کاووس خوو  مونه رها کرد

۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

هر چه را بینم


رنج دوری در درون سینه ام
درد سنگینی است که درمانش ز توست
می خروشد در رگ و شریان من
حسرت عشقی که در فرمان توست
پاره پاره گشته قلبم از فراق
خود جگر سوزد که در سودای توست
باورت ناید درون قلب من
شور و شیدایی که از غوغای توست
این نفس های بریده گشته ام
از نگاه بر آن رخ زیبای توست
من بدیدم آن رخت در قرص ماه
وه عجب ماهی که در سیمای توست
در غم هجرت چو روحی سر کشم
گر تنم آرام نگیرد آه توست
جان من جانا مرا از خود مران
قلب من در گرمی دستای توست
مرده ی عشقم که هر آنم زتوست
زان دو چشم مهوش و شهلای توست
بنده ی عشقم مرا وا پس مزن
این غل و زنجیر به پایم رای توست
گر به پا رانی مرا آیم به سر
این دل دیوانه ام شیدای توست
کن ترحم بر دل شوریده ام
این دل شوریده در زندان توست
بیش از این رنجم نده لیلای من
این دل رنجیده ام میهمان توست
بر نگردم از تو و از عشق خویش
می دهم جانم که این تاوان توست
گوشه چشمی گر کنی بر من نظر
نور ماه در دیدگان ماه توست
باورت ناید چنان من عاشقم 
هر چه را بینم رخ زیبای توست

      ناصر ---- آبان 91