۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

کی ان ستاره چیده ست


دستان خاطراتم اینک ستاره چیدست
بوی گل بهاری از خاطرم پریدست
زیبای من کجایی کز خاطرات ذهنم
گویند ستاره بوده از کهکشان بریدست
دستان عاشق من در جمع پر ستاره
لیلای من کجایی کی آن ستاره دیدست
نور می دهد دو دستم با نور دیده مستم
اما ستاره ی من سالهاست که رنگ پریدست
این عشق یا عذاب است دوری ز دلبر اما
گویا خیال عشقش در قلب من تپیدست
جانا نظر به من کن دیریست که ناتوانم
کز دیدن جمالت چشمم به در تکیدست
از خاطرم نرفته چشمان چون غزالت
گویی دو چشم مستت در کالبدم خزیدست
امشب ستاره ها را تک تک شماره کردم
گفتند ستاره ات را دیری کسی ندیدست
من مانده در تباهی عشق است و رو سیاهی
آن خاطرات عمرم دیری که آرمیدست
در آسمان شهرم هر شب ستاره بارد
اما عزیز جانم گویی ز من رمیدست
من عاشق تو هستم واله به چشم مستم
گو برسرم ببارد آنچه که از دو دیده ست
در شهر عشق و مستي من عاشقم به هستي
با این همه ستاره  کی آن ستاره چیده ست

                     ناصر -مهر-91

هیچ نظری موجود نیست: