۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

مرحمت


آنان که گرفتار دل مست تو بودند
آنان همه ناچار کمر بست تو بودند
آن موقع که ماه قرص تمام دل شب شد
عشاق همه محو تماشای سر و دست تو بودند
از لطف وجودت شب تاریک بدرخشید
ابرهای حسود دشمن سر سخت تو بودند
باران که ببارید و زمین مامن آن شد
چون اشک دل عاشق سر مست تو بودند
هر کس که تو را دید به بند تو در افتاد
بیچاره تر آنانی که در بست تو بودند
ایوان مداین که آیینه ی آن شد
چون دُ ر  یمان بود که در دست تو بودند
آن تخت پرویزکه چو تاقدیس روان بود
زرینه به آبنوس سر تخت تو بودند
هر جا نظر افکند نگاه تو در آن بود
آن جمله ی حیران که بدبخت تو بودند
آن یاقوت سبزی به نگین تو درخشید
چون رنگ کسانیست که جان سخت تو بودند
آن قلب که عاشق شد و اندیشه نیاموخت
قلبش به تو تقدیم چو خوشبخت تو بودند
جانا تو به عشق مرحمتی تا که ببالد
عشاقی که ماندند همه پابست تو بودند

ناصر -آذر -91

هیچ نظری موجود نیست: