۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

چه مي كشم


    چه مي كشم
با شمع وُ گُل كشيدني عاشق نمي شوي
پروانه شو تا ببيني چه مي كشم
آمال وُ آرزو به تمنا نمي شود
يك دم اراده كن، تا ببيني چه مي كشم
احساس تشنگي به لب تشنه گفتني ست؟
دنيا سراب كه شد ،بيني چه مي كشم
داغي نديده اي و چنين زار مي زني
گر داغ من بشنيدي، بيني چه مي كشم
عاشق نگشته اي ونداني كه عشق چيست
عاشق بشو ، تا ببيني چه مي كشم
دردِ جدايي ات ، درونم شكسته است
گر عاشقي ، بايد بداني چه مي كشم
توصيف مرگ پروانه ،از تركِ پيله نيست
با مرگ آشنا كه شدي، بيني چه مي كشم
آن مرغ كه در قفس است خواهان دانه نيست
در حبسِ دل بمان ،تا ببيني چه مي كشم
احساس درد و رنج با  آه نمي شود
از عشق جدا بشو ، تا ببيني چه مي كشم
اندوه مردمان به دلم زبانه زَنَد
در جاي من بمان، تا ببيني چه مي كشم
با آغوش كشيدن سهراب، رستم نمي شوي
سهراب كه شد پسرت، بيني چه مي كشم
احساس سوختن ،به تماشا نمي شود
آتش بگير ، تا ببيني چه مي كشم
    ناصر خرداد /93

هیچ نظری موجود نیست: