۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

ساز


یاد داری آنچه بر عشقت گذشت
آن که بود نااهل و سازت را شکست
مجلس شادی ما را ساز تو
پر طرب می ساخت با آواز تو
آن چه طوفان بود که ناگه بر جهید
ضرب و سرنای تورا از هم درید
سال ها ساز تو در زنجیر بود
خالق ساز هم به نوعی گیر بود
یاد باد آن روزگار پر سرور
جمله بودند غصه ها یکجا به دور
عشق بود و نوش بود وخرمی
شاد بودند مردمان از بی غمی
ناگهان آن غول طغیانگر رسید
شادی و شور و شعف را سرکشید
آنچه ماندست های های گریه هاست
مویه و درد و دعا های شماست
های وهوی ناله های زیر هشت
قیل و قال شوم وناپاک وپلشت
عود وتنبور ورباب و چنگ و تار
رفته ا ند با سیل ویرانگر به زار
آن که راست پنجگاه نواختی،یا که شور
می نوازد، لیک درون چاه به زور
تک نوازی می کندبا ساز سنج
می زنند بر پیکرش در جای دنج
نقش آرشه بر روانش مانده است
او هزاران سال سماوی خوانده است
آرشه را بر گیر و سازت کوک کن
هم چو آرش آن کمانت زون کن
شادی و رقص و طرب بر پا نما
هر که گریان گشته را خندان نما
بربط و چنگ و طرب آزاد کن
محفل غمگین ما را شاد کن
تا بخوانم با هوای ساز تو
شیش و هشتی در پی آواز تو
تا کنم رقص سما با ساز و نی
مطربا رحمی نما بر حال وی
آنکه از صوت صدایم مست بود
تار زیبای تو را پا بست بود
سرنوشت ساز شادانت چه گشت
یاد داری آنچه بر عشقت گذشت
          ناصر فروردین 91

هیچ نظری موجود نیست: