دانی که در هوایت،هر روز و هرشبانه ،
در هجر تو بخوانم ،زیباترین ترانه
دانی که در پی تو، گیرند به من بهانه
راه مرا بگیرند، این قوم جابرانه
دانم تو هم ندانی، بار ها که من غزل خوان
در کوی تو بخواندم ،اشعار عاشقانه
در آرزوی دیدار، روزها به انتظارم
شاید تو را ببینم، شاید که صادقانه
دست تو را ببوسم،تنگ در بغل بگیرم
از لذت وجودت، گرم گردد آشیانه
اما خیالی بیش نیست،وقتی که تو نیایی
در ماتمت بمانم، حیران از این زمانه
گردون دون را بین،ای اُف براین زمانه
زیبای نازنینم ،حصر است میان خانه
من هیچ هیچ نخواهم ، دست از سرش بدارید
کز یار مه جبینم ، گیرم دگر نشانه
شهریور 90
در هجر تو بخوانم ،زیباترین ترانه
دانی که در پی تو، گیرند به من بهانه
راه مرا بگیرند، این قوم جابرانه
دانم تو هم ندانی، بار ها که من غزل خوان
در کوی تو بخواندم ،اشعار عاشقانه
در آرزوی دیدار، روزها به انتظارم
شاید تو را ببینم، شاید که صادقانه
دست تو را ببوسم،تنگ در بغل بگیرم
از لذت وجودت، گرم گردد آشیانه
اما خیالی بیش نیست،وقتی که تو نیایی
در ماتمت بمانم، حیران از این زمانه
گردون دون را بین،ای اُف براین زمانه
زیبای نازنینم ،حصر است میان خانه
من هیچ هیچ نخواهم ، دست از سرش بدارید
کز یار مه جبینم ، گیرم دگر نشانه
شهریور 90
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر