۱۳۹۱ شهریور ۱۰, جمعه

در راه تو


افسون چشم مست تو
بیچاره ام از دست تو
دیگر نگو که عاشقم
در قلب بت پرست تو
خیل همه دلدادگان
افتاده اند در پای تو
رحمی نما بر عجز ما
چون گشته ایم حیران تو
امشب که دنیا روشن است
از ماهرخ مهتاب تو
عکس تو در دریا فتاد
آیینه گشت چشمان تو
جانا که هر شب آمدم
در انتظار گام تو
چون من هزارران آمدند
شاید بگیرند کام تو
هر یک که خود آراستیم
تا گر کنی بر ما نظر
افسوس که راه گم کرده ایم
از مقصد و ماوای تو
تو برده ای از ما امان
در راه عشقت داده جان
این خیل عشاق در جهان
کی دید رخ زیبای تو
تو از گل هم زیبا تری
زیبا تر از حور و پری
بین هزاران مشتری
بی تابم از احسان تو
خود ماهی از ماه بهتری
هم ساقی و هم ساغری
ترسم که از ما بگذرد
این عشق نافرجام تو
جانا بکن بر ما نظر
تا که نگردم جان به سر
کن گوشه ی چشمی به من
تا جان دهم من جای تو
من برده ام من بنده ام
جان می دهم تا زنده ام
گر پر کنی پیمانه ام
سر داده در پیمان تو
من مستم و دیوانه ام
در عشق چون پروانه ام
چون شمع کنی بر من نظر
در دم بسوزم پای تو
از هر چه گویم بهتری
زیبا تر از زیباتری
من غرق چشمان توام
آن چشم چون شهلای تو
مخمور سیمای توام
پر کن شراب ناب را
تو ساقی عشوه گری
ترسم بگیرم جام تو
من ذوب گردم همچو یخ
من قطره گردم تا الخ
گر رحم بر عشقم کنی
من ذره گردم پای تو
پرتو زند هر اختری
در آبی نیلوفری
بین سهیل تا مشتری
روشن تر است چشمان تو
افسوس که دوری از رصد
آنقدر که عمر سر می رسد
حتی اگر تردم کنی
من مانده ام در پای تو
این رسم دلداری ز کیست
این مکنت و خواری زکیست
من اشک ریزم پای تو
قه قه زند سیمای تو
هر چند که زاری میکنم
اشک است که جاری می کنم
اما چقدر تو سنگدلی
بر عهد و بر پیمان تو
من عمر خو کردم تلف
من عاشقم بر روی کف
اما بدان من عاشقم
بر عشق بی انجام تو
هرگز پشیمان نیستم
با عشق تو می زیستم
تو دست رد بر من زنی
من بوسم آن دستان تو

          ناصر -شهریور 91

۱۳۹۱ مرداد ۲۰, جمعه

برو

تو برو از خاطراتم
نگو باز هم باهاتم
خسته ام از بی وفایی
تو برو هرگز نیایی
تو بدان حالم خرابه
نفسم افتاده شماره
برو قلبم را نسو زان
خاطراتم را بسوزان
تو سراغم را نگیری
سینه سوخته در اسیری
می خوام بی تو زنده باشم
از خیالت رانده باشم
برو انگار هیچ نبودی
روزگارم را ربودی
برو با هر که خواهی
مده بر من آشنایی
تو برو از خاطراتم
نگو باز هم باهاتم
   ناصر - مرداد91 

۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

دیر نیست

برای سامان
 -------------

در روز های سبز
بر دشت سبز صداقت یله کن
آن جا که دلتنگی هایمان
در وسعت غروب    ، ره گم کرده اند
فصل های تباهی به سر خواهد رسید
ورود
          ترانه ی شادی خواهد خواند
بر خیز و باز کن پنجره را
تا در دور سوی رهایی
   در دشت سبز صداقت
                    هل هله ی شادی سر کشیم
  دیر نیست    آری دیر نیست
                    آرزو هایمان

             ناصر - مرداد 91 

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

آب تنی

گرمای بی امان
گرمای بی امان،دعوت کند زمن ،آبی زنم به تن
دریا و موج آب
آبی چو آسمان
آبی چنان رقیق،زیبا و دلفریب
جمعی به ساحل اند
من در میان آب ، پوشیده در حجاب
چندی درون آب، شادان به خیز آب،موجی چه پر شتاب،با من کند عناد
دستان خسته ام ،سنگین لباس من
موج می برد مرا
دستم کنم رها
من غرق آب و او غرق است به ساق پا
فریاد مادرم،جیغ است و ای امان،گیسوی خود کشد،زاری کند فغان
رحم آمده ست به موج،پس داده است مرا، پس داده جسم و جان
دستان مردمان
بر روی سینه ام
با هر فشار دست ،بغض است و کینه ام
چادر میان موج، در حال آب تنی است
بی پوشش حجاب،من در کنار آب
محو نگاه موج
زیبا و دیدنی است
        ناصر - مرداد 91 

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

عشق بی ثمر

تو که هر بار از این ره گذر کردی و رفتی
دل مجنون مرا زیر و زبر کردی و رفتی
تو مگر قلب نداری که من عاشق مسکین
سر دهم در ره عشقت،غمزه ای کردی و رفتی
دست به دامان تو گشتم تا به من لطف نمایی
تو دگر باره مرا دست به سر کردی و رفتی
من چودیوانه که هر بار سر راه تو بستم
اما افسوس که نظر سوی دگر کردی و رفتی
هیچ دانی که به شهر،شهره و رسوای تو گشتم
تو دل سوخته را سوخته تر کردی و رفتی
من به هر کوی و بیابان خبر از حسن تو جویم
گفت تو آن هد هدی که شانه به سر کردی و رفتی
من به باغ گل و بوستان اثر بوی تو بویم
تو همان شه گل سرخی که شبر کردی و رفتی
دلم از شوق وصالت همه شور است وشراره
گر بسوزد پر و بالم تو شرر کردی و رفتی
تو به میخانه چرایی که شب است و ناروایی
تو همان ساغی عشقی،همه مست کردی و رفتی
به نماز تو نشستم که نیاز تو بخواهم
همه شب راز و نیازی با دگر کردی و رفتی
من به پای تو فتادم که کنی مرحمت اما
تو چرا این دل زار را خون جگر کردی و رفتی
من به خاک زیر پایت هم چو مورم به فدایت
تو به زیر پای ندیدی ، لگدم کردی و رفتی
دلم غمگین و دل افسرده شد از هجر وجودت
تو به من هیچ که ندادی جان به سر کردی و رفتی
سال ها در پی عشقت چه عذاب ها که کشیدم
بی ثمر گشت چو عمرم تو هدر کردی و رفتی
              ناصر-مرداد-91