۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

قاصدك

قاصد
اين همه قاصدِ پرپر شده در فصل تموز
كي رسانند پيامي وُ دلي شاد كند
قاصدك نامه ي آن يار به عشقش برسان
تا بدانَد كه كسي هست از او ياد كند
سر وُ بالت كه شكسته و نيامد خبري
تا به كي عاشقِ مسكين ،چشم بر اين باد كند
باد مشرق تو بِوَز ،يا پر پرواز بگشاي
تا در آن قاصدكي دلبري وُ ناز كند
او خبر آورد از آمدن فصلِ خزان
وان همه رنگ قشنگ، هر غمي آزاد كند
آن كه چيدست ،پر وُ بالِ منِ نامه رسان
هيچ نداند كه دلِ سوخته ام بيداد كند
ناصر- خرداد/93

هیچ نظری موجود نیست: