۱۴۰۱ اسفند ۲, سه‌شنبه

پیاز

 پیاز

تومست وملنگی ،تونرده بازی پیاز
سفیرلایه های درونی،توقصه سازی پیاز
عجب صفای دلی،عجیب مناعت طبع
چه بوی عطرخوشی،چه بوی نازی پیاز
شنیده ام زِ خلایق که گوجه پیش تاز است
بدان به عصرهزاره،تویکه تازی پیاز
درون سفره ی هفت سین،به جای سیب وخیار
نشسته به اوجی، چه پُر زِ رازی پیاز
چه چیزی چون توتواند به خیزدازقیمت
توخود به اوج سمایی،توبرفرازی پیاز
چه سال خوب ونکویی،چه سالی پُر رونق
حدیث محفل انسی، توسرونازی پیاز
عجیب توقدکشیدی به قامت توپولت
توگنج اشک ونیازی، بداهه سازی پیاز
چگونه وصف تو گویم،میان حمدوثنا
حدیث عشق نخوانم که پُرگدازی پیاز
شبی به یادتوبودم میان خواب وخیال
چه طعم تند ولذیذی،توعشوه سازی پیاز
چه برگ نرم وظریفی،به قامت ِچومَه ات
محاق شب آخر، دراهتزازی پیاز
گذشت آن زمانی، که مردمانی فقیر
کشند دستی به جانت،تودور زِ آزی پیاز
تومیوه ای زِ بهشتی،به جای گندم وسیب
درون مشت حوایی،توپرده بازی پیاز
درآرزوی وصالت،تهی شده جیبم
به مغزنازسفیدت،توشهنوازی پیاز
دلم برای توتنگ است،بیابه بالینم
به برگ برگ وجودت،ترانه سازی پیاز
شنیده ام کسانی ،به جای ماتیک ورژ
اسانس بوی تومالند که چشم نوازی پیاز
که گفته است که دلار،سرکشیده تا به فلک
توخود فرای دلاری،توارز بازی پیاز
هزاربیت زِ توگویم، ووصف تونشود
به رنگ قرمزوزردت،توپیش نمازی پیاز
ناصر......زمستان 1401

۱۴۰۱ اسفند ۱, دوشنبه

 

لذت فردا

می شوم همراه ،به از تنها شدن

یا چو قطره درپی دریا شدن

می زنم آشفته حالی راکنار

می روم تا قله ی شیدا شدن

اشکِ باران دربهاران سرکش است

قطره هایی از تبار ما شدن

بعدازین هرگز نتوانم گریست

خشم وکین درسینه هامان جا شدن

کشورزیبا دلانِ خوب روی

حیف اسیردست نااهلا شدن

باسرانگشتم نشانت می دهم

ردِخون هایی که زیرپا شدن

کیستن اینان،ازکجاها آمدند

چون شغالان برسردنیا شدن

ارمغان نیستی شان بین فزون

عشق را نه،مرگ را معناشدن

ازتبار رستم وسهراب تاامروزمان

سردرون سینه هامان تا شدن

ای اسف بر روزهای سخت پیش

ای هواراز درد بی سوداشدن

ابرهای تیره را بنگرکه باز

بسته اند راه دل از نورا شدن

خفته است درپشت ابرخورشیدولیک

نورنزدیک است به شرط پاشدن

مانده ام درانتظار گویشی

کزصدایش گوش ودل بیناشدن

راه رفتن بعداین هموارشود

درمسیرراه عشق ماناشدن

قطره بودیم جمع گردیم با شما

همچو رود درمعبردریا شدن

سنگ گربارد نداریم واهمه

غرقه خواهدشدبه سیل ماشدن

باورم آینده ای ست درپیش رو

مثل خورشیدکزافق پیداشدن

زنده خواهیم شدبا همتاشدن

بعدشب بالذت فرداشدن

ناصر/زمستان/1401