۱۳۹۳ مهر ۷, دوشنبه

شیر خفته

جز اهدای جان چه چیزی بالاتر برای حفظ خاک وطن ...........
شیر خفته
تو پریشانی ِآن شاعر نیک نام بشنو
بیش از او من، دو چند مشکل پنهان دارم
دیدی در روز همی شیخ پیِ او می گشت
یافت نشد در طی روز آنچه از انسان دارم
آنچه با عشق کشیدی و نقشی که در آن
نقشی از معرکه ی شیر به میدان دارم
در سرِ بام بُتان عربده جویی می کرد
من که مست از می ناب، دیده به رندان دارم
گر گنه کرد وُ به حکمی به آتش زد و رفت
چون سیاوش بگذشتم ، که صد جان دارم
گرکه نامرد زمان بر دلمان بیداد کرد
غصه کم کن که هزار رستم دستان دارم
گفتی گر جای دگر دیده به دنیا بگشود
در دلش غصه نبود آنچه در ایران دارم
لیک در آنجا که مدام در پی خوبی می گشت
تو یقین دان به وطن خسرو خوبان دارم
گر که آنجا بکند زندگیِ راحت و باز
یا اگر در وطنم دیده ی گریان دارم
چشم باز کن و ببین در گروِ برزخیان
کاوه با بابک وُفرهاد به میدان دارم
سال ها دشمنِ وُکین چشم به خاکم دارند
یک وجب خاک وطن در گروِ جان دارم
تک تک کوچه و پس کوچه پُر از نام شهید
این همه خون شهید،عهدی که تاوان دارم
حال گویی که چرا مانده ام در خاک وطن
چون که از روز ازل ،عشق به ایران دارم
بین که از عهد قدیم خون هزاران سرباز
ریخته در این دل خاک،مهد دلیران دارم
گر که افتاده به نقشه، پلنگی خفته
شیر ها خفته بر این خاک که ایمان دارم
و بدان دشمن دون هیچ نتواند که بَرَد
ذره ای خاک وطن ، تا که به تن جان دارم
تک تک مردم ایران همه شان جان بخشند
بهر این خاک ، بدان گوش به فرمان دارم
حال تو نیز پندِ دگر شاعر نیک نام بشنو
که نمیرد دل عاشق، کز آن جان دارم
ناصر- مهر /

هیچ نظری موجود نیست: