از سپیداری بلند با آفتاب
پر کشیده سوی جنگل با شتاب
پیکری زیبا چو سرو افراشته
رنگ پریده صورتی چون ماهتاب
گردی چشمش بسان برگ سبز
عمق ژرفای نگاهش چون شهاب
هر کلامش عشق را معنا کند
گر مریدان ،مست نگردند از شراب
خلوت دیدار شب با دلبرش
روشنی داده به ماه در بازتاب
زاده گردید از وجودش دّر ناب
شوق دیدارش کند دل را خوشاب
ساقی خوش خوان در وصفش کند
ساغری با باده و چنگ و رباب
هر طرف شور و سرودی بر زبان
محفلی با شهد شیرین و گلاب
گر کسی قدری به او نزدیک شد
عاشقی بیچاره شد در این سراب
لیک داستان زندگی شیرین نبود
گر شنیدی ،دیده پر گردد ز آب
تا که فرزند اوج گیرد چون عقاب
از فراز افتد به عکسی توی قاب
جنگلی هستی تو ای انسان ولی
خشک وخیست را بسوزاند تراب
این چه دنیایی ست تا بینا شوی
خانه ات ویران نمایند، بس خراب
مادر از درد فراق کودکش
پیر گردد در جوانی و شباب
در متل عمری کنند چون عمر نوح
در عمل عمر را بگیرند ،بی حساب
سوز و غم ،درد و فراق در سینه اش
جملگی از داغ هم گردند کباب
زندگی هیچ است ،هیچ است،هیچ هیچ
جز همه رنج و مصیبت ،یا عذاب
زندگی هر لحظه اش پر اضطراب
ترس رفتن با دوچشم پر ز خواب
می نویسند روی برگ در جنگلی
زندگی درد است و بیم است و سراب
اسفند 90
پر کشیده سوی جنگل با شتاب
پیکری زیبا چو سرو افراشته
رنگ پریده صورتی چون ماهتاب
گردی چشمش بسان برگ سبز
عمق ژرفای نگاهش چون شهاب
هر کلامش عشق را معنا کند
گر مریدان ،مست نگردند از شراب
خلوت دیدار شب با دلبرش
روشنی داده به ماه در بازتاب
زاده گردید از وجودش دّر ناب
شوق دیدارش کند دل را خوشاب
ساقی خوش خوان در وصفش کند
ساغری با باده و چنگ و رباب
هر طرف شور و سرودی بر زبان
محفلی با شهد شیرین و گلاب
گر کسی قدری به او نزدیک شد
عاشقی بیچاره شد در این سراب
لیک داستان زندگی شیرین نبود
گر شنیدی ،دیده پر گردد ز آب
تا که فرزند اوج گیرد چون عقاب
از فراز افتد به عکسی توی قاب
جنگلی هستی تو ای انسان ولی
خشک وخیست را بسوزاند تراب
این چه دنیایی ست تا بینا شوی
خانه ات ویران نمایند، بس خراب
مادر از درد فراق کودکش
پیر گردد در جوانی و شباب
در متل عمری کنند چون عمر نوح
در عمل عمر را بگیرند ،بی حساب
سوز و غم ،درد و فراق در سینه اش
جملگی از داغ هم گردند کباب
زندگی هیچ است ،هیچ است،هیچ هیچ
جز همه رنج و مصیبت ،یا عذاب
زندگی هر لحظه اش پر اضطراب
ترس رفتن با دوچشم پر ز خواب
می نویسند روی برگ در جنگلی
زندگی درد است و بیم است و سراب
اسفند 90
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر