۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

سهم ما


چند روزی آسمان شهر ما
تیره و تاریک و گاه خاکستری ست
ناله ی سهمگین رعد و برق ابر
صحنه ی جنگ است و یادی ماندنی ست
سهم ما از برج و باروهای شهر
تک اتاقی با نمای آجری ست
می چکد از بام خانه قطره ها
سنگرم پر اب و دیوارم شنی ست
چکه چکه می خورند درکاسه ها
ریزش باران به شکلی سمفونی ست
بارش باران و رگبار است ورعد
گاه مسلسل وار زند گه تک زنی ست
گر لبانم بشکند مهر سکوت
شیون همسایه هایم گفتنی ست
کودک همسایه ی بیمارما
خواب می بیند که او هم مردنی ست
آسمان گاهی منور می زند گه گاه برق
آن صدا آوار دیوار گلی ست
کاسه ها پر گشته اند در زیر آب
در کلاهخودم گلی روییدنی ست
امشبم تا صبح می دیدم به خواب
دشمنم ویلان و خصمم رفتنی ست
ابر ها از آسمان رخت بسته اند
رنگ شب در چشم ها یم ماندنی ست
آن عصا با چشم مصنوعی کجاست
روشنایی سر زد و شهر دیدنی ست
سهم ما آورد گاه دیگری ست
بهره اش هم سهم از ما بهتری ست
                ناصر -فروردین 91

۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

خانه ی رویایی


برفراز خانه ی رویایی ام
ابرها پایین و آرام می روند
من همه دردم و رنجم از فراق
قطره قطره اشک ها جان می دهند
آسمان از رنگ ها خاکستری ست
روشنی رعدی ست که بر آن می زند
آنچه را می ساختم در خانه ام
رفته رفته خیس و لرزان می شوند
خانه ی رویایی ام در گل نشست
ابر ها مغرور و شادان می روند
آنچه را من دیده ام رویا نبود
زندگی بر بام رویا می رود
                ناصر-فروردین ..

یادم آمد


یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتم
سر و چشم در پی دوران جوانی تو گشتم
یادم آمدکه وجودم همه در شوق وجودت
همه لبریز محبت پی دیدارتو گشتم
ای دریغا به جوانی همه شور بود و طراوت
من بی تاب وصالت،ز سروجان بگذشتم
یاد داری که به عشقت سر این جوی بنشستم
رود آینه شد و محو تماشای تو گشتم
آن شب افسوس که مهتاب ربود خواب و خیالم
گر نه تا صبح به آغوش خیال با تو بگشتم
نیک دانی که بسی بار از این کوچه گذشتم
در پی عطر ریاحین و گل یاس تو گشتم
تو کجا رفته ای ،ای یار مده بیش عذابم
همه ی شهر به دنبال نشانی زتو گشتم
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم
من که مجنونم وعمریست به دنبال تو گشتم
من به در خواست دل تو از همه چیز گذشتم
سنگ بر داشته، آینه ی رود را بشکستم
سال ها می گذرند این همه سال فکر تو بودم
یاد ها گم شده اند سایه ای از یاد تو گشتم
امشبم بی تو و مهتاب خم کوچه نشستم
باز هم خواب تو دیدم و به عهدی به تو بستم
گفتی از من تو حذر کن،که ز عشقم بگذشتی
تو بدان من که شکستم،و از این کوچه گذشتم

با اقتباس از شعر کوچه-استاد مشیری
             ناصر_فروردین 91