غريبه
بارها چهره وتصوير تو را ساخته ام
گر چه درذهن ،هزار بار به تو پرداخته ام
هيچ وُ نیزهیچ نديدم رخ زيبايِ تو را
من نخواستم وَ زِ رويت چه بتي ساخته ام
گر چه دنيايِ مجازي ست ،غريبه تو بدان
گر تودر قلب مني ،من تو را نشناخته ام
داد وُ ای داد،چه حسي ست كه در عمق وجود
تو بدان درجَدَ لِی سخت، به خودم باخته ام
دانم هيچوقت ، من وُ تو به هم نیزنرسيم
این دگرچيست كه در فكر و خيال در پيِ تو تاخته ام
و دگر نیزتو بدان غريبه يِ شهر مجاز
پس چرا ميوه يِ عشق را به دلم آخته ام
تو بدان غرقِ اميدم كه شايد روزي
تو اگرشانه به سر باشي ، منم فاخته ام
تواگرنيمه يِ پنهاني وُ من نيمه ي تو
لیک ندانم كه در غربت دل، من به كه پرداخته ام
ناصر –تيرماه/93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر