زندگانی
امان از دست فقر وُ از گرانی
شلم شوربا شده این زندگانی
نمانده طاقتی بر هیچ جوانی
گرفتارند برایِ لقمه نانی
نه کاری وُنه باری وُ نه خوانی
زِ بیکاری به گشتند همچو جانی
چرا نقشه کشند بر قتل ماها
تورم در تورم تا توانی
همین دیروز به ما یارانه دادند
زِ دست دیگرم کندند چپانی
بهای سوخت بنزین تک رقم شد
به چها تا صفر ناقابل ،فلانی
چو خر کار می کنیم تا می توانیم
خودم هم با زنم در فعله دانی
تمام اهل خانه می کنند کار
ولی در خرج وُدخلت هی بمانی
نمی دانم چرا در خواب بینم
که بنزین گشته است دّر یمانی
یمن با سوریه ،لبنان و بیروت
به غارت می برند آنقدر که دانی
خدا را شکر که آن ها گشته اند شاد
به اهدای دلار در جیب ثانی
ندانم پس چرا نطقم شده کور
زِ ترس واجبی یا زیر زبانی
دلم قدری خنک گشته شلم ها
زِطنز وُطعنه با مزه پرانی
خدایا ما به درگاهت کنیم شکر
تو هم بر ما بده یک مرگ آنی
ناصر- خرداد/94