با عرض ادب خدمت ادب دوستان همشهری
قصد آن نداشته ام که فرهنگ لغات زبان الیگودرزی بنویسم که این مهم نه از عهده ی این حقیر بر میاید و نه در تخصص من است، آنچه پیش روی شماست جمع آوری واژه ها و اصطلاحاتی است که در لهجه ی ما کاربرد آنها به علت استفاده ی بیشتر از زبان فارسی کاهش یافته و به مرور زمان بعضی از واژه ها مورد استفاده قرار نمی گیرد و رفته رفته از بین می روند،لذا بر ماست که برای حفظ لهجه ی مادری مان و آشنا شدن فرزندانمان، به گرد آوری این واژه ها همت گماریم. بدیهی است و یقین دارم که خیلی از واژه ها در این نوشتار جای افتاده اند و نیاز به تجدید نظر و تصحیح بعضی از آن ها که ممکن است به غلط نوشته شده باشد و همچنین افزودن کلماتی که نوشته نشده اند ، را دارد و به کمک فرد فرد شما عزیزان نیازمندم، از همه ی شمایی که نگران زبان مادری است در خواست همراهی را دارم .
توضیح اینکه اگر چه شهرمان کوچک است اما بکار بردن واژه ها در محلات مختلف ، مقداری متفاوت است و احتمالا تلفظ کلماتی که نوشته شده ، با طرز بیان آن در محله ی شما اندکی فرق دارد که این فرق نه در معنای کلمه بلکه در بیان آن است .
ابتدا فکر می کردم نوشتن این نوشتار آسان است ولی هر چه جلوتر رفتم به مشکلی کار بیشتر رسیدم حتی در نوشتن واژه نیز دچار مشکل شدم .چرا که بعضی از صدا ها اصلا قابل نوشتن نیستند.چنانچه در مواردی نتوانسته ام حق مطلب را ادا کنم بر من ببخشید. به امید خدا و با یاری شما در ویرایش های بعد ، اشکالات را رفع نماییم .
با سپاس -ناصر
آ
آذله: ( کسر ذ فتحل) نوعی سرگین خشک شده ی گاو که برای سوخت استفاده می شود
آسمو قرومبه : صدای رعد
آسیده : آسوده
آش کرف : آش رشته بدون کشک
آغل : حیاط
آلا : وجین
آلشت : عوض کردن
آلیر : صدای زوزه گرگ
او لاتر= آ« طرف تر
اوونگ : خوشه انگور آویزان از سقف برای تبدیل شدن به کشمش
الف
ابدال : گروهی از خاصان خداوند
اُروّش : بلغور
اُ سو : آن وقت ، آن موقع
اسونا : آن وقت ها
آ ستهل: استخر، برکه آب (به ضم ا و ت)
اسیو : آسیاب (به فتح ا و سکون و)
اشکاره : در نظر نگه می دارد، حق شناس است ( به کسرا لف و فتح ر )
اشکنادن : شکستن ( به کسرالف و ک و فتح د)
اشنفت : شنید ( به کسر لف و سکون ش و ف و فتح ن)
اشنیزَه : عطسه ( به کسر الف)
اوغور: کجا،
اوغور به خیر: کجا به سلامتی میخوای بری؟
افتو زنو: شفق ،اولین پرتو های آفتاب، صبح خیلی زود (به فتح ا و کسر ز)
الال : آرامش، حوصله، راحتی(به کسر الف)
اَلحر: سنگ هایی که بالا و پایین قبر می گذارند ( به فتح الف و ح و سکون لام و ر)
الرگ : حاجی لک لک ( به فتح الف و لام و سکون ر و گ)
الو : شعله آتش ( به فتح الف و کسر واو)
اِنِقزه : این قدر ( به کسر الف و ق و فتح ز)
انگلات : مشغول و گرفتار ( به فتح الفو کسر گ)
انگله: آستین کت و عبا ( به فتح الف و لام)
انگیر : انگور
انگیر تورزه: انگور فخری
اوو جار : وسیله ای برای شخم زدن زمین ( به سکون واو ، ر)
اوور: ابر ( بسکون واو ، ر)
اوو زرپلو : آبگوشت بدون گوشت(بسکون ز)
اورسی: کفش
اوویار: آبیار
ایاغ : جام شراب ( به فتح الف)
ایزایی : طعنه
ایسه : الان
ایلوار : دهان گشاد
ب
باد رو وه : ( سکون و فتح و دوم) برفی که توسط باد از بلندی به پایین آورده شده باشد و به شکل پودر و ریز است
بازنه :( کسر ز فتح ن) دودکش تنور خانگی
بالنده: (کسر ل فتح د) پرنده ، چیزی که پرواز می کند
بدولوف: (فتح ب) بگرد و سرگرم باش،کاری خاص انجام ندادن و خود را بدون دلیل مشغول کردن
بپلکنی: (فتح بکسر پ ول سکون ک) بگردی،بمالی ، آغشته کن
بپور :(فتح ب) ساکت باش ، حرف نزن، بی صدا
برآووه :( ضم ب سکون آو فتح و) دوغ یا ترشی آنقدر ترش است که جگر را می برد، پاره می کند
برد: (فتح ب) سنگ
برد برنگ:( فتح ب برد /کسر ب و ر و سکون ن) سنگباران ، پرتاب سنگ
برداس : سنگی که برای تیز کرده چاقو و علی الخصوص داس استفاده می شود
برجنید : ( بضم ب،ر سکون ج) برشته کرد ،سرخ کرد
بِرچ برچی = براق ،جلا داده شده
برچ زنه ( ضم ب سکون ر ضم چ ضم ز فتح ن) درخشنده ، چشم را می زند ،متمایز
برد لونی : (فتح ب ضم ر) سنگلاخ
برشتوک :(ضم ب ،ر سکون ش) مخلوطی از آرد و زوغن و شکر که روی آتش به رنگ قهوه ای در می آید و بیشتر به زایو داده می شود تا قوت بگیرد
برگن:( فتح ب سکون ر کسر گ) پشم بره
برگه( ضم ب سکون ر فتح گ) روی دیوار گلی هره ای از چوب قرار داده اند
برمین( فتح ب سکون ر) موم زنبور عسل
بزاکیدن(بکسر ب فتح د) لاغر و ضعیف شدن
بژ دل ( فتح ب سکون ژ فتح د) بی عرضه،سست و لاابالی
بسقمین (ضم ب سکون س ضم ق) زردک ،هویج
بشن وبارت:(فتح ب) سر و وضع ناجور ،پوشش نا مناسب
بق کردن:(ضم ب) پکر شدن،در خود رفتن
بقوله:(فتح ب ،ل) لایه میانی پیازکه بشکل غنچه است
بقی یه :(ضم ب سکون ی –فتح ی دومی) گنجه ، کمد گلی با درب چوبی بیشتر برای نگهداری نان
بل :(کسر ب و سکون ل) بگذار
بلا جوین:(کسر ب ،ج) عوضی ، نامرتب
بلا چینی: (کسر ب) دفع بلا
بنار:(کسر ب) سینه ی کوه
برد گولو:(فتح ب سکون ر کسر د) غلتک دستی، سنگی استوانه ای که با غلتاندنش پشت بام را سفت و صاف می کنند
بندال:(فتح ب) اسیر و گرفتار، در بند
بند و موروس : کسی را هجو کردن،( اصطلاحی است عامیانه)
بنوش :( کسرب) رنگ بنف،
بو بِرِنگ: بیماری واگیر دار، اپیدمی
بوره:(ضم ب سکون و فتح ر) جوال کاه و غلات
بوره : ( فتح ب ضم و فتح ر) ببرد ، فعل امر بردن
بوره:( فتح ب ضم و تشدید ر) بریده شود ، فعل امر بریدن
بو غز : علفی خوردنی از تیره جو قاسم
بونه: (ضم ب فتح ن) بهانه
بووه : پدر
بَویز = الک کن
بیختن = اَلَک کردن
بی بارت : بد شکل ، بد قیافه
بی کش :(کسر ک) بدون صدا ، بدون حرف
بی هوند:( کسر ه ،و سکون ن) بی هویت، بی شخصیت
پ
پاچه ور کشیده:( کسر چ فتح و ) دهن لق ،بیشتر به حقه باز گفته می شود، بی حیا
پاچین : پیراهن کوتاه تا زیر زانو
پارچینا دالو : پله های ایوان
پاییز خَوَرکن=قاصدک
پتی :(فتح پ) خالی
پچنه: ( فتح پ کسر چ فتح ن) پس چرا؟
پر پروک :( ضم پ سکون ر – ضم پ) پروانه
پر پف :( فتح پ کسر ر با تشدید-ضم پ) لایه ای از شش –پر به تنهایی تیکه ،قسمت نیز معنا می دهد
پر تیر: ( فتح پ سکون ر) تخته های باریک به قطر حدود 5 سانت و طول نیم متر یا بیشتر برای پوشاندن سقف که روی تیر های چوبی قرار می دهند و روی الوار ها را حصیر و یا چیز دیگری پوشانده و بعد روی آن کاه گل می ریزند.
پر زل :( کسر پ،ز) ریز و کوچک
پرزوله:( کسر پ فتح ل) خمیر را به شکل لوله خیلی کوچک حدود نیم تا یک سانتیمتر طول و باریک در می آورند برای خوراک جوجه های چند روزه ، به خمیر بریده بریده هم گفته می شود
پَر چَق = ولگردی، بیهوده جایی پرسه زدن
پرس :( ضم پ) مجلس سوگواری و ترحیم
پرشقه :( کسر پ سکون ش فتح ق) جرقه آتش، شراره ،ریزه آتش که به هوا می پرد
پرک :( فتح پ سکون ر) نخی که کمی از بند ضخیمتر است و از پنبه می ریسند
پرک مونه تونیدی: دست به سرم کردی ،از چشم انداختی
پرکه پرکه:( ضم پ سکون ر فتح ک) بریده بریده
پر مو:( فتح پ کسر ر) برک درخت مو
پرو:( فتح پ) پارچه مندرس، وصله،کهنه
پریزه:( کسر پ فتح ز) پارچه ای که وسایل کوچک و سکه را لای آن گزارده و می پیچند و در سوراخ دیوار می گزارند
پرید:( کسر پ) دعوا کرد
پسین :(فتح پ) غروب
پشکه:(کسر پ سکون ش فتح ک) قسمتی که کش شلوار را از آن رد می کنند
پشوم:( کسر پ) ورم
پشنی:( کسر پ) پیشانی
پلار:( کسر پ) چیدن ته مانده ی انگور باغ ( این موقع چیدن باقیمانده این انگور که خیلی کم است مجانی و با رضایت باغدار است و هر کسی می تواند بدون کسب اجازه پلار کند)
پل خوردن( کسر پسکون ل) بدون تعادل راه رفتن
پلکنید:( کسر پ ، ل سکون ک) مالید ،قاطی کرد
پل ماچه:( فتح پ سکون ل فتح چ) کف گرگی
پمبوله:(فتح پ سکون م فتح ل) پنبه کهنه و سفت شده ی درون بالش و تشک
پند خروس : علفی خوردنی و تقریبا شیرین مزه
پندوم:( کسر پسکون ن) آب آوردن شکم ، ورم کردن شکم به سبب بیماری
پندله:( کسر پ سکون ن کسر د فتح ل) مدفوع
پِنگ زِدَه =بسته شده -معمولا برای گرفتگی آب در معبری بکار برده می شود
پنگال:( فتح پ) پنجه
پندمست:( کسر پسکون ن کسر د ،م ) نفخ کرده، ورم کرد
پوروش: جوش های ریزی که درد هم دارند
پوز: چانه
پوزش جرنید: سرش را با دلخوری برگرداند
پف :( کسر پ) فوت
پف:( کسر پ) ورم
پف: (کسر پ) شش سفید
پقر:( فتح پ ،ق) مدفوع خشک شده ی چارپایان
پِل =گاو نر
پلیت - ورق آهنی
پولوقستن:( کسر ق فتح ت) یکهو با صدای بلند خندیدن
پو لوقنید:( سکون ق) درون سوپ یا آش و یا هر ظرف مایعی هوای دهان را درونش وارد کردن
پهره:( فتح پ ،ر) نگهبانی
پیا: مرد
پیار: آتشی که خاکستر شده است
پیت وا پیت: پیچ در پیچ
پی جور: در جستجو، کنجکاو
پیر کلاش:( کس ک) خالی کردن مغز خیار ، خربازه، هندوانه و..... با قاشق توسط افراد مسن که دندان ندارند
پیریزه: تکه پارچه ای که پول و یا چیز های کوچک را دز آن می گذاشتن و گره می زدند
پیزه:( فتح ز) پشت سر کسی حرف زدن، سخن چینی، غیبت
پیسید: پوسید
پیفتال: تو خالی ، به درد نخور
پیک: خالی
پیکل:( کسر پ ضم ک) خار خسک، خاری سه پهلو از گیاهی شبیه برگ های هندوانه که در بیابان می روید
پیل : پول
پیل: سمج
پیلیش : قاچ ، ریف
پیلنیدن: چشم غره ، با عصبانیت نگاه کردن
پنگ بسته:( کسر پ سکون ن،گ) سد شده، جلوش بسته شده معمولا اگر آب نتواند به دلیل مانع عبور کند بکار می رود
پنگرسته:( ضم پ ،گ،ر سکون س) اخم کرده ، در هم رفته
پینه زار: پونه زار- نام یکی از محله های الیگودرز
ت
تاپو: جای آرد و کندم و یا حبوبات که به شکل استوانه ای گلی و دارای یک درب بزرگ در بالا و در کوچک در پایین می باشد، به ظرف سفالی جای آرد هم می گویند
تاته:(به فتح ت) عمو
تاته زا: عمو زاده
تار و تیج: به هم ریخته، پراکنده
تا سندله:(کسر س،د فتح ل) یک لنگه از کفش مندرس و کار کرده
تاسنیدن: آش و لاش شدن بر اثر کتک کاری
تا گونه : گراز نر
تال: تار نخ
تاواری: کوتاه بلند( شبیه ترازویی که کفه هایش مساوی نباشد)
تپاله:(فتح ت) سرگین یا لاس گاو را خمیر درست می کنند و سپس به شکل بیضی پهن و در آفتاب برای سوخت خشک می کنند
تپ تپو:(فتح ت) بختک ،حالت اختناق و سنگینی که در خواب به انسان دست می دهد
تپید: جا خوش کردن
ترز ویریز:(کسر ت، ز) جوشی شدن، عصبانی شدن
تَرسُوار = محافظ ، همراه .مواظبت کردن از کسی
تپنی:(کسر ت و پ) تشک کوچکی که برای استفاده موقع نشستن درست می کردند و بیشتر از پارچه های استفاده شده و کهنه درست می شد
تپ و تیل:(فتح ت) اولاد ، فرزندان
تپی:(کسر ت) نشستن ، ( سلام و تپی= منظور بدون تعارف خودش را مهمان کردن)
تپیله:( فتح ت و ل) گونی پهن شده را گویند
تُر= رد،اثر
تر چست:(کسر ،ت ضم چ) پژمرده شد
ترچک: (فتح ت ضم چ) ترد و تازه
ترچنید:( ضم ت و ر ) رشته کردن و یا بریده بریده کردن طناب، بند
تش: آتش
تَش وُ تیره =تقسیم تیره و دودمان ، قسمتی از سلسله مراتب قومی
تش زل: آتش تیز و تند
تشنی:( بکسرت سکون ش) گلو
تفتاله:(ضم ت) برگه زرد آلو
تقل:(کسر ت و ق) کوتاه و چاق
تگه:(فتح ت و گ) بزغاله نر
تِلَه =شکم
تلفنید:(کسر ت و ل) بیش از اندازه ترید کردن
تلقست:( بکسر ت و ل و ق) له شد
تلند:(فتح ت و ل) تنبل
تلنید:( کسر ت سکون ل) با فشار جسمی را در ظرفی جا دادن ، له کردن
تم :(ضم ت) مزه، طعم
تمره کردن:( فتح ت و م ر) مسخره کردن
تمید:( ضم ت) گود رفت
تنده:( بکسر ت فتح د) تخمه
تندیر:(فتح ت) تنور
تنگ:( فتح ت) فشرده، چسبان
تنگ:(ضم ت) ظرف شیشه ای آبخوری
تنگ:( بکسر ت) سفت
تنیره ( فتح ت ، ر) راه آب آسیاب
توو: تب
توو خورد: گشت زد، دور زد
تور : رد ، اثر
توروکست: اهسته راه رفت، قدم زدن به آرامی
توف: کشک به صورت خمیر
تونوک: نازک
تونوکه: نوعی نان محلی شبیه تافتون
تونید: بافت
توی یت:( فتح ت و ی با تشدید) مزاج سرد، ناراحتی معده
توکه:(فتح ک) چکه
تو وه:( سکون و ، فتح واو دوم) تاوه، ظرفی فلزی برای پخت نان که شبیه سینی بزرگ و کمی گود است
تو وید: ذوب شد
تومون: زیر شلواری، شلوار پارچه ای که به جای کمر بند، بند یا کش دارد
تیارت: تیاتر ،مسخره بازی هم گفته می شود
تی ترسه: چشم غره
تیته:( بکسر ت سکون ی ،فتح ت دوم) پیش توست ، نزدته
تیجه:( کسر ت فتح ج) سبدی چوبی ساخته شده از شاخه باریک درخت و یا نی و... برای آبکش کردن برنج
تیر: تنه ی خشک شده ی درخت
تیر و پر تیر: تنه ی درخت و الوار کوچک که از بریدن چوب به اندازه های حدود نیم متر برای چیدن بر روی تیر ها برای پوشاندن سقف بام خانه
تیرک:( سکون ر ، ک) دانه انگور
تیرک تیه: تخم چشم
تیرینج گرده:(ضم گ ،فتح د) ستون مهره ها، وسط ستون فقرات
تیشک: پرتو شعاع نور خورشید به هنگام طلوع
تیفنید: پاشید، پراکنده کرد
تیلیت: ترید
تیلیش: پاره ، قاچ
تینا: تنها
تینید:( بکسر ت) تکاند
تیه:( فتح ی) چشم
تیه پالنید: حواسش جمع بود، آماده و مترصد فرصت
تیه شند:( فتح ش) چشمک زد
ج
جاجیم دالو: رنگین کمان ، قوس و قزح
جار : با صداي بلند خبر دادن ، فرياد
جارو بنجه ای:(کسر ب ، ج) نوعی جاروی دستی که از نوعی خار یا علف خودرو درست می کنند
جای لم:( فتح ل) جای دندان گراز
جالنید: جوید
جالوری: به جات مانده، نوعی نفرین است
جر:( فتح ج) سفت و محکم
جرجیک: دستگاه ریسندگی پنبه از پنبه دانه، معمولا به کسی که پر خور است و سفره را جارو می کند و یا مدام دهانش در حال جویدن خوردنی است نیز گفته می شود
جرقه:( فتح ج سکون ر فتح ق) قوم، طایفه، جرگه
جرنید:(کسر ج) پاره کرد
جزا کش : زجر کش
جز کشیدن:( کسر ج) چشم ها با با قوری شدن
جغل بغول:( کسر ج،غ—فتح ب) خوراکی با جگر و جگر سفید (شش گوسفند)
جغل دون:( کسر ج وغ) سنگدان
جلد:(فتح ج) زود
جلد با: زود باش، عجله کن
جلدینی: فوری ، سریع
جل و جا:(کسر ج) رختخواب، جای خواب
جل خر: (به ضم ج) پالان خر
جوزغند: برگه ی هلو که درون آنرا از بادم و یا گردو و یا هر دو پر کرده اند
جولوکه: جوی کوچک آب
جومه: جامه ، پیراهن
جیک و بک: راز و سر- منظور دانستن کارهای پنهان کسی- مثلا از جیک و بکت خبر دارم= همه چیزت را می دونم
جیغه: داد و فریاد، جیغ
جیفه: گچ
جیفه گرفته: گچ گرفته، منظور رسوب املاح درون ظرف و یا کتری است
جی جیله: سوراخ بینی
جین جیلی = موهای آشفته و درهم
چ
چار چنگول: فلج ، ناتوان
چارشو: رختخواب پیچ ،
چپلاق:( فتح چ کسرپ) کشیده ،سیلی که محکم نواخته شود
چپ:( ضم چ) خیط ،دماغ سوخته
چپو:( فتح چ) دزدی، غارت
چتلی:( ضم چ کسر ت) چمباته ، نشستن روی دو پا
چدار:( ضم چ) سقف
چراغ فرمز: چراغ پرموس یا فرموس
چراغ میشی : چراغ پیه سوز
چرزنیدن:( فتح چ ،ر سکون ز) شکستن تخمه
چِرنید = جیغ کشید
چُر نید = شاشید
چُو رو = شاشو ،کسی که شب ادراری دارد
چزارن:(کسر چ ضم ر) خسته و بیقرار
چزنید:( کسر چ) با کنایه و نیش زبان آزار دادن کسی ، از حرف بد کسی سوختن
چغله( چا غاله): میوه ی نورس زرد آلو و بادام
چغلی:( ضم چ ،غ) فضله پرندگان
چغله:( کسرچ،غ) چرک، کثیف
چغونک:( فتح چ ضم غ فتح ن) بشکن
چفت:( فتح چ سکون ف وت) کج وکوله
چفت:(کسر چ) محکم -- درب را چفت کن = درب را محکم کن، خوب ببند
چقر:( کسر چ ،ق) محکم ، قرص
چقرمه پلو: کنایه از غذای بی مایه است، یا کنایه از نبودن خوراک است و از این رو به کنایه می گویند چقرمه پلو داریم
چک:( فتح چ ) کشیده ،سیلی
چُک چُکی = تیز تیزی، سیخ شده
چکست:( فتح چ کسر ک) زایید معمولا برای زاییدن سگ بکار می رود ، گاهی از روی ناراحتی و کینه به زنی که زایمان کرده نیز گفته می شود
چگار:(کسرچ ) سقف اتاق – در بعضی از محله ها چدار گفته می شود
چل:(کسر چ ) دیوانه ،خل
چل:( کسر چ ) زیر بغل ، گودی محل اتصال بازو و تنه
چلاری:( ضم چ ) سبدکوچک که معمولا از حصیر بافته می شود
چلاس:( کسر چ ) از روی حسد دست تو کاسه ی دیگری کردن و لقمه ای از دیگران خوردن
چلفت:( ضم چ ،ل) بی عرضه ،بی حال
چل کیلیت: برای گشایش مراد در ظرف آّبی چهل کلید میریزند و از آن آب بخورند
چلم چو:( کسر چ ،ل،م) شایعه پراکن ، حراف
چلنگ:( کسر چ،ل ) یخ زدن در اثر سرما ، جمع کردن بدن از سرما، چاییدن
چلنید:( ضم چ سکون ل) از خستگی نشست ، بی حال شدن از خستگی
چلنید:( کسر چ سکون ل) با فشردن آّب لباس یا چیزی را گرفتن
چلوار: پارچه سفید
چنقذر:(فتح چ سکون ن کسر ق فتح ذ) چه اندازه ، چه قدر
چنگه: با ناخن صورت یا پوست بدن را خراش دادن
چنگ و ریت: خراشیدن بطوریکه خون آلود شود در اصطلاح آش و لاش شده
چنگ و چیل: دست و پا زدن برای رها کردن خود
چنه:( کسر چ فتح ن) چرا
چنه: (کسر چ فتح ن) چانه
چنو:(ضم چ) چنان
چو:(ضم چ) خبر
چوش افتا: خبرش را متوجه شدند- مرگ کسی را خبر دادن
چو:(ضم چ) وسیله ای که به گاو را برای کوبیدن گندم و جو می بندند
چواشه:( فتح چ) بر عکس ، وارونه
چور: شاش ، ادرار
چورو: کسی که به خودش می شاشد، شب ادراری
چو گوله: چوب نازک ،شاخه های باریک درخت
چول : خراب، ویران
چلست:( ضم چ کسر ل) زیر سنگینی بار از پای افتاد ، بی حال شدن از بار زیاد
چوله:( فتح ل) چوب باریک از شاخه های درختان
چووک:( ضم چ) چابک، چالاک
چه ره :(به فتح چ -ر) چيدن پشم گوسفند
چی شی: چه چیزی
چیلیسید: چروکید ، پژمرد
چینه: دیوار ی که از گل وکاه درست شود
ح
حالو: دایی
حر:( ضم ح) شیرین بیان
حل:( ضم ح) کج
حل و چول:( فتح چ،و) کج و معوج ،معلول
حله میلیغ:(فتح ح،ل) قسمتی از بازی یک قل دو قل، گاهی به خوراک ژله ای هم گویند
حنک:( فتح ح ،ن) چانه ، شوخی
حنک:( ضم ح ،ن) خنک ، سرد
حوق: استفراغ
حول: دست پاجه-کسی که عجله می کند
حوله:( ضم ح سکون و-فتح ل) عجله داره
حوله: (فتح ل) خرمنکوبی برای جدا کردن سبوس
حونه: خانه، منزل
حیز: چشم بد، کسی که با چشم ناپاک به ناموس کسی نگاه کند
خ
خاص و خوم: صفت ، عاطفه،مرام
خاکِلی =خاک آلود،حاک مالی شده
خرپنید:( کسر خ ،ر) چشم غره، با نگاه تهدید کردن
خرزقل:( کسرز ضم ق) سرگین الاغ
خره:( فتح خ ،ر) گل و شُل
خزینه: حوض آّب داغ، حوض آب داغ در حمام های عمومی قدیم
خس خسو:( ضم خ) کسی که سینه اش خس خس کند ، مثلا تنگی نفس و یا آسم داشته باشد
خف:(فتح خ) تار، مه آلود
خف خفو: بختک
خفت:(کسر خ) گرفتن کسی با کمین کردن ، بدون آن که متوجه شود گرفتارشود
خنده زار: بی آبرو ، مفتضح
خور:( فتح خ،و) خبر
خور زمار: خواهر زاده ، در اصطلاح به روستاییانی که لباس بختیاری پوشیده اند گفته می شود
خیگ =محل نگهداری روغن و کره و دوغ که از پوست بز و گوسفند ساخته شده است
خین: خون
خیر نیده: خیر ندیده
د
داجی جو : مادر جوجه ها
داش: دودکش – داش نون وایی =دودکش نانوایی
دار بید: درخت بید کهن و ضخیم
دال: عقاب
دال: نوبت بازی
دالمه: نوبتمه
دالون: راهروی سر پوشیده
دامون: پایین
در: (ضم د) آویزان، دراز
در بازنه ( کسر ز فتح ن ) مجرای باریکی در تنور خانگی برای ورود هوا (اکسیژن)
درار ورار:( ضم و) پذیرایی ، مهمان داری
درده:( کسرد سکون ر فتح د دوم) پاره
درد: پاره شد
درف: (به فتح د ،سكون ر،ف) ظرف غذا
در مینه: محلی خوش آب و هوا در قسمت شمالی الیگودرز
در وند:( فتح د،و) بد کردار
دری یونی: در قابلمه،
دسار:(ضم د) سنگ آسیاب کوچک دستی
دسته لق:( ضم ل) چوبدستی بزرگتر حدود یک متر( اندازه مشخصی ندارد و بستگی به سن بازیکنان کوچکتر و یا بزرگتر درست می کنند) برای بازی گول بازی=الک دولک
دس: دست
دسی ورارم:(ضم و کسر ر) شستشوی میت – دستی بکشم
دشتبو:(فتح د سکون ش کسر ت) چوپان
دشکه:( کسر د سکون ش فتح ک) نخ – ( سیزن و دشکه= سوزن ونخ)
دشمل:( ضم د،فتح م ) دمل ، غده ی چرکی
دشمو:( کسر دسکون ش) فحش ، دشنام
دِکون = دکان ، مغازه
دگ دگو: فتح د ) فردی که خمیده راه می رود و بدنش تکان می خورد
دگستن:( فتح د کسر گ فتح ت) کسی که از سرما بدنش می لرزد
دلاک: (کسر د) کسی که پسر ها را ختنه می کرد
دلاک: سر به سر کسی گذاشتن، با کسی برخورد داشتن
دمرو:( فتح د ،م) پشت و رو ،برعکس
دمرو: روی شکم خوابیدن
دم گم:( فتح د ضم م فتح گ) شلوغکار، کسی که مدام ورجه ورجه می کند
دنگال:( فتح د) ظرف بزرگ و کشاد ، حجیم
دنگلوس: (ضم د کسر گ) آویزان
دواره: دو باره
دو پوشی : دو طبقه
دوری:( سکون و) بشقاب
دوگلاک :( کسر گ) کمان دستی به شکل تقریبی حرف ایگرگ انگلیسی برای شکار پرندگان
دوروش:( سکون و) درفش ، وسیله کفش دوزی
دو وال پا : لنگ دراز
دو لوفست:( کسر ف) آهسته کار کردن، در اصطلاح به کسی گفته می شود که دوست ندارد آن کار را انجام دهد و یا نمی خواهد خودش را خسته کند و با تغیر و آهسته سعی به اتلاف وقت دارد
دون بلو:( کسر ب) دنباله رو
دون دیگیله : نخود و لوبیا، غلات مخصوص آبگوشت
دون دره:( کسر د دوم فتح ر) خمیازه
دونید: دوید
دندون قروچه: ساییدن دندان ها بر روی هم ، دندان قروچه
دهل دریده:( ضم د،ه) بی آبرو،بی حیا
دیاره: پیداست
دیه: دیگه
دیگیله: دیگ کوچک مخصوص آبگوشت
ر
رپست:(کسر ر،پ) افتاد، از بس خسته بود روی زمین ولو شد
رچ: (کسر ر) رد پا، معمولا رد پا روی برف و یا گل را گویند
رشت: (کسر ر) ریسید، بافت
رقمه:( کسر ر،ق فتح م) دمل، غده ی چرکی
رِکِمون = لرزش ،از ترس لرزیدن
رکه:( کسر ر،فتح ک) مقابله با هم از سر عناد، سر به سر هم گذاشتن
رمید:( ضم ر) خراب شد
رمنیدش: خرابش کرد
روله: فرزند
ری: صورت، ریخت
ری اوو بفتی: روی آب بیفتی، بمیری
ریت : خالی
ری دل : نفخ ، رو دل
ری گرفتن : شرم کردن، صورت خود را پوشاندن
ری گرنید: بر افروخته شد ، چهره در هم کشید
ریق ریقه: اسهال
ریوال گده:( فتح گ،د) شکم
ری و ری: (کسر و) مقابل ، روبرو
ز
زاغ و زیغ: سر و صدا
زات و قیت: آذوقه ، مواد غذایی
زر تلاک:( فتح ز کسر ت) زهره ترک، بسیار ترسیده
زردالی : زرد آلو
زَفت و رفت = ذخیره ،نگهداری
زقزار:( کسر ز) آب زلالی که از محل رویش چمن های خود رو جاری می شود
زقزار تیا: نم اشک چشم ها
ز قلته: (فتح ز ،ق،ت-سکون ل) بسیار تلخ مثل زهر
زقوم:( ضم ز) میوه تلخ در جهنم ، در موقعی بکار می رود که به طرف مقابل چیزی نمی خواهد بدهد می گوید حتی زقوم که میوه ی خیلی تلخی هست را نیز به او نخواهد داد ( زقوم هم بت نیدم)
زلم زیمبو: فتح زو ل) بدون کیفیت، خیلی آبکی و بی مایه
زله: (فتح ز،ل) زهره، کیسه صفرا
زم کند:( کسر ز سکون م فتح ک) پشت سرم حرف زد ،از من بد گویی کرد
زنالو: (کسر ز) زن هالو، زن دایی
زنشت: ( کسر ز،ن) درد و سوزش
زور: (فتح ز،ب) سریع ،( زبر و زور= تند وسریع، زرنگ)
زونی: زانو
زیر چلی: (کسر چ) زیر بغلی، کنایه از انداختن سنگ به صورت مخصوص است بدون آنکه آرنج خم شود
زی گیر : زود گیر ، منظور چوب و شاخه و خار هایی است که زود شعله ور می شوند
زینه : زن
زینه مه : زنمه ، همسرم است
زی: زود
ژ
ژه ژه :( کسر ژ اولی و فتح ژ دومی) جوجه تیغی
س
سا : سایه
ساگلون : ( کسر گ) سایه بان ، آلاچیق
ستین : (کسر س) ستون ، به کسی دوستش دارن نیز می گویند
سه پلشک : (کسر پ) بد شانسی ، موقع بد نشستن قاب گفته می شود– در اصل در آمدن کمی از انتهای روده بزرگ از مقعد ( پند)- در این ضرب المثل کاربرد دارد=سه پلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید
سر پشکه : (کسر پ) محلی که کش و یا بند تنبان از آن رد می کنند
سرز : ( کسر س) گیاهی انگل که دور گیاهان بخصوص درخت مو می پیجد و باعث از بین رفتن آن درخت می شود
سر کروز: (ضم ک) سر خور ، کسی که مادر ش در موقع زایمان فوت می کند و یا در کودکی یک یا هر دو والدینش را از دست داده باشد
سر کوله : ( کسر س فتح ل) وسیله ای استوانه ای برای پوست کندن غلات
سرنجه: ( کسر س،ر سکون ن فتح ج) سنجد
سقلمه:( ضم س ،ق فتح م) با انگشت خمیده ی نشانه و شست به پهلو ،چانه و یا جاهای دیگر بدن زدن
سمنت ::( کسر س،م) سیمان
سوته : (فتح س ،و،ت) سبد
سور: ( سکون و،ر) سرخ
سوز: ( ضم س سکون و ،ز) سبز
سونده سلام : کورک که پشت پلک چشم می زند
سیت : برای تو
سیریجه : سرخک
سیزن : ( کسر ز) سوزن
سیک : گوشه
سیکیله : گوشه دیوار
سیلاخ : سوراخ
سیلاخ پریزه : سوراخ جای پارچه کوچکی که چیزی در آن گذاشته و گره زده اند ( سوراخ پریزه)
سیل : ناودان
سیل : (کسر س) نگاه
ش
شارا : جمع کردن خوشه های گندم و جو و... وبستن خوشه ها به وسیله ی طنابی مخصوص جهت حمل به خرمنگاه
شا قولوس : زخمی که بر اثر مداوم شست پا به زمین یا جسمی ایجاد می شود که معمولا با عفونت همراه است
شامورتی : نوعی کتری استوانه ای شکل
شره : (کسر ش فتح ر با تشدید) صدای پاره کردن کاغذ و یا پارچه
شفت : (کسر ش) گیج و سر به هوا ، منگ
شفته : ( کسر ش فتح ت) نوعی مخلوط خاک و آهک و آب برای محکم شدن زیر ساخت بنا آماده می شود
شلفت: ( کسر ش ،ل ) سست ، شل ، بی حال
شل : (ضم ش) سست ، بی حال
شلک و شوی : (کسر ش اول و فتح ش دوم) ریخت و قیافه
شلگست: ( ضم ش کسر گ) از حال رفت، از توان افتاد
شمرت: (کسر ش ،م) ، درازکش
شلم شو: (فتح ش،ل کسر م) شلوغ و درهم
شلم شوربا: (فتح ش،ل) قاطی پاطی مثل آش شله قلمکار
شند : ( فتح ش) پرتاب کرد ، انداخت
شوارت: (کسر ش) شکل ، قیافه
شو پرک: ( کسر پ فتح ر) شب پره ، خفاش
شو چرز: ( فتح چ،ر) آجیل
شوگار: وقت شب
شو شوم: ( کسر و) موقع شام شب ،بیشتر در نفرین به چارپا ی نافرمان و متمرد گفته می شود و منظور این است که حیوان بمیرد ( شوشوم بمیری)
شیت : معلول ، کسی که از ناحیه نخاع آسیب دیده ، فلج
شیتال: در معنی همان شیت است ولی کنایه به کسی است که خوب راه نمی رود و بیشتر بیان این کلمه
در تحقیر آن فرد است و یا صفت کسانی است که پایشان معلول است
شی یست : ( کسر ی) پاشیده شد، به هم ریخت
شینه =آشوب ،به هم ریخته ---دلم شینه = دلم شور می زند ،آشوبه
شیشک : بره ماده
شیر بهره : به علت تولید کم شیر یک خانوار، تعدادی از خانواده ها با هم مشارکت کرده و هر روز شیر تولیدیشان را به یک خانوار می دهند تا بتواند مورد استفاده ی بهتری قرار بگیرد و بعد روز دیگر و نوبت دیگری و ....
شیر مال : کلوچه شیری و شیرین
شیریقنید:با صدای بلند جیغ کشید
شیرینکی : به زرد زخم مبتلا شدن
شیوِستَه = به هم ریخته . از کنترل در آمده
ط
طارم : (ضم ر) ایوان
طنا: (کسرط) طعنه
طناف : (کسر ط) طناب
ظ
ظل کور: ( کسر ظ) نزدیک بین، کسی که چشم هایش بخصوص در تاریکی کم سو شده است
ظل زنه: ( کسر ظ،ل ،ز) خیره می شود،
ع
علیل : (فتح ع) معلول ،کور
غ
غزقون : (فتح غ) دیگ مسی بزرگ
غار نید : نعره کشید ، از ته گلو فر یاد زد
غاز قلنگ : (ضم ق فتح ل) لنگ دراز
غُر = فتق--- غُر آییده= فتق گرفته،فتق داره
غله کره : ( فتح غ،ل ضم ک فتح ر) نخود فرنگی
غنج : ( کسر غ سکون ن،ج ) نو و نوار ، لباس ن و تمیز پوشیدن و خود را آراستن
ف
فرتی : (کسرف) لحظه ای، آنی
فر زد : (کسر ف ،ز) پر زد ، پرواز کرد
فتیر : (فتح ف) نانی که خمیر آن خوب تخمیر نشده است
فتیر شیر : کلوچه شیری وشیرین
فتیره : کلوچه بدون شیر و شکر
فنق : ( کسر ف) بازی ، معرکه ، فن
فند وفیل :( فتح ف اولی) شعبده بازی، ترفند ، حقه بازی
فیجیل :تربچه
فیچست :( کسر چ) از جا پرید ، جهید
فیقنید : حق حق گریه ، پس از دعوا با بغض و آرام گریه کردن
ق
قپ :(فتح ق) چنگ
قپنید : قاپید
قپون : باسکول ، ترازو برای اوزان سنگین
قدت : (فتح ق کسر د ) کمرت
قرپ :(ضم ق) مرغی که آماده نشستن روی تخم مرغ است
قرچنید : ( کسر ق،ر) نخ را با دندان بریدن ، یا بند و یا طناب را با سنگ بریدن
قر وقرتیزه : (کسر ق) جمعی که باب طبع صاحب مجلس نیست، کنایه به کسانیست که بدون دعوت و بدون تمایل صاحب خانه به آن مجلس آمده اند و ابراز این کلمه بیان توهین به آن جمع است
قر قجلی : ( کسر ق اول فتح ق دوم ،ج) مقاومت، سماجت
قرواتیلی : دایره
قر قروک : ( کسر ق) قر قره
قلا=حیاط ،خانه
قلا قلا : (کسر ق) یکی از بازی های محلی
قلم قشون :( فتح ق ،ل- ضم ق دوم) روی دوش سوار شدن یه طوریکه دو پای سوار از دو طرف گردن و روی سینه آویزان شود
قلوا سنگ : ( ضم ق) فلاخن ، وسیله ای که با آن سنگ پرتاب می کنند
قنچه: ( فتح ق ،چ) ظرفی مسی شبیه قابلمه بدون دسته و دیواره ی کوتاهتر
قنبال : (فتح ق) همه اش را پیچاند ( زد به قنبالش= همه ش را برد )
قنقال :( کسرق) در هم پیچاند (قنبال)
قزن قلفی : (فتح ق ،ز) سنجاق قفلی
قوروکستم : (کسر ک) از گرسنگی بی حال شدم ، بیان این کلمه نشانه ی میزان گرسنگی است
قوزی : گو ژپشت ، کسی که پشت خمیده دارد
قومه قولی : ( ضم م) سر و صدا
قو قو : تاب ، گهواره
قیچ : لوچ ، چشمان کج
قیرت : ( سکون ر،ت) قورت
قیماق : سر شیر
ک
کاس :گیج، ( از بس حرف زد کله ام کاس شد)
کالجوش : خوراکی که از کشک سابیده وآب جوش و پیاز داغ ونعناع تهیه می شود
کپست: ( کسر ک ،پ) بی حال شد ، افتاد –در موقعی گفته می شود که فرد خیلی خسته و بی حال شده باشد و از فرط خستگی بنشیند
کپونی :( فتح ک ) شکلک
کپه :( فتح ک، پ) ظف بنایی برای حمل کچ و یا گل و.... استنبولی هم گویند
کته :( ضم ک فتح ت) سرفه
کتلمه: (ضم ک،ت فتح م) کوتوله،قد کوتاه
کرجلنگ :( کسر ک ، ج ،ل) خرچنگ
کرچست: (ضم ک کسرچ) تبخیر شد ،براثر جوشیدن آب ظرف تمام شد
کرچل :( ضم ک فتح چ) گندم و جو که در خرمن مانده و سبوس آن جدا نشده
کرخت: ( ضم ک، ر) جوید
کرچ : ( ضم ک ) مرغی که آماده نشستن روی تخم برای تولید جوجه است
کرف : (کسر ک) بدون کشک ،(آش رشته ی بدون کشک را گویند)
کرنید : (کسر ک) خراشید
کروزنید : (ضم ک ، ر) جوید
کری :(ضم ک) کشیدن روی زمین ( وقتی سنگ ، چوب و.. طوری رها شود که روی زمین کشیده شود)
کز : (کسر ک) سوز سرد
کز : ( کسرک) از سرما جمع کردن بدن را نیز گویند (از سرما کز کرده)
کزنید :( کسر ک) حالتی که پارچ و یا پنبه می سوزد
کش کوار : ( فتح ک) خمیازه ، کشیدن بدن بعد از خواب و یا خستگی
کشمات : (کسر ک) بدون سر و صدا، سکوت کامل
کش کرد : ( کسر ک) پراند ،راندن ( فراری دادن پرنده مثل مرغ و خروس )
کش تور : ( فتح ک کسر ش) دنبال خود کشیدن، کشیدن روی زمین
کش نیده : صدایش در نمی آید ، حرف نمی زند
کشماله : (کسر ک) ظرفی سفالی برای ساییدن کشک شبیه قابلمه بدون دسته در اندازه های کوچ و بزرگ ، از ظرف بزرگتر برای نگهداری خمیر نان استفاده می شد
کلاش : ( کسر ک) خارش
کلا :( فتح ک) مخفف کربلایی
کلا کوک برک :یکی از بازی های محلی است
کلک :( کسر ک ،ل) انگشت
کل : ( فتح ک) ظرفی سفالی شبیه گلدان برای ساییدن کشک استفاده می شد ( کل کشک سا= ظرف ساییدن کشک)
کل : ( فتح ک) جفتگیری حیوانات ( کل گرفته= جفت گیری می کند)
کلوک: (فتح ک) خرده آجر ، اصطلاحی است در بنایی (سه قد ، نیمه ، کلوک و..)
کلوس : (ضم ک) کرفس
کلول : (فتح ک) پیشانی سفید
کُماژدون=قابلمه
کم کرده : ( ضم ک) ضعف کرده ، دلش ضعف رفته
کم مرک: (ضم ک کسر م ، کسر م دوم) آرنج ،مقصود قسمت بر آمده آرنج است
کمنید : (ضم ک) تو رفت ، منظور فرو رفتن بدنه ی ظرف است
کمیل : ( کسر ک) آب بینی خشک شده
کنج کرد : ( کسر ک) جمع کرد ، در هم کشید
کندیله :(کسر ک) کندوی عسل
کوو: (سکون و) دمیدن هوای گرم به دستات ها در سرما با دهان
کوو: (سکون و) زدن پای حریف با پا در بازی کمر بند بازی
کوو: ( کسر ک) سیاه ، سیاه شدن قسمتی از بدن در اثر ضربه
کواو:( کسر ک) کباب
کوش:( سکون و ،ش) کفش
کوشک ملاقی : یکی از بازی هایی محلی
کوق وکول : ( فتح ک ،و کلمه دوم) کوژ پشت ، کسی که پشتش خمیده است
کوقی : گوژ پشت
کوک:کبک
کَل = خرابه
کَلِ کشک سا = کاسه ای گلی پخته .سفالی که در آن کشک می ساییدند
کلوق : (ضم ک ،ل) کلوخ
کولوله : مشک کوچک
کوله : نانی که بسوزد
کوله مال: نانی که از دیواره تنور افتاده و هنوز خمیر است را مجدد برای پختن به تنور بچسبانند (تقریبا شبیه فتیره است)
کور چه :( کسر ک ، وفتح چ) اگزما ، خشکی پوست
کوره :( کسر ک،وفتح ر) ماندن چرک روی لباس ، بخصوص سر دست کت و یا سفت شدن چرک روی پوست دست و یا پا
کو وه:( سکون واو اول - فتح واو دوم) بره نر
کهنه: پارچه مندرس
کیچه : کوچه
..ر خرونکی : گیاهی که دارای سنبله های آبی و بنفش لست و در بهار به شکل خودرو سبز می شود
کیزه : کوزه
کیزیله :کوزه ی کوچک
کیکه :جیغ و فریاد
کیلیم : مجرای راه آب
گ
گاپیسه : گاوی که قسمت هایی از بدنش سیاه و سفید است
گاچار: سار
گارون: چوبی برای مهار گاو
گاس : پندارم ، شاید
گاله : هو ، فریاد شادی که بر اثر زدن ممتد دست به دهان و صدا را متناوب بیرون دادن
گالی : آلو
گانگوله : روی چهر دست و پا راه رفتن ،موقعی که بچه به این حالت راه می رود
گایاری : شخم زدن زمین با گاو
گایل : گله ی گاو و گوسفند
گایلون: کسی که از گله ی گاو و گوساله نگهداری می کند
گپ:( فتح گ) بزرگ
گپ: ( ضم گ) گونه
گپ گپی: بزرگی
گپ گپو : بزرگ بزرگان
گده : (فتح گ،د) شکم
گده :( فتح گ ،د) سیرابی
گر :( فتح گ) کچل
گرداله : (ضم گ) کلیه ، قلوه
گردل : (کسر گ،د) کروی ، گرد
گرت:(فتح گ) خاک
گرت و لیله : گرد باد
گردله : کروی، کنایه به آدم گرد و قلمبه گفته می شود
گرد نومه : (کسر گ) کاغذی که دعانویس برای گرفتن مراد می نویسد
گرده : (کسر گ فتح د) کلوچه
گُرده=(به ضم گ) پشت،پشت بدن بین دو کتف،برآمدگی کوه وتپه
گرز :( کسر گ) بند که از طناب باریکتر است
گر گراک : (کسر گ) آفتاب پرست
گرمه گوله :( کسر گ ،م) گرد و قلمبه ،گرد بدقواره
گرنگال :( ضم گ کسر ر) علوفه ی خوراک دام از خانواده یونجه
گش:( ضم گ) بندی که از کنف بافته می شود و بیشتر برای درست کردن گونی استفاده می شود
گلارم : (ضم گ) چشم هام
گلاره تیام : تخم چشم هام
گلا گپ: (کسر گ اول-ضم گ دومی) بدون حرف،بی صدا
گلال :( کسر گ) رودخانه کوچک
گل کاسه اشکنک : شقایق
گل و لچ : گل و لای
گلونه :( ضم گ) گوی فلزی و یا شیشه ای
گمتله :( کسر گ،ت فتح ل) پشتک زدن بر اثر کتک خوردن، چهار دست و پا زمین زدن در دعوا
گند :(کسرگ) دانه ، مثلا یه گند خرما بده= یک دانه خرما بده
گنج شیر :( ضم گ) زنبور بزرگ شبیه شیر
گنجلو : (ضم گ) لانه زنبور که تعداد زیادی زنبور داشته باشد
گنگ :( ضم گ) دریچه خروجی حوض
گورزا : کوتوله
گول: (سکون و) یکی از ابزار بازی یه ق دو ق
گول بازی: یکی از بازی ها
گوش لنج :( کسر ل) جوجه ای که تازه از تخم بیرون آمده
گهر : (فتح گ،ه) استخر ، محل جمع شدن آب
گی : مدفوع
گی : (کسر گ سکون ی) نوبت
گیجن : ( کسر ج) پاشنه درب ، محلی که درب روی پاشنه می چرخد
گیریوه : گریه
گیل : گوشه
گیلیسه گردن:( فتح س) پشت گردن
گیمه: (کسر گ) نوبتمه
ل
لار : قسمت پهلوی بدن ( لارم تش گرفت=پهلوم سوخت)
لاس: پهن گاو
لاسکو :( کسر س) محل نگهداری پهن چهارپایان
لام : پهلویم ، کنارم
لانجین : ظرف سفالی بزرگ، این کلمه از روستای لانجین که از توابع همدان است گرفته شده است
لَت= تکه ،پاره
لچ : (ضم ل) لب
لچو: (ضم ل) کسی که لب هایش گوشتالو است ، لب شکری
لچ و لویر : ( ضم ل اول فتح لام دوم) لب و لوچه
لر : ( کسر ل) گشتن ، ( بیا لری بخوریم=بیا قدمی بزنیم)
لرک:( کسر ل) لیز ، سُر
لف :( کسر ل) سیل
لفت و لیس : (کسر ل) چاپلوس ، کاسه لیس
لقرو :( کسر ل،ق) روده کوچک
لقرو پرزه : (کسر ل ،ق) گرسنگی زیاد ، به طوری که روده به صدا در آید
لقمه : (فتح ل) لرزش دست و بدن ، بیماری پارکینسون
لقین : (کسرل) گل آلود
لقه :( فتح ل) لگد
لقه سا: (فتح ل) با لگد له کردن، لگد سا لنگ :( کسر ل) پا
له له : (فتح ل) منطقه ای خوش آب و هوا در قسمت شمالی شهر ،روستای خورهه
له له : ( کسر ل اول و فتح ل دوم) چوبی چهار گوش وبه ابعاد حدودی 25 سانت طول و 3 سانت قطر برای علامت زدن به وسیله ی کندن هفتی شکل در هر گوشه چوب و پس از جا نداشتن به گوشه دیگر خط نشان زده می شود تا تمام جهات کامل شود بستگی به مراجعه بدهکار ، گاهی تمام چهار گوشه چوب خط پر می شد و یا بدهی محاسبه که شد چوب دیگری برای نشان دادن بدهی نسیه نان یا گوشت و.. تهیه می کردند
لنگ :( کسر ل) پا
لُور : (ضم ل) بریده بریده
لور : ( فتح ل ،و) نوبت ، یک مرحله
لوف : درد ، تیر کشیدن ( لوف زنه =درد میکنه، تیر می کشه)
لوفنید = غذا را بلعید------لوفنه= می بلعد
لوری : (فتح ل کسر و) طاقباز ، روی شکم دراز کشیدن
لوک:(سکون و، فتح ک) پنبه ای که فرسوده شده ، کهنه شده
لووینه: آسیابان
لونَه = خانه ، بیشتر برای حیوانات بکار می رود مثلا لونه سَی (سگ)
لیز : موقعیت زندگی ، (لیزمه شی یست= زندگی ام را به هم زد، آسایشم را گرفت) ، آرامش
لیز : موسیر
لیش : زشت
لیل : درد ( دندونم لیل کشه= دندونم درد می کنه ،تیر می کشد)
لیل ویل : در تکاپو ،مدام در حال تکان خوردن ، لولیدن
م
ماه افتو = (به فتح الف و سکون و) مهتاب
متل :( فتح م ،ت) قصه،داستان
متیته:( فتح م و ت دومی) مزاحم، کسی که با بیدار ماندنش مزاحمت ایجاد می کند( همه به خوو متیته بیدار= همه خوابیدن جز این فضول و مزاحم)
مر جنگ: (کسر م ،ج) مژه
مرک : (کسر م) آرنج
مرک کُروم: دوا گلی ، محلولی ضد عفونی به رنگ قرمز
مش:(فتح م ) مخفف مشهدی
مرکوله : (کسر م ضم ک فتح ل) دسته چوبی هاون
مرنگ :( کسر م ،ر) توان، نا،
مُشتولوق = مژدگانی
مشغولوزِمَه = مدیون
معجر : (فتح م ،ج) نرده چوبی
مف : (ضم م) آب بینی
معلی : (فتح م) گیاه تلخ بیان
مقنجا : (کسر م،ق) وسط ، بین
ملا ّ ر : (کسر م) سه پایه چوبی برای آویزان کردن مشک
ملاق : (فتح م) پشتک و وارو ( کفتر ملاقی = کفتری که پشتک و وارو می زند)
ملح : (فتح م،ل) شنا
ملکنید : (کسرم،ل) مک زدن ، مکیدن
ممینه : (فتح م،ن) میمون
مندال :(کسر م) گله بره و بزغاله
منده : (فتح م،د) مانده ، خسته
منجی : (کسر م ) میانجی
منقلاس :( کسر م،ق) منگ ، عقب افتاده
می ریز : مورچه ( موروز هم می گویند)
مورونه : موریانه
موزَنَم = احتمالا ،ممکن است
مودبَق =آشپزخانه،مطبخ
میش گرزه : (کسر گ فتح ز) موش صحرایی
میلیچ : گنجشک
میلیچ سیدی : رقاصک ( چون دارای پر های سبز رنگ است احتمالا به سیدی معروف شده.)
ن
ناز بالش : بالش کوچک
ناد : (فتح د) گذاشته ،نهاده
نالی : تشک ،که از پنبه پر شده است
نَدیس = نچسب
نردونگ: نردبان
نروک:(فتح ن) نارس
نشگارد :( فتح ن) احترام نگذاشتن ، ناسپاسی کرد
نغز :( کسر ن) مایه ، کیفیت
نوری: نوزاد آخری حیوانات (سگ ،گربه و...) که ضعیف و مردنی است
نوزول : قلم نی
نوقش : ( ضم ق) نفس ( نوقش کش= نفس کش)
نون گالی : نان آلو ، لواشک آلو
نو ور:(سکون و - فتح و دوم) گوساله نر
نیار : فکر ،خیال
نیچکو : ( کسر چ) وسیله ای نوک تیز فلزی با دسته چوبی برای کندن بوته ،علف وریشه خوراکی گیاهان
نیر : نور
نیزدی زردی : بازی محلی
نیشک :کم ، جزیی به اندازه ی نیشک
نیشک : ماش
نیشک اوو : خوراکی که با ماش درست می شود
نیشکه نیشکه : (فتح ک) کم کم
نیشگلاکه= کم .اندازه ی نیشک
نیله :( فتح ل) نمی گذارد
نیمدار : کهنه، مندرس
نیو ّره : نمی بُرد ، نمی تواند ببُرد
و
ورتکست : (ضم و فتح ت کسر ک) پاره شد
وُرتیز :(ضم و) جفتک
وراوه: ( ضم و) جا بیافتد ( مقصود اینکه خمیر بر اثر تخمیر آماده شود)
وردار و ورمال :( ضم و) غارت کن،چپو کن ، بر دار و مال خود کن
ورزا :(فتح و) گاو نر که برای شخم زدن بکار می رود
ور کو :(ضم و،ک) شروع کن
ور گو : (کسر و) با عجله و با ترس
وورو : (ضم و) بزن مقصود کتک بزن
ووری : (ضم و) بلند شو
وستا : (کسر و) بمان، بایست
ولشمایی : (کسر و،ل) بی خودی
ول کواز : (فتح و) نوعی علف تک آوند، که برای آش استفاده می شود و بوی تند و تیزی دارد
ولنگووا: (کسر و،ل) بی بند و بار
ویر : خیال ،مواظب ، فکر
ویر خوت با : مواظب خودت باش ، به فکر خودت باش
ه
هر پسا : (کسر پ) هر موقع ، هر وقت
هر زیپ :( کسر ه) غوغا ، داد و بیداد،بَلِبَشو
هرنگ :( کسر ه،ر) توان ، نیرو
هرمه : (کسر ه،ر فتح م) به درد نخور، بدون نظم
هزار چشمه : بیماری سرطان
هلا ّ : (فتح ه ) چپو ، غارت
هلارنید :(کسر ه) روی سرش داد کشید
هلگ :(فتح ه) هلو
هلو له : (فتح ه،ل) گهواره
هله هوله : (فتح ه،ل) خوراکی جوراجور،تنقلات متفاوت
هلی :( کسر ه) می گذاری؟
هنیم :(فتح ه) حالا ، هنوز هم
هوچی : شایعه پراکن
هو کن : حیا کن ، شرم داشته باش
هولر دونه : (فتح ل) خوراکی از حبوباتی چون لوبیا ،نخود و غلاتی چون گندم ، با ادویه و رب و نمک و..
هولفید : با صدای بلند سر کشیدن چای یا مایعات
هولوک : هُل ،( هولوکش داد= هُلش داد)
هیرده : کوچک ، خُرد
هیرد و هلونگ : خُرد و خمیر ،درب و داغون
هیریز : علف هرز
هیز : بد چشم ، چشم ناپاک
ی
یکاوری : ( فتح ی،ک) مقابل هم حرف زدن ،سر به سر هم گذاشتن
یه تا نری : (فتح ن) کج نشستن ، نشستن روی موتور،دوچرخه ویا چارپا به صورتی که دو پاشی یک طرف باشد
یه گیر : (فتح ی) مواظبت، جمع و جور کردن
یمان : (فتح ی) نوعی بیماری
منتظر یاریتان هستم ، ناصر گودرزی
قصد آن نداشته ام که فرهنگ لغات زبان الیگودرزی بنویسم که این مهم نه از عهده ی این حقیر بر میاید و نه در تخصص من است، آنچه پیش روی شماست جمع آوری واژه ها و اصطلاحاتی است که در لهجه ی ما کاربرد آنها به علت استفاده ی بیشتر از زبان فارسی کاهش یافته و به مرور زمان بعضی از واژه ها مورد استفاده قرار نمی گیرد و رفته رفته از بین می روند،لذا بر ماست که برای حفظ لهجه ی مادری مان و آشنا شدن فرزندانمان، به گرد آوری این واژه ها همت گماریم. بدیهی است و یقین دارم که خیلی از واژه ها در این نوشتار جای افتاده اند و نیاز به تجدید نظر و تصحیح بعضی از آن ها که ممکن است به غلط نوشته شده باشد و همچنین افزودن کلماتی که نوشته نشده اند ، را دارد و به کمک فرد فرد شما عزیزان نیازمندم، از همه ی شمایی که نگران زبان مادری است در خواست همراهی را دارم .
توضیح اینکه اگر چه شهرمان کوچک است اما بکار بردن واژه ها در محلات مختلف ، مقداری متفاوت است و احتمالا تلفظ کلماتی که نوشته شده ، با طرز بیان آن در محله ی شما اندکی فرق دارد که این فرق نه در معنای کلمه بلکه در بیان آن است .
ابتدا فکر می کردم نوشتن این نوشتار آسان است ولی هر چه جلوتر رفتم به مشکلی کار بیشتر رسیدم حتی در نوشتن واژه نیز دچار مشکل شدم .چرا که بعضی از صدا ها اصلا قابل نوشتن نیستند.چنانچه در مواردی نتوانسته ام حق مطلب را ادا کنم بر من ببخشید. به امید خدا و با یاری شما در ویرایش های بعد ، اشکالات را رفع نماییم .
با سپاس -ناصر
آ
آذله: ( کسر ذ فتحل) نوعی سرگین خشک شده ی گاو که برای سوخت استفاده می شود
آسمو قرومبه : صدای رعد
آسیده : آسوده
آش کرف : آش رشته بدون کشک
آغل : حیاط
آلا : وجین
آلشت : عوض کردن
آلیر : صدای زوزه گرگ
او لاتر= آ« طرف تر
اوونگ : خوشه انگور آویزان از سقف برای تبدیل شدن به کشمش
الف
ابدال : گروهی از خاصان خداوند
اُروّش : بلغور
اُ سو : آن وقت ، آن موقع
اسونا : آن وقت ها
آ ستهل: استخر، برکه آب (به ضم ا و ت)
اسیو : آسیاب (به فتح ا و سکون و)
اشکاره : در نظر نگه می دارد، حق شناس است ( به کسرا لف و فتح ر )
اشکنادن : شکستن ( به کسرالف و ک و فتح د)
اشنفت : شنید ( به کسر لف و سکون ش و ف و فتح ن)
اشنیزَه : عطسه ( به کسر الف)
اوغور: کجا،
اوغور به خیر: کجا به سلامتی میخوای بری؟
افتو زنو: شفق ،اولین پرتو های آفتاب، صبح خیلی زود (به فتح ا و کسر ز)
الال : آرامش، حوصله، راحتی(به کسر الف)
اَلحر: سنگ هایی که بالا و پایین قبر می گذارند ( به فتح الف و ح و سکون لام و ر)
الرگ : حاجی لک لک ( به فتح الف و لام و سکون ر و گ)
الو : شعله آتش ( به فتح الف و کسر واو)
اِنِقزه : این قدر ( به کسر الف و ق و فتح ز)
انگلات : مشغول و گرفتار ( به فتح الفو کسر گ)
انگله: آستین کت و عبا ( به فتح الف و لام)
انگیر : انگور
انگیر تورزه: انگور فخری
اوو جار : وسیله ای برای شخم زدن زمین ( به سکون واو ، ر)
اوور: ابر ( بسکون واو ، ر)
اوو زرپلو : آبگوشت بدون گوشت(بسکون ز)
اورسی: کفش
اوویار: آبیار
ایاغ : جام شراب ( به فتح الف)
ایزایی : طعنه
ایسه : الان
ایلوار : دهان گشاد
ب
باد رو وه : ( سکون و فتح و دوم) برفی که توسط باد از بلندی به پایین آورده شده باشد و به شکل پودر و ریز است
بازنه :( کسر ز فتح ن) دودکش تنور خانگی
بالنده: (کسر ل فتح د) پرنده ، چیزی که پرواز می کند
بدولوف: (فتح ب) بگرد و سرگرم باش،کاری خاص انجام ندادن و خود را بدون دلیل مشغول کردن
بپلکنی: (فتح بکسر پ ول سکون ک) بگردی،بمالی ، آغشته کن
بپور :(فتح ب) ساکت باش ، حرف نزن، بی صدا
برآووه :( ضم ب سکون آو فتح و) دوغ یا ترشی آنقدر ترش است که جگر را می برد، پاره می کند
برد: (فتح ب) سنگ
برد برنگ:( فتح ب برد /کسر ب و ر و سکون ن) سنگباران ، پرتاب سنگ
برداس : سنگی که برای تیز کرده چاقو و علی الخصوص داس استفاده می شود
برجنید : ( بضم ب،ر سکون ج) برشته کرد ،سرخ کرد
بِرچ برچی = براق ،جلا داده شده
برچ زنه ( ضم ب سکون ر ضم چ ضم ز فتح ن) درخشنده ، چشم را می زند ،متمایز
برد لونی : (فتح ب ضم ر) سنگلاخ
برشتوک :(ضم ب ،ر سکون ش) مخلوطی از آرد و زوغن و شکر که روی آتش به رنگ قهوه ای در می آید و بیشتر به زایو داده می شود تا قوت بگیرد
برگن:( فتح ب سکون ر کسر گ) پشم بره
برگه( ضم ب سکون ر فتح گ) روی دیوار گلی هره ای از چوب قرار داده اند
برمین( فتح ب سکون ر) موم زنبور عسل
بزاکیدن(بکسر ب فتح د) لاغر و ضعیف شدن
بژ دل ( فتح ب سکون ژ فتح د) بی عرضه،سست و لاابالی
بسقمین (ضم ب سکون س ضم ق) زردک ،هویج
بشن وبارت:(فتح ب) سر و وضع ناجور ،پوشش نا مناسب
بق کردن:(ضم ب) پکر شدن،در خود رفتن
بقوله:(فتح ب ،ل) لایه میانی پیازکه بشکل غنچه است
بقی یه :(ضم ب سکون ی –فتح ی دومی) گنجه ، کمد گلی با درب چوبی بیشتر برای نگهداری نان
بل :(کسر ب و سکون ل) بگذار
بلا جوین:(کسر ب ،ج) عوضی ، نامرتب
بلا چینی: (کسر ب) دفع بلا
بنار:(کسر ب) سینه ی کوه
برد گولو:(فتح ب سکون ر کسر د) غلتک دستی، سنگی استوانه ای که با غلتاندنش پشت بام را سفت و صاف می کنند
بندال:(فتح ب) اسیر و گرفتار، در بند
بند و موروس : کسی را هجو کردن،( اصطلاحی است عامیانه)
بنوش :( کسرب) رنگ بنف،
بو بِرِنگ: بیماری واگیر دار، اپیدمی
بوره:(ضم ب سکون و فتح ر) جوال کاه و غلات
بوره : ( فتح ب ضم و فتح ر) ببرد ، فعل امر بردن
بوره:( فتح ب ضم و تشدید ر) بریده شود ، فعل امر بریدن
بو غز : علفی خوردنی از تیره جو قاسم
بونه: (ضم ب فتح ن) بهانه
بووه : پدر
بَویز = الک کن
بیختن = اَلَک کردن
بی بارت : بد شکل ، بد قیافه
بی کش :(کسر ک) بدون صدا ، بدون حرف
بی هوند:( کسر ه ،و سکون ن) بی هویت، بی شخصیت
پ
پاچه ور کشیده:( کسر چ فتح و ) دهن لق ،بیشتر به حقه باز گفته می شود، بی حیا
پاچین : پیراهن کوتاه تا زیر زانو
پارچینا دالو : پله های ایوان
پاییز خَوَرکن=قاصدک
پتی :(فتح پ) خالی
پچنه: ( فتح پ کسر چ فتح ن) پس چرا؟
پر پروک :( ضم پ سکون ر – ضم پ) پروانه
پر پف :( فتح پ کسر ر با تشدید-ضم پ) لایه ای از شش –پر به تنهایی تیکه ،قسمت نیز معنا می دهد
پر تیر: ( فتح پ سکون ر) تخته های باریک به قطر حدود 5 سانت و طول نیم متر یا بیشتر برای پوشاندن سقف که روی تیر های چوبی قرار می دهند و روی الوار ها را حصیر و یا چیز دیگری پوشانده و بعد روی آن کاه گل می ریزند.
پر زل :( کسر پ،ز) ریز و کوچک
پرزوله:( کسر پ فتح ل) خمیر را به شکل لوله خیلی کوچک حدود نیم تا یک سانتیمتر طول و باریک در می آورند برای خوراک جوجه های چند روزه ، به خمیر بریده بریده هم گفته می شود
پَر چَق = ولگردی، بیهوده جایی پرسه زدن
پرس :( ضم پ) مجلس سوگواری و ترحیم
پرشقه :( کسر پ سکون ش فتح ق) جرقه آتش، شراره ،ریزه آتش که به هوا می پرد
پرک :( فتح پ سکون ر) نخی که کمی از بند ضخیمتر است و از پنبه می ریسند
پرک مونه تونیدی: دست به سرم کردی ،از چشم انداختی
پرکه پرکه:( ضم پ سکون ر فتح ک) بریده بریده
پر مو:( فتح پ کسر ر) برک درخت مو
پرو:( فتح پ) پارچه مندرس، وصله،کهنه
پریزه:( کسر پ فتح ز) پارچه ای که وسایل کوچک و سکه را لای آن گزارده و می پیچند و در سوراخ دیوار می گزارند
پرید:( کسر پ) دعوا کرد
پسین :(فتح پ) غروب
پشکه:(کسر پ سکون ش فتح ک) قسمتی که کش شلوار را از آن رد می کنند
پشوم:( کسر پ) ورم
پشنی:( کسر پ) پیشانی
پلار:( کسر پ) چیدن ته مانده ی انگور باغ ( این موقع چیدن باقیمانده این انگور که خیلی کم است مجانی و با رضایت باغدار است و هر کسی می تواند بدون کسب اجازه پلار کند)
پل خوردن( کسر پسکون ل) بدون تعادل راه رفتن
پلکنید:( کسر پ ، ل سکون ک) مالید ،قاطی کرد
پل ماچه:( فتح پ سکون ل فتح چ) کف گرگی
پمبوله:(فتح پ سکون م فتح ل) پنبه کهنه و سفت شده ی درون بالش و تشک
پند خروس : علفی خوردنی و تقریبا شیرین مزه
پندوم:( کسر پسکون ن) آب آوردن شکم ، ورم کردن شکم به سبب بیماری
پندله:( کسر پ سکون ن کسر د فتح ل) مدفوع
پِنگ زِدَه =بسته شده -معمولا برای گرفتگی آب در معبری بکار برده می شود
پنگال:( فتح پ) پنجه
پندمست:( کسر پسکون ن کسر د ،م ) نفخ کرده، ورم کرد
پوروش: جوش های ریزی که درد هم دارند
پوز: چانه
پوزش جرنید: سرش را با دلخوری برگرداند
پف :( کسر پ) فوت
پف:( کسر پ) ورم
پف: (کسر پ) شش سفید
پقر:( فتح پ ،ق) مدفوع خشک شده ی چارپایان
پِل =گاو نر
پلیت - ورق آهنی
پولوقستن:( کسر ق فتح ت) یکهو با صدای بلند خندیدن
پو لوقنید:( سکون ق) درون سوپ یا آش و یا هر ظرف مایعی هوای دهان را درونش وارد کردن
پهره:( فتح پ ،ر) نگهبانی
پیا: مرد
پیار: آتشی که خاکستر شده است
پیت وا پیت: پیچ در پیچ
پی جور: در جستجو، کنجکاو
پیر کلاش:( کس ک) خالی کردن مغز خیار ، خربازه، هندوانه و..... با قاشق توسط افراد مسن که دندان ندارند
پیریزه: تکه پارچه ای که پول و یا چیز های کوچک را دز آن می گذاشتن و گره می زدند
پیزه:( فتح ز) پشت سر کسی حرف زدن، سخن چینی، غیبت
پیسید: پوسید
پیفتال: تو خالی ، به درد نخور
پیک: خالی
پیکل:( کسر پ ضم ک) خار خسک، خاری سه پهلو از گیاهی شبیه برگ های هندوانه که در بیابان می روید
پیل : پول
پیل: سمج
پیلیش : قاچ ، ریف
پیلنیدن: چشم غره ، با عصبانیت نگاه کردن
پنگ بسته:( کسر پ سکون ن،گ) سد شده، جلوش بسته شده معمولا اگر آب نتواند به دلیل مانع عبور کند بکار می رود
پنگرسته:( ضم پ ،گ،ر سکون س) اخم کرده ، در هم رفته
پینه زار: پونه زار- نام یکی از محله های الیگودرز
ت
تاپو: جای آرد و کندم و یا حبوبات که به شکل استوانه ای گلی و دارای یک درب بزرگ در بالا و در کوچک در پایین می باشد، به ظرف سفالی جای آرد هم می گویند
تاته:(به فتح ت) عمو
تاته زا: عمو زاده
تار و تیج: به هم ریخته، پراکنده
تا سندله:(کسر س،د فتح ل) یک لنگه از کفش مندرس و کار کرده
تاسنیدن: آش و لاش شدن بر اثر کتک کاری
تا گونه : گراز نر
تال: تار نخ
تاواری: کوتاه بلند( شبیه ترازویی که کفه هایش مساوی نباشد)
تپاله:(فتح ت) سرگین یا لاس گاو را خمیر درست می کنند و سپس به شکل بیضی پهن و در آفتاب برای سوخت خشک می کنند
تپ تپو:(فتح ت) بختک ،حالت اختناق و سنگینی که در خواب به انسان دست می دهد
تپید: جا خوش کردن
ترز ویریز:(کسر ت، ز) جوشی شدن، عصبانی شدن
تَرسُوار = محافظ ، همراه .مواظبت کردن از کسی
تپنی:(کسر ت و پ) تشک کوچکی که برای استفاده موقع نشستن درست می کردند و بیشتر از پارچه های استفاده شده و کهنه درست می شد
تپ و تیل:(فتح ت) اولاد ، فرزندان
تپی:(کسر ت) نشستن ، ( سلام و تپی= منظور بدون تعارف خودش را مهمان کردن)
تپیله:( فتح ت و ل) گونی پهن شده را گویند
تُر= رد،اثر
تر چست:(کسر ،ت ضم چ) پژمرده شد
ترچک: (فتح ت ضم چ) ترد و تازه
ترچنید:( ضم ت و ر ) رشته کردن و یا بریده بریده کردن طناب، بند
تش: آتش
تَش وُ تیره =تقسیم تیره و دودمان ، قسمتی از سلسله مراتب قومی
تش زل: آتش تیز و تند
تشنی:( بکسرت سکون ش) گلو
تفتاله:(ضم ت) برگه زرد آلو
تقل:(کسر ت و ق) کوتاه و چاق
تگه:(فتح ت و گ) بزغاله نر
تِلَه =شکم
تلفنید:(کسر ت و ل) بیش از اندازه ترید کردن
تلقست:( بکسر ت و ل و ق) له شد
تلند:(فتح ت و ل) تنبل
تلنید:( کسر ت سکون ل) با فشار جسمی را در ظرفی جا دادن ، له کردن
تم :(ضم ت) مزه، طعم
تمره کردن:( فتح ت و م ر) مسخره کردن
تمید:( ضم ت) گود رفت
تنده:( بکسر ت فتح د) تخمه
تندیر:(فتح ت) تنور
تنگ:( فتح ت) فشرده، چسبان
تنگ:(ضم ت) ظرف شیشه ای آبخوری
تنگ:( بکسر ت) سفت
تنیره ( فتح ت ، ر) راه آب آسیاب
توو: تب
توو خورد: گشت زد، دور زد
تور : رد ، اثر
توروکست: اهسته راه رفت، قدم زدن به آرامی
توف: کشک به صورت خمیر
تونوک: نازک
تونوکه: نوعی نان محلی شبیه تافتون
تونید: بافت
توی یت:( فتح ت و ی با تشدید) مزاج سرد، ناراحتی معده
توکه:(فتح ک) چکه
تو وه:( سکون و ، فتح واو دوم) تاوه، ظرفی فلزی برای پخت نان که شبیه سینی بزرگ و کمی گود است
تو وید: ذوب شد
تومون: زیر شلواری، شلوار پارچه ای که به جای کمر بند، بند یا کش دارد
تیارت: تیاتر ،مسخره بازی هم گفته می شود
تی ترسه: چشم غره
تیته:( بکسر ت سکون ی ،فتح ت دوم) پیش توست ، نزدته
تیجه:( کسر ت فتح ج) سبدی چوبی ساخته شده از شاخه باریک درخت و یا نی و... برای آبکش کردن برنج
تیر: تنه ی خشک شده ی درخت
تیر و پر تیر: تنه ی درخت و الوار کوچک که از بریدن چوب به اندازه های حدود نیم متر برای چیدن بر روی تیر ها برای پوشاندن سقف بام خانه
تیرک:( سکون ر ، ک) دانه انگور
تیرک تیه: تخم چشم
تیرینج گرده:(ضم گ ،فتح د) ستون مهره ها، وسط ستون فقرات
تیشک: پرتو شعاع نور خورشید به هنگام طلوع
تیفنید: پاشید، پراکنده کرد
تیلیت: ترید
تیلیش: پاره ، قاچ
تینا: تنها
تینید:( بکسر ت) تکاند
تیه:( فتح ی) چشم
تیه پالنید: حواسش جمع بود، آماده و مترصد فرصت
تیه شند:( فتح ش) چشمک زد
ج
جاجیم دالو: رنگین کمان ، قوس و قزح
جار : با صداي بلند خبر دادن ، فرياد
جارو بنجه ای:(کسر ب ، ج) نوعی جاروی دستی که از نوعی خار یا علف خودرو درست می کنند
جای لم:( فتح ل) جای دندان گراز
جالنید: جوید
جالوری: به جات مانده، نوعی نفرین است
جر:( فتح ج) سفت و محکم
جرجیک: دستگاه ریسندگی پنبه از پنبه دانه، معمولا به کسی که پر خور است و سفره را جارو می کند و یا مدام دهانش در حال جویدن خوردنی است نیز گفته می شود
جرقه:( فتح ج سکون ر فتح ق) قوم، طایفه، جرگه
جرنید:(کسر ج) پاره کرد
جزا کش : زجر کش
جز کشیدن:( کسر ج) چشم ها با با قوری شدن
جغل بغول:( کسر ج،غ—فتح ب) خوراکی با جگر و جگر سفید (شش گوسفند)
جغل دون:( کسر ج وغ) سنگدان
جلد:(فتح ج) زود
جلد با: زود باش، عجله کن
جلدینی: فوری ، سریع
جل و جا:(کسر ج) رختخواب، جای خواب
جل خر: (به ضم ج) پالان خر
جوزغند: برگه ی هلو که درون آنرا از بادم و یا گردو و یا هر دو پر کرده اند
جولوکه: جوی کوچک آب
جومه: جامه ، پیراهن
جیک و بک: راز و سر- منظور دانستن کارهای پنهان کسی- مثلا از جیک و بکت خبر دارم= همه چیزت را می دونم
جیغه: داد و فریاد، جیغ
جیفه: گچ
جیفه گرفته: گچ گرفته، منظور رسوب املاح درون ظرف و یا کتری است
جی جیله: سوراخ بینی
جین جیلی = موهای آشفته و درهم
چ
چار چنگول: فلج ، ناتوان
چارشو: رختخواب پیچ ،
چپلاق:( فتح چ کسرپ) کشیده ،سیلی که محکم نواخته شود
چپ:( ضم چ) خیط ،دماغ سوخته
چپو:( فتح چ) دزدی، غارت
چتلی:( ضم چ کسر ت) چمباته ، نشستن روی دو پا
چدار:( ضم چ) سقف
چراغ فرمز: چراغ پرموس یا فرموس
چراغ میشی : چراغ پیه سوز
چرزنیدن:( فتح چ ،ر سکون ز) شکستن تخمه
چِرنید = جیغ کشید
چُر نید = شاشید
چُو رو = شاشو ،کسی که شب ادراری دارد
چزارن:(کسر چ ضم ر) خسته و بیقرار
چزنید:( کسر چ) با کنایه و نیش زبان آزار دادن کسی ، از حرف بد کسی سوختن
چغله( چا غاله): میوه ی نورس زرد آلو و بادام
چغلی:( ضم چ ،غ) فضله پرندگان
چغله:( کسرچ،غ) چرک، کثیف
چغونک:( فتح چ ضم غ فتح ن) بشکن
چفت:( فتح چ سکون ف وت) کج وکوله
چفت:(کسر چ) محکم -- درب را چفت کن = درب را محکم کن، خوب ببند
چقر:( کسر چ ،ق) محکم ، قرص
چقرمه پلو: کنایه از غذای بی مایه است، یا کنایه از نبودن خوراک است و از این رو به کنایه می گویند چقرمه پلو داریم
چک:( فتح چ ) کشیده ،سیلی
چُک چُکی = تیز تیزی، سیخ شده
چکست:( فتح چ کسر ک) زایید معمولا برای زاییدن سگ بکار می رود ، گاهی از روی ناراحتی و کینه به زنی که زایمان کرده نیز گفته می شود
چگار:(کسرچ ) سقف اتاق – در بعضی از محله ها چدار گفته می شود
چل:(کسر چ ) دیوانه ،خل
چل:( کسر چ ) زیر بغل ، گودی محل اتصال بازو و تنه
چلاری:( ضم چ ) سبدکوچک که معمولا از حصیر بافته می شود
چلاس:( کسر چ ) از روی حسد دست تو کاسه ی دیگری کردن و لقمه ای از دیگران خوردن
چلفت:( ضم چ ،ل) بی عرضه ،بی حال
چل کیلیت: برای گشایش مراد در ظرف آّبی چهل کلید میریزند و از آن آب بخورند
چلم چو:( کسر چ ،ل،م) شایعه پراکن ، حراف
چلنگ:( کسر چ،ل ) یخ زدن در اثر سرما ، جمع کردن بدن از سرما، چاییدن
چلنید:( ضم چ سکون ل) از خستگی نشست ، بی حال شدن از خستگی
چلنید:( کسر چ سکون ل) با فشردن آّب لباس یا چیزی را گرفتن
چلوار: پارچه سفید
چنقذر:(فتح چ سکون ن کسر ق فتح ذ) چه اندازه ، چه قدر
چنگه: با ناخن صورت یا پوست بدن را خراش دادن
چنگ و ریت: خراشیدن بطوریکه خون آلود شود در اصطلاح آش و لاش شده
چنگ و چیل: دست و پا زدن برای رها کردن خود
چنه:( کسر چ فتح ن) چرا
چنه: (کسر چ فتح ن) چانه
چنو:(ضم چ) چنان
چو:(ضم چ) خبر
چوش افتا: خبرش را متوجه شدند- مرگ کسی را خبر دادن
چو:(ضم چ) وسیله ای که به گاو را برای کوبیدن گندم و جو می بندند
چواشه:( فتح چ) بر عکس ، وارونه
چور: شاش ، ادرار
چورو: کسی که به خودش می شاشد، شب ادراری
چو گوله: چوب نازک ،شاخه های باریک درخت
چول : خراب، ویران
چلست:( ضم چ کسر ل) زیر سنگینی بار از پای افتاد ، بی حال شدن از بار زیاد
چوله:( فتح ل) چوب باریک از شاخه های درختان
چووک:( ضم چ) چابک، چالاک
چه ره :(به فتح چ -ر) چيدن پشم گوسفند
چی شی: چه چیزی
چیلیسید: چروکید ، پژمرد
چینه: دیوار ی که از گل وکاه درست شود
ح
حالو: دایی
حر:( ضم ح) شیرین بیان
حل:( ضم ح) کج
حل و چول:( فتح چ،و) کج و معوج ،معلول
حله میلیغ:(فتح ح،ل) قسمتی از بازی یک قل دو قل، گاهی به خوراک ژله ای هم گویند
حنک:( فتح ح ،ن) چانه ، شوخی
حنک:( ضم ح ،ن) خنک ، سرد
حوق: استفراغ
حول: دست پاجه-کسی که عجله می کند
حوله:( ضم ح سکون و-فتح ل) عجله داره
حوله: (فتح ل) خرمنکوبی برای جدا کردن سبوس
حونه: خانه، منزل
حیز: چشم بد، کسی که با چشم ناپاک به ناموس کسی نگاه کند
خ
خاص و خوم: صفت ، عاطفه،مرام
خاکِلی =خاک آلود،حاک مالی شده
خرپنید:( کسر خ ،ر) چشم غره، با نگاه تهدید کردن
خرزقل:( کسرز ضم ق) سرگین الاغ
خره:( فتح خ ،ر) گل و شُل
خزینه: حوض آّب داغ، حوض آب داغ در حمام های عمومی قدیم
خس خسو:( ضم خ) کسی که سینه اش خس خس کند ، مثلا تنگی نفس و یا آسم داشته باشد
خف:(فتح خ) تار، مه آلود
خف خفو: بختک
خفت:(کسر خ) گرفتن کسی با کمین کردن ، بدون آن که متوجه شود گرفتارشود
خنده زار: بی آبرو ، مفتضح
خور:( فتح خ،و) خبر
خور زمار: خواهر زاده ، در اصطلاح به روستاییانی که لباس بختیاری پوشیده اند گفته می شود
خیگ =محل نگهداری روغن و کره و دوغ که از پوست بز و گوسفند ساخته شده است
خین: خون
خیر نیده: خیر ندیده
د
داجی جو : مادر جوجه ها
داش: دودکش – داش نون وایی =دودکش نانوایی
دار بید: درخت بید کهن و ضخیم
دال: عقاب
دال: نوبت بازی
دالمه: نوبتمه
دالون: راهروی سر پوشیده
دامون: پایین
در: (ضم د) آویزان، دراز
در بازنه ( کسر ز فتح ن ) مجرای باریکی در تنور خانگی برای ورود هوا (اکسیژن)
درار ورار:( ضم و) پذیرایی ، مهمان داری
درده:( کسرد سکون ر فتح د دوم) پاره
درد: پاره شد
درف: (به فتح د ،سكون ر،ف) ظرف غذا
در مینه: محلی خوش آب و هوا در قسمت شمالی الیگودرز
در وند:( فتح د،و) بد کردار
دری یونی: در قابلمه،
دسار:(ضم د) سنگ آسیاب کوچک دستی
دسته لق:( ضم ل) چوبدستی بزرگتر حدود یک متر( اندازه مشخصی ندارد و بستگی به سن بازیکنان کوچکتر و یا بزرگتر درست می کنند) برای بازی گول بازی=الک دولک
دس: دست
دسی ورارم:(ضم و کسر ر) شستشوی میت – دستی بکشم
دشتبو:(فتح د سکون ش کسر ت) چوپان
دشکه:( کسر د سکون ش فتح ک) نخ – ( سیزن و دشکه= سوزن ونخ)
دشمل:( ضم د،فتح م ) دمل ، غده ی چرکی
دشمو:( کسر دسکون ش) فحش ، دشنام
دِکون = دکان ، مغازه
دگ دگو: فتح د ) فردی که خمیده راه می رود و بدنش تکان می خورد
دگستن:( فتح د کسر گ فتح ت) کسی که از سرما بدنش می لرزد
دلاک: (کسر د) کسی که پسر ها را ختنه می کرد
دلاک: سر به سر کسی گذاشتن، با کسی برخورد داشتن
دمرو:( فتح د ،م) پشت و رو ،برعکس
دمرو: روی شکم خوابیدن
دم گم:( فتح د ضم م فتح گ) شلوغکار، کسی که مدام ورجه ورجه می کند
دنگال:( فتح د) ظرف بزرگ و کشاد ، حجیم
دنگلوس: (ضم د کسر گ) آویزان
دواره: دو باره
دو پوشی : دو طبقه
دوری:( سکون و) بشقاب
دوگلاک :( کسر گ) کمان دستی به شکل تقریبی حرف ایگرگ انگلیسی برای شکار پرندگان
دوروش:( سکون و) درفش ، وسیله کفش دوزی
دو وال پا : لنگ دراز
دو لوفست:( کسر ف) آهسته کار کردن، در اصطلاح به کسی گفته می شود که دوست ندارد آن کار را انجام دهد و یا نمی خواهد خودش را خسته کند و با تغیر و آهسته سعی به اتلاف وقت دارد
دون بلو:( کسر ب) دنباله رو
دون دیگیله : نخود و لوبیا، غلات مخصوص آبگوشت
دون دره:( کسر د دوم فتح ر) خمیازه
دونید: دوید
دندون قروچه: ساییدن دندان ها بر روی هم ، دندان قروچه
دهل دریده:( ضم د،ه) بی آبرو،بی حیا
دیاره: پیداست
دیه: دیگه
دیگیله: دیگ کوچک مخصوص آبگوشت
ر
رپست:(کسر ر،پ) افتاد، از بس خسته بود روی زمین ولو شد
رچ: (کسر ر) رد پا، معمولا رد پا روی برف و یا گل را گویند
رشت: (کسر ر) ریسید، بافت
رقمه:( کسر ر،ق فتح م) دمل، غده ی چرکی
رِکِمون = لرزش ،از ترس لرزیدن
رکه:( کسر ر،فتح ک) مقابله با هم از سر عناد، سر به سر هم گذاشتن
رمید:( ضم ر) خراب شد
رمنیدش: خرابش کرد
روله: فرزند
ری: صورت، ریخت
ری اوو بفتی: روی آب بیفتی، بمیری
ریت : خالی
ری دل : نفخ ، رو دل
ری گرفتن : شرم کردن، صورت خود را پوشاندن
ری گرنید: بر افروخته شد ، چهره در هم کشید
ریق ریقه: اسهال
ریوال گده:( فتح گ،د) شکم
ری و ری: (کسر و) مقابل ، روبرو
ز
زاغ و زیغ: سر و صدا
زات و قیت: آذوقه ، مواد غذایی
زر تلاک:( فتح ز کسر ت) زهره ترک، بسیار ترسیده
زردالی : زرد آلو
زَفت و رفت = ذخیره ،نگهداری
زقزار:( کسر ز) آب زلالی که از محل رویش چمن های خود رو جاری می شود
زقزار تیا: نم اشک چشم ها
ز قلته: (فتح ز ،ق،ت-سکون ل) بسیار تلخ مثل زهر
زقوم:( ضم ز) میوه تلخ در جهنم ، در موقعی بکار می رود که به طرف مقابل چیزی نمی خواهد بدهد می گوید حتی زقوم که میوه ی خیلی تلخی هست را نیز به او نخواهد داد ( زقوم هم بت نیدم)
زلم زیمبو: فتح زو ل) بدون کیفیت، خیلی آبکی و بی مایه
زله: (فتح ز،ل) زهره، کیسه صفرا
زم کند:( کسر ز سکون م فتح ک) پشت سرم حرف زد ،از من بد گویی کرد
زنالو: (کسر ز) زن هالو، زن دایی
زنشت: ( کسر ز،ن) درد و سوزش
زور: (فتح ز،ب) سریع ،( زبر و زور= تند وسریع، زرنگ)
زونی: زانو
زیر چلی: (کسر چ) زیر بغلی، کنایه از انداختن سنگ به صورت مخصوص است بدون آنکه آرنج خم شود
زی گیر : زود گیر ، منظور چوب و شاخه و خار هایی است که زود شعله ور می شوند
زینه : زن
زینه مه : زنمه ، همسرم است
زی: زود
ژ
ژه ژه :( کسر ژ اولی و فتح ژ دومی) جوجه تیغی
س
سا : سایه
ساگلون : ( کسر گ) سایه بان ، آلاچیق
ستین : (کسر س) ستون ، به کسی دوستش دارن نیز می گویند
سه پلشک : (کسر پ) بد شانسی ، موقع بد نشستن قاب گفته می شود– در اصل در آمدن کمی از انتهای روده بزرگ از مقعد ( پند)- در این ضرب المثل کاربرد دارد=سه پلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید
سر پشکه : (کسر پ) محلی که کش و یا بند تنبان از آن رد می کنند
سرز : ( کسر س) گیاهی انگل که دور گیاهان بخصوص درخت مو می پیجد و باعث از بین رفتن آن درخت می شود
سر کروز: (ضم ک) سر خور ، کسی که مادر ش در موقع زایمان فوت می کند و یا در کودکی یک یا هر دو والدینش را از دست داده باشد
سر کوله : ( کسر س فتح ل) وسیله ای استوانه ای برای پوست کندن غلات
سرنجه: ( کسر س،ر سکون ن فتح ج) سنجد
سقلمه:( ضم س ،ق فتح م) با انگشت خمیده ی نشانه و شست به پهلو ،چانه و یا جاهای دیگر بدن زدن
سمنت ::( کسر س،م) سیمان
سوته : (فتح س ،و،ت) سبد
سور: ( سکون و،ر) سرخ
سوز: ( ضم س سکون و ،ز) سبز
سونده سلام : کورک که پشت پلک چشم می زند
سیت : برای تو
سیریجه : سرخک
سیزن : ( کسر ز) سوزن
سیک : گوشه
سیکیله : گوشه دیوار
سیلاخ : سوراخ
سیلاخ پریزه : سوراخ جای پارچه کوچکی که چیزی در آن گذاشته و گره زده اند ( سوراخ پریزه)
سیل : ناودان
سیل : (کسر س) نگاه
ش
شارا : جمع کردن خوشه های گندم و جو و... وبستن خوشه ها به وسیله ی طنابی مخصوص جهت حمل به خرمنگاه
شا قولوس : زخمی که بر اثر مداوم شست پا به زمین یا جسمی ایجاد می شود که معمولا با عفونت همراه است
شامورتی : نوعی کتری استوانه ای شکل
شره : (کسر ش فتح ر با تشدید) صدای پاره کردن کاغذ و یا پارچه
شفت : (کسر ش) گیج و سر به هوا ، منگ
شفته : ( کسر ش فتح ت) نوعی مخلوط خاک و آهک و آب برای محکم شدن زیر ساخت بنا آماده می شود
شلفت: ( کسر ش ،ل ) سست ، شل ، بی حال
شل : (ضم ش) سست ، بی حال
شلک و شوی : (کسر ش اول و فتح ش دوم) ریخت و قیافه
شلگست: ( ضم ش کسر گ) از حال رفت، از توان افتاد
شمرت: (کسر ش ،م) ، درازکش
شلم شو: (فتح ش،ل کسر م) شلوغ و درهم
شلم شوربا: (فتح ش،ل) قاطی پاطی مثل آش شله قلمکار
شند : ( فتح ش) پرتاب کرد ، انداخت
شوارت: (کسر ش) شکل ، قیافه
شو پرک: ( کسر پ فتح ر) شب پره ، خفاش
شو چرز: ( فتح چ،ر) آجیل
شوگار: وقت شب
شو شوم: ( کسر و) موقع شام شب ،بیشتر در نفرین به چارپا ی نافرمان و متمرد گفته می شود و منظور این است که حیوان بمیرد ( شوشوم بمیری)
شیت : معلول ، کسی که از ناحیه نخاع آسیب دیده ، فلج
شیتال: در معنی همان شیت است ولی کنایه به کسی است که خوب راه نمی رود و بیشتر بیان این کلمه
در تحقیر آن فرد است و یا صفت کسانی است که پایشان معلول است
شی یست : ( کسر ی) پاشیده شد، به هم ریخت
شینه =آشوب ،به هم ریخته ---دلم شینه = دلم شور می زند ،آشوبه
شیشک : بره ماده
شیر بهره : به علت تولید کم شیر یک خانوار، تعدادی از خانواده ها با هم مشارکت کرده و هر روز شیر تولیدیشان را به یک خانوار می دهند تا بتواند مورد استفاده ی بهتری قرار بگیرد و بعد روز دیگر و نوبت دیگری و ....
شیر مال : کلوچه شیری و شیرین
شیریقنید:با صدای بلند جیغ کشید
شیرینکی : به زرد زخم مبتلا شدن
شیوِستَه = به هم ریخته . از کنترل در آمده
ط
طارم : (ضم ر) ایوان
طنا: (کسرط) طعنه
طناف : (کسر ط) طناب
ظ
ظل کور: ( کسر ظ) نزدیک بین، کسی که چشم هایش بخصوص در تاریکی کم سو شده است
ظل زنه: ( کسر ظ،ل ،ز) خیره می شود،
ع
علیل : (فتح ع) معلول ،کور
غ
غزقون : (فتح غ) دیگ مسی بزرگ
غار نید : نعره کشید ، از ته گلو فر یاد زد
غاز قلنگ : (ضم ق فتح ل) لنگ دراز
غُر = فتق--- غُر آییده= فتق گرفته،فتق داره
غله کره : ( فتح غ،ل ضم ک فتح ر) نخود فرنگی
غنج : ( کسر غ سکون ن،ج ) نو و نوار ، لباس ن و تمیز پوشیدن و خود را آراستن
ف
فرتی : (کسرف) لحظه ای، آنی
فر زد : (کسر ف ،ز) پر زد ، پرواز کرد
فتیر : (فتح ف) نانی که خمیر آن خوب تخمیر نشده است
فتیر شیر : کلوچه شیری وشیرین
فتیره : کلوچه بدون شیر و شکر
فنق : ( کسر ف) بازی ، معرکه ، فن
فند وفیل :( فتح ف اولی) شعبده بازی، ترفند ، حقه بازی
فیجیل :تربچه
فیچست :( کسر چ) از جا پرید ، جهید
فیقنید : حق حق گریه ، پس از دعوا با بغض و آرام گریه کردن
ق
قپ :(فتح ق) چنگ
قپنید : قاپید
قپون : باسکول ، ترازو برای اوزان سنگین
قدت : (فتح ق کسر د ) کمرت
قرپ :(ضم ق) مرغی که آماده نشستن روی تخم مرغ است
قرچنید : ( کسر ق،ر) نخ را با دندان بریدن ، یا بند و یا طناب را با سنگ بریدن
قر وقرتیزه : (کسر ق) جمعی که باب طبع صاحب مجلس نیست، کنایه به کسانیست که بدون دعوت و بدون تمایل صاحب خانه به آن مجلس آمده اند و ابراز این کلمه بیان توهین به آن جمع است
قر قجلی : ( کسر ق اول فتح ق دوم ،ج) مقاومت، سماجت
قرواتیلی : دایره
قر قروک : ( کسر ق) قر قره
قلا=حیاط ،خانه
قلا قلا : (کسر ق) یکی از بازی های محلی
قلم قشون :( فتح ق ،ل- ضم ق دوم) روی دوش سوار شدن یه طوریکه دو پای سوار از دو طرف گردن و روی سینه آویزان شود
قلوا سنگ : ( ضم ق) فلاخن ، وسیله ای که با آن سنگ پرتاب می کنند
قنچه: ( فتح ق ،چ) ظرفی مسی شبیه قابلمه بدون دسته و دیواره ی کوتاهتر
قنبال : (فتح ق) همه اش را پیچاند ( زد به قنبالش= همه ش را برد )
قنقال :( کسرق) در هم پیچاند (قنبال)
قزن قلفی : (فتح ق ،ز) سنجاق قفلی
قوروکستم : (کسر ک) از گرسنگی بی حال شدم ، بیان این کلمه نشانه ی میزان گرسنگی است
قوزی : گو ژپشت ، کسی که پشت خمیده دارد
قومه قولی : ( ضم م) سر و صدا
قو قو : تاب ، گهواره
قیچ : لوچ ، چشمان کج
قیرت : ( سکون ر،ت) قورت
قیماق : سر شیر
ک
کاس :گیج، ( از بس حرف زد کله ام کاس شد)
کالجوش : خوراکی که از کشک سابیده وآب جوش و پیاز داغ ونعناع تهیه می شود
کپست: ( کسر ک ،پ) بی حال شد ، افتاد –در موقعی گفته می شود که فرد خیلی خسته و بی حال شده باشد و از فرط خستگی بنشیند
کپونی :( فتح ک ) شکلک
کپه :( فتح ک، پ) ظف بنایی برای حمل کچ و یا گل و.... استنبولی هم گویند
کته :( ضم ک فتح ت) سرفه
کتلمه: (ضم ک،ت فتح م) کوتوله،قد کوتاه
کرجلنگ :( کسر ک ، ج ،ل) خرچنگ
کرچست: (ضم ک کسرچ) تبخیر شد ،براثر جوشیدن آب ظرف تمام شد
کرچل :( ضم ک فتح چ) گندم و جو که در خرمن مانده و سبوس آن جدا نشده
کرخت: ( ضم ک، ر) جوید
کرچ : ( ضم ک ) مرغی که آماده نشستن روی تخم برای تولید جوجه است
کرف : (کسر ک) بدون کشک ،(آش رشته ی بدون کشک را گویند)
کرنید : (کسر ک) خراشید
کروزنید : (ضم ک ، ر) جوید
کری :(ضم ک) کشیدن روی زمین ( وقتی سنگ ، چوب و.. طوری رها شود که روی زمین کشیده شود)
کز : (کسر ک) سوز سرد
کز : ( کسرک) از سرما جمع کردن بدن را نیز گویند (از سرما کز کرده)
کزنید :( کسر ک) حالتی که پارچ و یا پنبه می سوزد
کش کوار : ( فتح ک) خمیازه ، کشیدن بدن بعد از خواب و یا خستگی
کشمات : (کسر ک) بدون سر و صدا، سکوت کامل
کش کرد : ( کسر ک) پراند ،راندن ( فراری دادن پرنده مثل مرغ و خروس )
کش تور : ( فتح ک کسر ش) دنبال خود کشیدن، کشیدن روی زمین
کش نیده : صدایش در نمی آید ، حرف نمی زند
کشماله : (کسر ک) ظرفی سفالی برای ساییدن کشک شبیه قابلمه بدون دسته در اندازه های کوچ و بزرگ ، از ظرف بزرگتر برای نگهداری خمیر نان استفاده می شد
کلاش : ( کسر ک) خارش
کلا :( فتح ک) مخفف کربلایی
کلا کوک برک :یکی از بازی های محلی است
کلک :( کسر ک ،ل) انگشت
کل : ( فتح ک) ظرفی سفالی شبیه گلدان برای ساییدن کشک استفاده می شد ( کل کشک سا= ظرف ساییدن کشک)
کل : ( فتح ک) جفتگیری حیوانات ( کل گرفته= جفت گیری می کند)
کلوک: (فتح ک) خرده آجر ، اصطلاحی است در بنایی (سه قد ، نیمه ، کلوک و..)
کلوس : (ضم ک) کرفس
کلول : (فتح ک) پیشانی سفید
کُماژدون=قابلمه
کم کرده : ( ضم ک) ضعف کرده ، دلش ضعف رفته
کم مرک: (ضم ک کسر م ، کسر م دوم) آرنج ،مقصود قسمت بر آمده آرنج است
کمنید : (ضم ک) تو رفت ، منظور فرو رفتن بدنه ی ظرف است
کمیل : ( کسر ک) آب بینی خشک شده
کنج کرد : ( کسر ک) جمع کرد ، در هم کشید
کندیله :(کسر ک) کندوی عسل
کوو: (سکون و) دمیدن هوای گرم به دستات ها در سرما با دهان
کوو: (سکون و) زدن پای حریف با پا در بازی کمر بند بازی
کوو: ( کسر ک) سیاه ، سیاه شدن قسمتی از بدن در اثر ضربه
کواو:( کسر ک) کباب
کوش:( سکون و ،ش) کفش
کوشک ملاقی : یکی از بازی هایی محلی
کوق وکول : ( فتح ک ،و کلمه دوم) کوژ پشت ، کسی که پشتش خمیده است
کوقی : گوژ پشت
کوک:کبک
کَل = خرابه
کَلِ کشک سا = کاسه ای گلی پخته .سفالی که در آن کشک می ساییدند
کلوق : (ضم ک ،ل) کلوخ
کولوله : مشک کوچک
کوله : نانی که بسوزد
کوله مال: نانی که از دیواره تنور افتاده و هنوز خمیر است را مجدد برای پختن به تنور بچسبانند (تقریبا شبیه فتیره است)
کور چه :( کسر ک ، وفتح چ) اگزما ، خشکی پوست
کوره :( کسر ک،وفتح ر) ماندن چرک روی لباس ، بخصوص سر دست کت و یا سفت شدن چرک روی پوست دست و یا پا
کو وه:( سکون واو اول - فتح واو دوم) بره نر
کهنه: پارچه مندرس
کیچه : کوچه
..ر خرونکی : گیاهی که دارای سنبله های آبی و بنفش لست و در بهار به شکل خودرو سبز می شود
کیزه : کوزه
کیزیله :کوزه ی کوچک
کیکه :جیغ و فریاد
کیلیم : مجرای راه آب
گ
گاپیسه : گاوی که قسمت هایی از بدنش سیاه و سفید است
گاچار: سار
گارون: چوبی برای مهار گاو
گاس : پندارم ، شاید
گاله : هو ، فریاد شادی که بر اثر زدن ممتد دست به دهان و صدا را متناوب بیرون دادن
گالی : آلو
گانگوله : روی چهر دست و پا راه رفتن ،موقعی که بچه به این حالت راه می رود
گایاری : شخم زدن زمین با گاو
گایل : گله ی گاو و گوسفند
گایلون: کسی که از گله ی گاو و گوساله نگهداری می کند
گپ:( فتح گ) بزرگ
گپ: ( ضم گ) گونه
گپ گپی: بزرگی
گپ گپو : بزرگ بزرگان
گده : (فتح گ،د) شکم
گده :( فتح گ ،د) سیرابی
گر :( فتح گ) کچل
گرداله : (ضم گ) کلیه ، قلوه
گردل : (کسر گ،د) کروی ، گرد
گرت:(فتح گ) خاک
گرت و لیله : گرد باد
گردله : کروی، کنایه به آدم گرد و قلمبه گفته می شود
گرد نومه : (کسر گ) کاغذی که دعانویس برای گرفتن مراد می نویسد
گرده : (کسر گ فتح د) کلوچه
گُرده=(به ضم گ) پشت،پشت بدن بین دو کتف،برآمدگی کوه وتپه
گرز :( کسر گ) بند که از طناب باریکتر است
گر گراک : (کسر گ) آفتاب پرست
گرمه گوله :( کسر گ ،م) گرد و قلمبه ،گرد بدقواره
گرنگال :( ضم گ کسر ر) علوفه ی خوراک دام از خانواده یونجه
گش:( ضم گ) بندی که از کنف بافته می شود و بیشتر برای درست کردن گونی استفاده می شود
گلارم : (ضم گ) چشم هام
گلاره تیام : تخم چشم هام
گلا گپ: (کسر گ اول-ضم گ دومی) بدون حرف،بی صدا
گلال :( کسر گ) رودخانه کوچک
گل کاسه اشکنک : شقایق
گل و لچ : گل و لای
گلونه :( ضم گ) گوی فلزی و یا شیشه ای
گمتله :( کسر گ،ت فتح ل) پشتک زدن بر اثر کتک خوردن، چهار دست و پا زمین زدن در دعوا
گند :(کسرگ) دانه ، مثلا یه گند خرما بده= یک دانه خرما بده
گنج شیر :( ضم گ) زنبور بزرگ شبیه شیر
گنجلو : (ضم گ) لانه زنبور که تعداد زیادی زنبور داشته باشد
گنگ :( ضم گ) دریچه خروجی حوض
گورزا : کوتوله
گول: (سکون و) یکی از ابزار بازی یه ق دو ق
گول بازی: یکی از بازی ها
گوش لنج :( کسر ل) جوجه ای که تازه از تخم بیرون آمده
گهر : (فتح گ،ه) استخر ، محل جمع شدن آب
گی : مدفوع
گی : (کسر گ سکون ی) نوبت
گیجن : ( کسر ج) پاشنه درب ، محلی که درب روی پاشنه می چرخد
گیریوه : گریه
گیل : گوشه
گیلیسه گردن:( فتح س) پشت گردن
گیمه: (کسر گ) نوبتمه
ل
لار : قسمت پهلوی بدن ( لارم تش گرفت=پهلوم سوخت)
لاس: پهن گاو
لاسکو :( کسر س) محل نگهداری پهن چهارپایان
لام : پهلویم ، کنارم
لانجین : ظرف سفالی بزرگ، این کلمه از روستای لانجین که از توابع همدان است گرفته شده است
لَت= تکه ،پاره
لچ : (ضم ل) لب
لچو: (ضم ل) کسی که لب هایش گوشتالو است ، لب شکری
لچ و لویر : ( ضم ل اول فتح لام دوم) لب و لوچه
لر : ( کسر ل) گشتن ، ( بیا لری بخوریم=بیا قدمی بزنیم)
لرک:( کسر ل) لیز ، سُر
لف :( کسر ل) سیل
لفت و لیس : (کسر ل) چاپلوس ، کاسه لیس
لقرو :( کسر ل،ق) روده کوچک
لقرو پرزه : (کسر ل ،ق) گرسنگی زیاد ، به طوری که روده به صدا در آید
لقمه : (فتح ل) لرزش دست و بدن ، بیماری پارکینسون
لقین : (کسرل) گل آلود
لقه :( فتح ل) لگد
لقه سا: (فتح ل) با لگد له کردن، لگد سا لنگ :( کسر ل) پا
له له : (فتح ل) منطقه ای خوش آب و هوا در قسمت شمالی شهر ،روستای خورهه
له له : ( کسر ل اول و فتح ل دوم) چوبی چهار گوش وبه ابعاد حدودی 25 سانت طول و 3 سانت قطر برای علامت زدن به وسیله ی کندن هفتی شکل در هر گوشه چوب و پس از جا نداشتن به گوشه دیگر خط نشان زده می شود تا تمام جهات کامل شود بستگی به مراجعه بدهکار ، گاهی تمام چهار گوشه چوب خط پر می شد و یا بدهی محاسبه که شد چوب دیگری برای نشان دادن بدهی نسیه نان یا گوشت و.. تهیه می کردند
لنگ :( کسر ل) پا
لُور : (ضم ل) بریده بریده
لور : ( فتح ل ،و) نوبت ، یک مرحله
لوف : درد ، تیر کشیدن ( لوف زنه =درد میکنه، تیر می کشه)
لوفنید = غذا را بلعید------لوفنه= می بلعد
لوری : (فتح ل کسر و) طاقباز ، روی شکم دراز کشیدن
لوک:(سکون و، فتح ک) پنبه ای که فرسوده شده ، کهنه شده
لووینه: آسیابان
لونَه = خانه ، بیشتر برای حیوانات بکار می رود مثلا لونه سَی (سگ)
لیز : موقعیت زندگی ، (لیزمه شی یست= زندگی ام را به هم زد، آسایشم را گرفت) ، آرامش
لیز : موسیر
لیش : زشت
لیل : درد ( دندونم لیل کشه= دندونم درد می کنه ،تیر می کشد)
لیل ویل : در تکاپو ،مدام در حال تکان خوردن ، لولیدن
م
ماه افتو = (به فتح الف و سکون و) مهتاب
متل :( فتح م ،ت) قصه،داستان
متیته:( فتح م و ت دومی) مزاحم، کسی که با بیدار ماندنش مزاحمت ایجاد می کند( همه به خوو متیته بیدار= همه خوابیدن جز این فضول و مزاحم)
مر جنگ: (کسر م ،ج) مژه
مرک : (کسر م) آرنج
مرک کُروم: دوا گلی ، محلولی ضد عفونی به رنگ قرمز
مش:(فتح م ) مخفف مشهدی
مرکوله : (کسر م ضم ک فتح ل) دسته چوبی هاون
مرنگ :( کسر م ،ر) توان، نا،
مُشتولوق = مژدگانی
مشغولوزِمَه = مدیون
معجر : (فتح م ،ج) نرده چوبی
مف : (ضم م) آب بینی
معلی : (فتح م) گیاه تلخ بیان
مقنجا : (کسر م،ق) وسط ، بین
ملا ّ ر : (کسر م) سه پایه چوبی برای آویزان کردن مشک
ملاق : (فتح م) پشتک و وارو ( کفتر ملاقی = کفتری که پشتک و وارو می زند)
ملح : (فتح م،ل) شنا
ملکنید : (کسرم،ل) مک زدن ، مکیدن
ممینه : (فتح م،ن) میمون
مندال :(کسر م) گله بره و بزغاله
منده : (فتح م،د) مانده ، خسته
منجی : (کسر م ) میانجی
منقلاس :( کسر م،ق) منگ ، عقب افتاده
می ریز : مورچه ( موروز هم می گویند)
مورونه : موریانه
موزَنَم = احتمالا ،ممکن است
مودبَق =آشپزخانه،مطبخ
میش گرزه : (کسر گ فتح ز) موش صحرایی
میلیچ : گنجشک
میلیچ سیدی : رقاصک ( چون دارای پر های سبز رنگ است احتمالا به سیدی معروف شده.)
ن
ناز بالش : بالش کوچک
ناد : (فتح د) گذاشته ،نهاده
نالی : تشک ،که از پنبه پر شده است
نَدیس = نچسب
نردونگ: نردبان
نروک:(فتح ن) نارس
نشگارد :( فتح ن) احترام نگذاشتن ، ناسپاسی کرد
نغز :( کسر ن) مایه ، کیفیت
نوری: نوزاد آخری حیوانات (سگ ،گربه و...) که ضعیف و مردنی است
نوزول : قلم نی
نوقش : ( ضم ق) نفس ( نوقش کش= نفس کش)
نون گالی : نان آلو ، لواشک آلو
نو ور:(سکون و - فتح و دوم) گوساله نر
نیار : فکر ،خیال
نیچکو : ( کسر چ) وسیله ای نوک تیز فلزی با دسته چوبی برای کندن بوته ،علف وریشه خوراکی گیاهان
نیر : نور
نیزدی زردی : بازی محلی
نیشک :کم ، جزیی به اندازه ی نیشک
نیشک : ماش
نیشک اوو : خوراکی که با ماش درست می شود
نیشکه نیشکه : (فتح ک) کم کم
نیشگلاکه= کم .اندازه ی نیشک
نیله :( فتح ل) نمی گذارد
نیمدار : کهنه، مندرس
نیو ّره : نمی بُرد ، نمی تواند ببُرد
و
ورتکست : (ضم و فتح ت کسر ک) پاره شد
وُرتیز :(ضم و) جفتک
وراوه: ( ضم و) جا بیافتد ( مقصود اینکه خمیر بر اثر تخمیر آماده شود)
وردار و ورمال :( ضم و) غارت کن،چپو کن ، بر دار و مال خود کن
ورزا :(فتح و) گاو نر که برای شخم زدن بکار می رود
ور کو :(ضم و،ک) شروع کن
ور گو : (کسر و) با عجله و با ترس
وورو : (ضم و) بزن مقصود کتک بزن
ووری : (ضم و) بلند شو
وستا : (کسر و) بمان، بایست
ولشمایی : (کسر و،ل) بی خودی
ول کواز : (فتح و) نوعی علف تک آوند، که برای آش استفاده می شود و بوی تند و تیزی دارد
ولنگووا: (کسر و،ل) بی بند و بار
ویر : خیال ،مواظب ، فکر
ویر خوت با : مواظب خودت باش ، به فکر خودت باش
ه
هر پسا : (کسر پ) هر موقع ، هر وقت
هر زیپ :( کسر ه) غوغا ، داد و بیداد،بَلِبَشو
هرنگ :( کسر ه،ر) توان ، نیرو
هرمه : (کسر ه،ر فتح م) به درد نخور، بدون نظم
هزار چشمه : بیماری سرطان
هلا ّ : (فتح ه ) چپو ، غارت
هلارنید :(کسر ه) روی سرش داد کشید
هلگ :(فتح ه) هلو
هلو له : (فتح ه،ل) گهواره
هله هوله : (فتح ه،ل) خوراکی جوراجور،تنقلات متفاوت
هلی :( کسر ه) می گذاری؟
هنیم :(فتح ه) حالا ، هنوز هم
هوچی : شایعه پراکن
هو کن : حیا کن ، شرم داشته باش
هولر دونه : (فتح ل) خوراکی از حبوباتی چون لوبیا ،نخود و غلاتی چون گندم ، با ادویه و رب و نمک و..
هولفید : با صدای بلند سر کشیدن چای یا مایعات
هولوک : هُل ،( هولوکش داد= هُلش داد)
هیرده : کوچک ، خُرد
هیرد و هلونگ : خُرد و خمیر ،درب و داغون
هیریز : علف هرز
هیز : بد چشم ، چشم ناپاک
ی
یکاوری : ( فتح ی،ک) مقابل هم حرف زدن ،سر به سر هم گذاشتن
یه تا نری : (فتح ن) کج نشستن ، نشستن روی موتور،دوچرخه ویا چارپا به صورتی که دو پاشی یک طرف باشد
یه گیر : (فتح ی) مواظبت، جمع و جور کردن
یمان : (فتح ی) نوعی بیماری
منتظر یاریتان هستم ، ناصر گودرزی