خواب رویا
از سرِشب تا
سحردرخوابِ رویای توام
روشنایِ صبح صادق
غرقِ دنیای توام
چشم ها رامی گشایم
نیمه روزبا یاد تو
با شعف درخواب مانم
تاکه دررایِ توام
گرکنی برمن نظرای ماه
زیبای تمام
چشم نگشایم دگرتا
گیرچشم های توام
داستان سازم به رویا
ازدوچشم مست تو
گر تو آهویم شوی من
خارصحرای توام
چشم خودبرمن
نبندازدیده ام پنهان مشوی
روی واکن،چهره
بگشا،من دلارای توام
گوچرادرچشم من هردم
گریزی درخیال
کم بکن برمن
عتاب،شبگرد شب های توام
برسریرتخت شاهی
گرنشینی ماه من
من همان دریای
نورم،کوه ودریای توام
گرکه بردارم کشندازفرط
این دلدادگی
من چلیپا گشته ی
عشقم،مسیحای توام
سال هاست
دریادتوبازندگی بیگانه ام
من
اسیروُگیرِعشقم،چون که شیدای توام
سوخته ام درداغ
تو،بامن نکن دیوانگی
دردِعشق راچون
کنم،هرچندفریبایِ توام
درمیان کوی و
برزن،داستان عشق ماست
روی نتاب بردیده ام،عمری
شکیبای توام
ناصر-آبان ماه/94
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر