۱۳۹۳ اسفند ۸, جمعه

شب عاشقان

شب عاشقان
شب با گلِ مهتاب شکوفا شد
با روشنیِ ستاره زیبا شد
نقش های قشنگ به سقف شب می چیدند
با چیدن هر ستاره چشمی وا شد
از گوشه یِ این نمایِ خوش رنگ وُنگار
ماه آمد وُ عشق در آسمان پیدا شد
امشب شبِ عاشقان چه شوری دارد
مستانه وُ دلداده یِ این دل ها شد
باد آمد وُ بویِ گلشنی را آورد
آن بویِ خوشی که عاشقانه جا شد
لبخند وُ تبسمی نهاد بر لبِ ماه
معشوق زِ خجالت در دلش غوغا شد
آن جا که نسیم بوی عشق می فِکَنَد
قلبی به شکست وَعاشقی تنها شد
آن سایه که در میان شب می گذرد
در روشنی ماه، عجب رسوا شد
خود باش و پشت هر سیاهی منشین
با تابش نور، سیاهی ناپیدا شد
این ماه وُ ستاره با نسیم سحری
چون شعر وُترانه ای که در مینا شد
ماه در رخِ یار است ،به کجا می نگری
آن ماه که در دیده یِ تو ،بی تا شد
شب با گلِ لبخند چنان دیبا شد
هر عاشق و دل بسته ای در رویا شد
شب می گذرد ،اگر چه عشق ماوا شد
عشق در دلِ عشاق،دلیلِ ما شد

ناصر- اسفند ماه/93

۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

چه ها کنم

چه ها کنم
ای به فدای چشم تو، گو که خودم فدا کنم
این تنِ پُرشکنج را، از غمِ دل رها کنم
گریه کنم برای تو ، زجه زَنَم به پایِ تو
آنچه که گویی آن کنم، شور وُشری به پا کنم
مرگِ ستاره را ببین،چو قد کشد در آسمان
نور فشاند در پی اش،من چو ستاره ها کنم
گر به توهم نگفته ام، گریه که بی صدا کنم
برایِ خاطر تو است، مدام خدا خدا کنم
راز تو مانده در دلم،گر که دهانم وا کنم
هیچ نگویم راز تو ، گر سروُجان فدا کنم
دلبروُ ماهِ من تویی، ماهِ تمامِ من تویی
در چشم بی گناه تو، اشک به دیده ها کنم
وقتی که شب به درشوی،چه محشری به پا شود
ماه به چشم من نبود،تو جای ماه نگاه کنم
ای خوبِ بی نهایتم،بودن توست حاجتم
گر تو به من نگاه کنی، من دل وُ دین رها کنم
درد تو باشه در دلم، عشق تو گشته مشکلم
ای همه بود وُ بودنم،بی تو بگو چه ها کنم
مهر تو گر ندیده ام، جفا بُوَد به دیده ام
طاقت این جفا مگر، با مرگ خود ادا کنم

         ناصر- بهمن ماه/93

۱۳۹۳ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

زمستون داستانی کوتاه

زمستون
هم اتاقی ام عاقل مردی بود باریشی جو گندمی و کوتاه ، لاغر اندام با چشمانی نافذ و ته لهجه ی آذری که فارسی گفتنش را شیرین کرده بود و تُن صدای گرمش و برخورد ساده و صمیمی اش هر بیماری که در اتاق بود و یا هر تازه بیماری که ورود می کرد به اِکی ثانیه با ایشان صمیمی و گرم شده و می شدند . اسامی همه را کامل می دونست و نوع مشغله و مشکلاتمان را .
فردا صبح قرار بود من و ایشون از اتاق ما که هشت نفر بیمار قلبی را در خود جای داده بود برای عمل می رفتیم، حدود ساعت نه شب بود که گوشی همراهم (هندس فری) را در گوش هایم فرو کردم تا اولا از زیر ضرب پرسش های بی وقفه ی دوست آذری ام در امان بمانم و هم با گوش دادن به موسیقی وقت را بگذرانم،هر کدام از بیماران به کاری مشغول بودند، یکی دعا می خوند .دو نفری قران تلاوت می کردن و صدای تو دماغی شون چون صدای زنبور در اتاق می پیچید.یکی مسواک می زد و مابقی تلویزیون تماشا می کردند  ودوست آذری ام دراز کشیده و به سقف اتاق خیره شده بود.
چشم هام را باز کردم دیدم دوست آذری داره با دهان و دست بهم اشاره می کنه . گوشی را در آوردم تا صداشو بشنوم با همان لهجه ی شیرین گفت ببخشید شما قران با گوشی تون گوش می دید ؟ من سواد قرانی ندارم می دین منم گوش بدم؟و بدون آنکه نظرم را جویا شود گوشی را گرفت و به گوشش چسباند
افشین مقدم داشت ترانه ی زمستون را می خوند .چشماش کمی گرد شد و من منتظر واکنش ایشون که حدافلش جمله ای چیزی در عقوبت کارم و یا...... اما با کمال تعجب هر دو گوشی را در گوشش فرو بُرد و روی تختش دراز کشید . هر بار که ترانه تموم می شد ازم می خواست برگردونم تا مجدد گوش کنه ، دفعه چهارم و یا پنجم بود که ازصدای منظم نفس هاش ، متوجه شدم خوابیده ، یکی دو بار خواستم گوشی ها را در بیارم ، گفتم گناه داره ، بیدار می شه .ساعتی بعد که تنفسش به خُر و پوف تبدیل شد گوشی هام را بر داشتم .
توی آی سی یو از صدای ناله ی بیماری چشم هامو باز کردم . با دیدنش که دو تخت اونطرف تر دراز کشیده بود خوشحال شدم ، از پرستاری حالشو پرسیدم .گفت خوبه ،خدا را شکر عملش هم خیلی خوب بوده ، ولی نمی دونم این زمستون یعنی چی ؟ هم ناله می کنه و هم می خونه زمستون...........آه وای .............. زمستون ..............آخ واخ ..............زمستون......چشمهام رو بستم .صدای افشین تو گوشم می پیچید.  زمستون ...تن عریون باغچه زیر بارون .....چه سخته............

                                         ناصر-بهمن ماه/93

۱۳۹۳ بهمن ۲۴, جمعه

رنگ تیات

رنگِ تیات
رنگی به تیاته همه نِه تِشنِه یِ دیدار تو کرده
هر رهگذره ،جار وُ خَوَردار تو کرده
افتو که دِرا رنگِ تیات ، چی دّر و الماس
بِرچی که زِنه ،مشتری نه خام و خریدار تو کرده
اُو رنگِ میات ،چی پَرِ زاغ یا که قلاغه
زاغ رنگِ میات ،شونه خجل وار تو کرده
اسپیدی پوستت چی کلوسِ دم ِ برفَه
اُو سرخیِ لوت ،عاشِقِتِه زاروُبوتیمارِ تو کرده
هر گوشه ای نِه سیلِ کُنِم لعلِ بدخشانِ تیاته
رازی به تیاته که مونِه،گیر وُ گرفتارِ تو کرده
هر کس که تونِه دید ، دلِش سی تو تپِسته
گرمای وجودِت همه نِه ،سوخته زِدیدارِ تو کرده
اِنقد تو قشنگی ،که کسی چی تونی نیدَه
صورت گرِ نقاش،قلمش عشوه زِ دیدارِ تو کرده
اِز مو که نگو،عاشقم وُ مست وُ ملنگم
تیری که به قلب مو خوره، غمزه یِ طرار تو کِرده

ناصر- بهمن ماه/93

۱۳۹۳ بهمن ۱۶, پنجشنبه

باورم کن

باورم کُن
شوق دستای تو نو گرمیِ لارِتَه به جونِم
گر به ویرِ مو نویدی پَه چنه سی تو بَخونم
هر چه گفتِ نو شنیدی سی مو بید زهر هلاهل
وای اِز اُیی مشت گرانی که تو کوفتی یه به دونِم
نیستا هیچ مونس و یاری که به اُو پشتِ مو گرم با
موند مه اِز دست دنیا که بَمیرم یا بَمونِم
مو که اِز شوقِ تیات،بند آییده راهِ نفس هام
اُو زِوون بسته مو بیدم ،زِ جُلُوم رفتی کُسُونِم
مو که دست پاچه وُ بی کِش بیدِمو حرفی نزیدِم
مونده داغی به دلم ،که مینِ دل سی تو بخونم
لَنگِ اُو روزی اِم کز شرم تیایِ تو نَمونِم
تا تیام به تیات بِفتَه،شاد وُخوشحال سی تو خونم
مو اُو بیدی که نویدِم که به ایی بادا بَلَرزِم
مو همو عاشق وُ زارم که زِ دیریت به فغونم
باورم کُن تو عزیزم که اَیَه گیرَه زِوونم
سی که ترسم  تو بیوفتی سرِ زِوونا ، ای کَسُونِم

   ناصر- بهمن/93

۱۳۹۳ بهمن ۱۲, یکشنبه

مو نیستم

مو نیستم

عشق روزی بی هوا مونه به در، مونیستم
زِنه ای (زندگی) باز هم اَیَر خونه زِ سر مو نیستم
یه نفر سی دلِ مو، ای پا وُ اوو پا گر کنه
گر که دل سیت بی گُدار آیه به در مو نیستم
خوو وُ بیداری زِده هر شو به سر ای وایِ مو
خووته هر شو دیدِمه مینِ سفر ، مو نیستم
هر چی رفتم سرِ کیچه یا خیابوونا ولی
رچِ پایی زِت نَوید ای بی خووَر، مو نیستم
بعد ایی به ویرِ تو هم بویِ لارِت بِم رسه
عطرِ زیبایِ تَنِت مونه به وَر ، مو نیستم
بعدِ ایی وقتی که تی نا ،ویرِ یاد های تو بام
عشق اِز در، یا دریچه گر کنه تونِه خَوَر مو نیستم

     ناصر – بهمن ماه /93