۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

آب تنی

گرمای بی امان
گرمای بی امان،دعوت کند زمن ،آبی زنم به تن
دریا و موج آب
آبی چو آسمان
آبی چنان رقیق،زیبا و دلفریب
جمعی به ساحل اند
من در میان آب ، پوشیده در حجاب
چندی درون آب، شادان به خیز آب،موجی چه پر شتاب،با من کند عناد
دستان خسته ام ،سنگین لباس من
موج می برد مرا
دستم کنم رها
من غرق آب و او غرق است به ساق پا
فریاد مادرم،جیغ است و ای امان،گیسوی خود کشد،زاری کند فغان
رحم آمده ست به موج،پس داده است مرا، پس داده جسم و جان
دستان مردمان
بر روی سینه ام
با هر فشار دست ،بغض است و کینه ام
چادر میان موج، در حال آب تنی است
بی پوشش حجاب،من در کنار آب
محو نگاه موج
زیبا و دیدنی است
        ناصر - مرداد 91 

هیچ نظری موجود نیست: