مرام لاله
آن نسیم صبحگاهی بر فراز کوهسار
می دمد بر کوه وُ دره،می گریزد از دیار
گاه در پشت ابری ،گاه نیز بر شاخسار
گاه بر بال های مرغی،گاه کنارِ چشمه سار
اوپریشان ست و غمگین از پیام ِ شهسوار
طاقت ماندن ندارد باد ، از چشم ِ نگار
ابر ها آهسته می گریند وُ گاهی تُند وُ زار
دشت سرخ است از شقایق در کنارش سبزه زار
گشته تاریک آن ستاره، آسمان گردیده تار
اندک اندک باز خورشید ،چشم گُشایَد بر نِسار
خسته آید باز خورشید،خاک از بوی بهار
قد کِشند باز هم جوانه در میانِ لاله زار
گر یکی اُفتد به خاک،آن دیگری آید به بار
این مرامِ لاله است ،از یک بگردد صد هزار
رنگ های زرد و قرمز،چیده ام تا در بهار
بی نصیب هیچ کس نماند از کبوتر تا هزار
در فرا سو دوخته است چشمی سراسر انتظار
مادرِخاک چشم به راه، با داشتنِ حالی نزار
چهره بگشا مادرم، ای خاک ،ای دارنده بار
این همه زخم بر تنت ، هستی چو دّرِ شاهوار
1- نسار= کرکس
2- هزلر=بلبل
ناصر – آذر - 92
آن نسیم صبحگاهی بر فراز کوهسار
می دمد بر کوه وُ دره،می گریزد از دیار
گاه در پشت ابری ،گاه نیز بر شاخسار
گاه بر بال های مرغی،گاه کنارِ چشمه سار
اوپریشان ست و غمگین از پیام ِ شهسوار
طاقت ماندن ندارد باد ، از چشم ِ نگار
ابر ها آهسته می گریند وُ گاهی تُند وُ زار
دشت سرخ است از شقایق در کنارش سبزه زار
گشته تاریک آن ستاره، آسمان گردیده تار
اندک اندک باز خورشید ،چشم گُشایَد بر نِسار
خسته آید باز خورشید،خاک از بوی بهار
قد کِشند باز هم جوانه در میانِ لاله زار
گر یکی اُفتد به خاک،آن دیگری آید به بار
این مرامِ لاله است ،از یک بگردد صد هزار
رنگ های زرد و قرمز،چیده ام تا در بهار
بی نصیب هیچ کس نماند از کبوتر تا هزار
در فرا سو دوخته است چشمی سراسر انتظار
مادرِخاک چشم به راه، با داشتنِ حالی نزار
چهره بگشا مادرم، ای خاک ،ای دارنده بار
این همه زخم بر تنت ، هستی چو دّرِ شاهوار
1- نسار= کرکس
2- هزلر=بلبل
ناصر – آذر - 92
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر