۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

چه ها کنم

چه ها کنم
ای به فدای چشم تو، گو که خودم فدا کنم
این تنِ پُرشکنج را، از غمِ دل رها کنم
گریه کنم برای تو ، زجه زَنَم به پایِ تو
آنچه که گویی آن کنم، شور وُشری به پا کنم
مرگِ ستاره را ببین،چو قد کشد در آسمان
نور فشاند در پی اش،من چو ستاره ها کنم
گر به توهم نگفته ام، گریه که بی صدا کنم
برایِ خاطر تو است، مدام خدا خدا کنم
راز تو مانده در دلم،گر که دهانم وا کنم
هیچ نگویم راز تو ، گر سروُجان فدا کنم
دلبروُ ماهِ من تویی، ماهِ تمامِ من تویی
در چشم بی گناه تو، اشک به دیده ها کنم
وقتی که شب به درشوی،چه محشری به پا شود
ماه به چشم من نبود،تو جای ماه نگاه کنم
ای خوبِ بی نهایتم،بودن توست حاجتم
گر تو به من نگاه کنی، من دل وُ دین رها کنم
درد تو باشه در دلم، عشق تو گشته مشکلم
ای همه بود وُ بودنم،بی تو بگو چه ها کنم
مهر تو گر ندیده ام، جفا بُوَد به دیده ام
طاقت این جفا مگر، با مرگ خود ادا کنم

         ناصر- بهمن ماه/93

هیچ نظری موجود نیست: