باز با تو
باز با یاد تو آفتابی شدم
در درون چشمِ تو آبی شدم
دیده هایت عشق را در من شکُفت
تازه گشتم ،سبزوُمهتابی شدم
روزگار برمن سرشتی تازه کاشت
درگِلِ خمخانه ها هم زرد وُسرخابی شدم
غرقه گشتم در نگاهت نازنین
در وجودت، مستِ بی خوابی شدم
عشق ناگه بی دلیل برمن پرید
اشک به دیده،سرخ وُخونابی شدم
قلبم ازقهرت چنان درهم شکست
کزبهای بودنت،سرشارِبی تابی شدم
هم چوقوی دُردی کشِ این خانه ام
رنج دوران دیده ،مردابی شدم
باز با یاد توهر آن عاشقم
باخیالت ذره ای درشعرسهرابی شدم
زندگی خاطره ی آمدن وُرفتنِ ماست *
بی تواما،پیله ای ازکرمِ شب تابی شدم
ناصر-خردادماه/95
باز با یاد تو آفتابی شدم
در درون چشمِ تو آبی شدم
دیده هایت عشق را در من شکُفت
تازه گشتم ،سبزوُمهتابی شدم
روزگار برمن سرشتی تازه کاشت
درگِلِ خمخانه ها هم زرد وُسرخابی شدم
غرقه گشتم در نگاهت نازنین
در وجودت، مستِ بی خوابی شدم
عشق ناگه بی دلیل برمن پرید
اشک به دیده،سرخ وُخونابی شدم
قلبم ازقهرت چنان درهم شکست
کزبهای بودنت،سرشارِبی تابی شدم
هم چوقوی دُردی کشِ این خانه ام
رنج دوران دیده ،مردابی شدم
باز با یاد توهر آن عاشقم
باخیالت ذره ای درشعرسهرابی شدم
زندگی خاطره ی آمدن وُرفتنِ ماست *
بی تواما،پیله ای ازکرمِ شب تابی شدم
ناصر-خردادماه/95
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر