۱۳۹۲ مهر ۲۵, پنجشنبه

مرگ عشق

مرگ عشق


باز امشب دردِ من بسیار شد

در خیالِ تو دلِ افسرده ام غمد ار شد

رنج و دردِ دوری ات جانا برایم کم نبود

فکر سختی های تو ، بر دیده هایم تار شد

هیج ندانم شاد و خوشحالی ویا غمگین و زار

دلهره از رنج تو بر قلبِ من ، انبار شد

باورت باشد که اینجا، یک کسی در یاد توست

گرچه در یاد تو بودن ، جسم من بیمار شد

چشم به راهم روز ها، در انتظارم هر شبی

بلکه چشم بسته ات با دیدنم بیدار شد

باز امشب یادِ تو بر قلب من چنگ می زند

ناله و آوای چنگ هم از غمم بیزار شد

در خیالت ،آرزوهایم همه بر باد رفت

آنچه را بهر تو ساختم یک به یک آوار شد

عشقِ من برگرد که این دل طاقتش بی تاب شد

دیر گردید این جدایی ، مرگِ عشق هموار شد

ناصر – مهر ماه 92









۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

راه پر خطر

راه پر خطر


عجب زیبا وشی هستی ، دلم با تو شرر دارد

به چشمانت که در مستی نگاهی خیره سر دارد

به زیبایی چنانی تو که چشم از تو حذر دارد

خدا داند از آن ترسم ،هوس بر عشق سر دارد

کجاست تصویرگر چینی که این صورت چوماه بیند

نگردد گِرد این عالم ، چون از این مَه خبر دارد

دلم هر دم به پرواز است به دنبالِ نگاهِ تو

نمانَد این طپش از دل، چوبر تو او نظر دارد

من هر گاه می شنوَم حرفی،کز احوالِ تو می گویند

زبان از گفتنش کوتاه ست ،به آن لحنی که شر دارد

به آن برقِ نگاهت که بسوزاند دلِ عشاق

دلم دلسوخته از عشقت، به خونی بر جگر دارد

تو لیلی باش و من مجنون،که این جز در خیالم نیست

کجا لیلی به مجنونش ، چو دشمن کینه بردارد

چه سال ها چشم به راهِ تو،به هر راهی نظر کردم

به عشقت گیر و پا بستم، که راهی پر خطر دارد

ناصر- مهر ماه 92





۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

منتظر

منتظر


دوست که دارم تو را ، بوسه زَنَم جا به جا

در پَسِ ابری بزرگ، از سرِ شب تا پگاه

گاه به رو آیم و گاه رَوَم زیر ماه

پرتو نورِ تو را، عرضه کنم بر شما

دوست که دارم رَوَم ، از سرِ کوه تا سما

دور از این قافله ، غوطه خورم در هوا

خارج از احوالِ خود ، نعره زَنَم پُر صدا

آنچه که بغض گشته است، خالی کنم توی چاه

از همه من دور شوم ، جمعی پر از ادعا

یکه و تنها شوم ، بی تو و من یا که ما

خسته از این کار و زار، کم رمق و بی نوا

وای از این حالِ من ، با که کنم لابه ها

این دلِ غم دیده ام ، ناله کند ناله ها

بر که فغان آورم ، تا که کَنَد ریشه ها

من که پشیمان شدم، از گذر عمرِ ما

تا کی عذاب است مرا، از تو در این بیشه ها

با دلِ افسرده ام ،داغِ تو را خورده ام

تا کی کنم شیون و شرحه بر این سینه ها

هور زِ مِه و ماهِ من ، گر که در آید زِ ابر

نور فشاند بر این، خانه ی در مانده ها

لیک ندانم چرا ، تیرگی ماندست به جا

منتظرم چشم به راه ، آیتی از هر کجا

خسته تر از مُرده ام، خواب زِ چشمم جدا

چشم به راه دوخته ام، یا خبری از خدا

ناصر - مهر ماه 92