۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

خانه ی رویایی


برفراز خانه ی رویایی ام
ابرها پایین و آرام می روند
من همه دردم و رنجم از فراق
قطره قطره اشک ها جان می دهند
آسمان از رنگ ها خاکستری ست
روشنی رعدی ست که بر آن می زند
آنچه را می ساختم در خانه ام
رفته رفته خیس و لرزان می شوند
خانه ی رویایی ام در گل نشست
ابر ها مغرور و شادان می روند
آنچه را من دیده ام رویا نبود
زندگی بر بام رویا می رود
                ناصر-فروردین ..

هیچ نظری موجود نیست: