وقت آن است که شاه
شویم
گر نشد فکر کودتا
شویم
جمعه ی تازه گذشته
،تادیر وقت در افکارم غرق و از تصور این حقیقت غیرقابل انکار،خواب از چشمانم در
رفته بود و از ظلمی که بر من روا گردیده.............خیلی فکریدم....نامم ناصر است
که یدی طولا در تاریخ و فرهنگ وادب این سرزمین و جهان دارم.
از ناصر خسرو و
پادشاهی ساسانیان تا ناصر بالله حاکم طبرستان وناصرالدین شاه ظل السلطان گرفته تا
اخلاق ناصری که در جای خودش محفوظ و علی الخصوص
ناصر شاه افشار که بدلیل نوک زبان بودن مردمان تحت امر نادر شاه نام گرفته
ام.زمانی در مصر حکمروایی داشته ام و زمانی بر قوم نصرانی ، زمانی بر قسمت اعظم
جهان به نام ناصر جون بپا پات که دیلماج ها به ایتال ناپلئون بناپارت گفته اند .
اگر خوب بیاندیشید
حکیم ابواناصر فردوسی را ابواقاسم نوشته اند اما نتوانسته اند در سفرنامه ناصری
دست یازند .از خواجه نصیرالدین و ملا ناصرالدین و بقیه قضایا بدلیل ضیق وقت می
گذرم و الخ.....
تا آنجا که در تاریخ
سراغ دارم به جز رحب ضدحال که آن هم بر قسمتی از جمهور ترک وآن هم چند صباح حکومتش
در هیج کجا شاه رجب نامی نه دیده و نه شنیده ام البت رجب علی یاغی نامی در بلاد
الیگودرز لرستان اندکی راه زنی پیشه کرده
بود.
حال چگونه است رجب
نامی در سرزمین شلم خود را شاه بنامد و اینجانب که حکما،رسما،اصلا و شرعا شاه هستم
به ناحق منصب ام غصب گردد.باری بدینوسیله از دیکتاتوری رجب آقا خلع ید می فرمایم و
از این لحظه شاه شلم بنده هستم .باشد که درظل الطاف ملوکانه ام منبعد،سرزمین شلم
روی آرامش ببیند................ امضا.. ناصر شاه