۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

غربت دنیا

برای مصدق یاراحمدی
غربت دنیا
دیرزمانی ست که تنها شده ام
بعد تویکه ترین غربت دنیا شده ام
این بیابان وُسکوت سهم من است
هم نفس باگوَن وُقاصدِ صحرا شده ام
هیچ کسی حال مرا نیزنداشت
این چه حالی ست که درشورش وُغوغا شده ام
هرپگاه درعطش دیدن تو،چشم به راه
قویی تنهاشده وُخیره به دریاشده ام
غرق گشتم دراین عالم پروائیدن
گرکه خاکم به کنند رفته وُمنها شده ام
بی خبربازدلت ازدلِ من بی خبراست
پس چه فرقی ست که درنزد تو یا دوربه دنیا شده ام
و دراین رنجشِ تب دار و پُرآشوب زمین
تو که نیستی و من آنم که دریغا شده ام
آه دراین خانه دلی خون شده دارم به حصار

عاقبت کار من این بود که یغما شده ام

    ناصر-آذر/94

هیچ نظری موجود نیست: