۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

شاید وقتی دیگر


 شب در ماتم و تباهی خفته است
و ماه در هاله ای از نور به تماشای ستاره ،نشسته است
گنجشگک های اشی مشی در کنار حوض
خود را به صلیب کشیده اند
و کلاغ ها،بر دیوار حیاط تکیه داده
دندان تیز میکنند
شکم شب طبله گشته است
و سیاهی خاک بر روی ماه می پاشد
این جا دون مایه گان پست
بر بلندی نشسته اند
و انسانیت را به سخره گرفته اند
دلم گرفته است ، دلم گرفته است
بر خیز به ایوان رویم
دیوار کشیده ی شب را بکشیم
شاید وقتی دیگر
شب نباشد و شب پرستی

هیچ نظری موجود نیست: