۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

به یادم آورد


ازحریر بوسه ی لب های تو
طعم گیلاس در بهاران را به یادم آورد
شبنم برگ های آلاله به صبح
قطره های اشک مهتاب زیر باران را به یادم آورد
آن دُ ر نایاب که در جایش غنود
وقت بیداری نشان از ماه تابان را به یادم آورد
سایه ی ابر بر فراز بام شهر
سایه بان باغ و بستان را به یادم آورد
آرش ار جان در کمان و زه دمید
عزت و جاه و شرف در خاک ایران را به یادم آورد
در وفا داری به صلح از مردمان میهنم
آن سیاوش دژ درون خاک توران را به یادم آورد
یاد سیمرغ بر فراز کوه قاف
 قصه ی حماسی زال و نریمان را به یادم آورد
آن خروش تندر آسای دلیر مردان مرد
رزم رستم با سپاه دیو واکوان را به یادم آورد
از گذر گاه بلند بالای زاگرس تا به چین
صد هزار جان باخته در تاریخ ایران را به یادم آورد
نرگس زیبای سیمین نقش من
بوسه هایی از عطش در فصل سوزان را به یادم آورد
از حریر بوسه های گرم او
طعم ایران ،طعم ایران را به یادم آورد
در کدامین پنجره از منظرت
قرص ماه در پشت ایوان را به یادم آورد؟
اینک گر آبستن است آن ماه مهر
کودکانی در خور این خاک شیران را به یادم آورد
از وجود آن کسی من دلخوشم
کز وجودش خاک ایران،خاک ایران را به یادم آورد

       ناصر----آبان ---91

هیچ نظری موجود نیست: