۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

یادم آمد


یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتم
سر و چشم در پی دوران جوانی تو گشتم
یادم آمدکه وجودم همه در شوق وجودت
همه لبریز محبت پی دیدارتو گشتم
ای دریغا به جوانی همه شور بود و طراوت
من بی تاب وصالت،ز سروجان بگذشتم
یاد داری که به عشقت سر این جوی بنشستم
رود آینه شد و محو تماشای تو گشتم
آن شب افسوس که مهتاب ربود خواب و خیالم
گر نه تا صبح به آغوش خیال با تو بگشتم
نیک دانی که بسی بار از این کوچه گذشتم
در پی عطر ریاحین و گل یاس تو گشتم
تو کجا رفته ای ،ای یار مده بیش عذابم
همه ی شهر به دنبال نشانی زتو گشتم
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم
من که مجنونم وعمریست به دنبال تو گشتم
من به در خواست دل تو از همه چیز گذشتم
سنگ بر داشته، آینه ی رود را بشکستم
سال ها می گذرند این همه سال فکر تو بودم
یاد ها گم شده اند سایه ای از یاد تو گشتم
امشبم بی تو و مهتاب خم کوچه نشستم
باز هم خواب تو دیدم و به عهدی به تو بستم
گفتی از من تو حذر کن،که ز عشقم بگذشتی
تو بدان من که شکستم،و از این کوچه گذشتم

با اقتباس از شعر کوچه-استاد مشیری
             ناصر_فروردین 91

هیچ نظری موجود نیست: