۱۳۹۳ مرداد ۲, پنجشنبه

سپيده

     سپيده
داني كه سحر سپيده سر خواهد زد
خواب ازسر  خصم دوباره پر خواهد زد
"اين را تو بدان كسي زِ نسل خورشيد"
" بر ريشه ي خشك شب تبر خواهد زد"
ترديد نكن دوباره بر خواهيم خواست
بر ظلمت شب باز شرر خواهيم زد
دستان بلند خود به خورشيد دهيم
باز صفحه ي تاريخ ورق خواهيم زد
آنك گُل خنده دوباره رويد
باز كاكل گندم به سر خواهند زد
اينجا گل ِعشق شكوفه ها خواهند زد
ديوها چو روند فرشته در خواهند زد
با رفتن سرما و در وقت بهار
انبوه سياهي را به قعر خواهند زد
مردي چو مسيح دوباره بر خواهد خواست
از رنج زمانه خار به سر خواهد زد
زنجير اسارتي كه بر پاي دارد
بر پاي دد وُ ضد بشر خواهد زد
ترديد نكن شكوه و ُ رنگ شادي
بر شهر و ديار دوباره سر خواهد زد
بر خيز و بر اين باني ظلمت تو بِتاز
گر دير كني، دوباره شَر خواهد زد
آري به همت وُ غرورِ ياران
بر فرق سرِ مار دو سر بايد زد
بايد همگي دل به فردا بنديم
آزاد و رها دل به سفر بايد زد
هر جا كه رَويم سپيده سر خواهد زد
هر روشن صبح ،عشق ثمر خواهد زد
ناصر –تير/93
(اين سروده با اقتباس از شعر زيباي" ترديد نكن سپيده سر خواهد زد "

سروده ام كه متاسفانه نام شاعر محترم را نتوانستم بيابم ، دو بيتي كه داخل گيومه هست از اين عزيز است . با كسب اجازه در شعر قرار دادم)

هیچ نظری موجود نیست: