۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

خنده کن




این همه شیون و فغان تا کی / این همه درد بی امان تا کی

دست بر دار از این همه خواری/دست بردار ز گریه و زاری

این چه رسمیست که آدمی برده/همه خود خورند و افسرده

گر کسی مرده باشد می گریی/ بعد به یادش دو باره می گریی

روز و هفته به ماه و سال و دگر/هر زمان بی خود و بی بهانه می گریی

در عروسی به یاد پرسه می افتی/هان که با  نوحه یا ترانه می گریی

بی جهت می کنی عزا داری/ دوست داری تو خود بیازاری

می زنی دست تو بر سر و سینه/می کنی باز،تو درد دیرینه

شعر و طنز و فکاهی هر باری/اشک در چشم تو می کند جاری

گوش تو در دهان گوینده ست/آنچه بیگانه با تو است خند ه ست

سالهاست که گریه کرده ایم به جهان/پدر و جد و تبارو هم کیشان

گر که داریم به آخرت ایمان/جمله خوبان به جنت اند ،تو بدان

گر کسی نیک از این جهان برود/نزد آنانی بی گمان برود

نزد آنان که دوستشان داری/ غرق عشق اند نه گریه و زاری

همه آنان به شادی و طربند/جمله خوشحال و خنده ها به لبند

من نگویم که گریه از دین است/ آن جهان آرزوی دیرین است

گریه بس کن که باز دلم خون است/این همه غم ز عهده بیرون است

خنده کن ،که این جهان گذرا ست/غصه دور ریز که دفع درد و بلاست

خنده کن چون دوای هر درد است/بی گمان نیز رضای او خنده ست

-----------------------------

خنده بر هر درد بی درمان دواست

بی گمان راضی تر از بنده، خداست









هیچ نظری موجود نیست: