۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه

غريبه

     غريبه
بارها چهره وتصوير تو را ساخته ام
گر چه درذهن ،هزار بار به تو پرداخته ام
هيچ وُ نیزهیچ نديدم رخ زيبايِ تو را
من نخواستم وَ زِ رويت چه بتي ساخته ام
گر چه دنيايِ مجازي ست ،غريبه تو بدان
گر تودر قلب مني ،من  تو را نشناخته ام
داد وُ ای داد،چه حسي ست كه در عمق وجود
 تو بدان درجَدَ لِی سخت، به خودم باخته ام
دانم  هيچوقت ، من وُ تو به هم  نیزنرسيم
این دگرچيست كه در فكر و خيال در پيِ تو تاخته ام
 و دگر نیزتو بدان غريبه يِ شهر مجاز
پس چرا ميوه يِ عشق را به دلم آخته ام
تو بدان غرقِ اميدم كه شايد روزي
تو  اگرشانه به سر باشي ، منم فاخته ام
تواگرنيمه يِ پنهاني وُ من نيمه ي تو
لیک  ندانم كه در غربت دل، من به كه پرداخته ام
     ناصر تيرماه/93


۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

قاصدك

قاصد
اين همه قاصدِ پرپر شده در فصل تموز
كي رسانند پيامي وُ دلي شاد كند
قاصدك نامه ي آن يار به عشقش برسان
تا بدانَد كه كسي هست از او ياد كند
سر وُ بالت كه شكسته و نيامد خبري
تا به كي عاشقِ مسكين ،چشم بر اين باد كند
باد مشرق تو بِوَز ،يا پر پرواز بگشاي
تا در آن قاصدكي دلبري وُ ناز كند
او خبر آورد از آمدن فصلِ خزان
وان همه رنگ قشنگ، هر غمي آزاد كند
آن كه چيدست ،پر وُ بالِ منِ نامه رسان
هيچ نداند كه دلِ سوخته ام بيداد كند
ناصر- خرداد/93

سپيده

     سپيده
داني كه سحر سپيده سر خواهد زد
خواب ازسر  خصم دوباره پر خواهد زد
"اين را تو بدان كسي زِ نسل خورشيد"
" بر ريشه ي خشك شب تبر خواهد زد"
ترديد نكن دوباره بر خواهيم خواست
بر ظلمت شب باز شرر خواهيم زد
دستان بلند خود به خورشيد دهيم
باز صفحه ي تاريخ ورق خواهيم زد
آنك گُل خنده دوباره رويد
باز كاكل گندم به سر خواهند زد
اينجا گل ِعشق شكوفه ها خواهند زد
ديوها چو روند فرشته در خواهند زد
با رفتن سرما و در وقت بهار
انبوه سياهي را به قعر خواهند زد
مردي چو مسيح دوباره بر خواهد خواست
از رنج زمانه خار به سر خواهد زد
زنجير اسارتي كه بر پاي دارد
بر پاي دد وُ ضد بشر خواهد زد
ترديد نكن شكوه و ُ رنگ شادي
بر شهر و ديار دوباره سر خواهد زد
بر خيز و بر اين باني ظلمت تو بِتاز
گر دير كني، دوباره شَر خواهد زد
آري به همت وُ غرورِ ياران
بر فرق سرِ مار دو سر بايد زد
بايد همگي دل به فردا بنديم
آزاد و رها دل به سفر بايد زد
هر جا كه رَويم سپيده سر خواهد زد
هر روشن صبح ،عشق ثمر خواهد زد
ناصر –تير/93
(اين سروده با اقتباس از شعر زيباي" ترديد نكن سپيده سر خواهد زد "

سروده ام كه متاسفانه نام شاعر محترم را نتوانستم بيابم ، دو بيتي كه داخل گيومه هست از اين عزيز است . با كسب اجازه در شعر قرار دادم)