۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

منتظر

منتظر


دوست که دارم تو را ، بوسه زَنَم جا به جا

در پَسِ ابری بزرگ، از سرِ شب تا پگاه

گاه به رو آیم و گاه رَوَم زیر ماه

پرتو نورِ تو را، عرضه کنم بر شما

دوست که دارم رَوَم ، از سرِ کوه تا سما

دور از این قافله ، غوطه خورم در هوا

خارج از احوالِ خود ، نعره زَنَم پُر صدا

آنچه که بغض گشته است، خالی کنم توی چاه

از همه من دور شوم ، جمعی پر از ادعا

یکه و تنها شوم ، بی تو و من یا که ما

خسته از این کار و زار، کم رمق و بی نوا

وای از این حالِ من ، با که کنم لابه ها

این دلِ غم دیده ام ، ناله کند ناله ها

بر که فغان آورم ، تا که کَنَد ریشه ها

من که پشیمان شدم، از گذر عمرِ ما

تا کی عذاب است مرا، از تو در این بیشه ها

با دلِ افسرده ام ،داغِ تو را خورده ام

تا کی کنم شیون و شرحه بر این سینه ها

هور زِ مِه و ماهِ من ، گر که در آید زِ ابر

نور فشاند بر این، خانه ی در مانده ها

لیک ندانم چرا ، تیرگی ماندست به جا

منتظرم چشم به راه ، آیتی از هر کجا

خسته تر از مُرده ام، خواب زِ چشمم جدا

چشم به راه دوخته ام، یا خبری از خدا

ناصر - مهر ماه 92









هیچ نظری موجود نیست: