عهد
در یاد توام اگر چه مستم مستم
عهدم به تو بود اگر شکستم پستم
بیچاره منم از آنچه بستم رَستم
در دام دگر فتاده هستم مستم
از رنج زمانه مانده ،یا پا بستم
از شرم نگاه ، به روی تو دل بستم
بر گیر نگاهت که دگر نتوانم
این راز نهان را زِ چه رو بربستم
اوست در دل من،و شرم تو تا هستم
من خسته شدم ،از این دروغ بشکستم
آن مهر وُ عطوفتت چنان است به دلم
کاری تو بکن، زِ مهر تو بگسستم
ای داد که من عاشق اویم هستم
سال هاست که دل را به دلش پیوستم
هیچ تاب ندارم که بگویم با تو
دل در پیِ اوست اگر به تو عهد بستم
دیوانه شدم از این دورویی خستم
زخمی تو بزن،که عهدِ تو بشکستم
خاین نبودم ،نگشتم از راهِ درست
اما چه کنم که دل به عشقت بستم
چشم در رخ تو،به یاد او می نگرم
رنجی ست به دلم، خدای من ،من پستم
کم کن گنه ام ،به یاد او من هستم
ای وای بگو، چرا به او دل بستم
این دردِ پُر از بیم، میانِ من وُ تو
یا خود شِکَنَم ، و یا شکن هر دستم
ای یار بدان ، اگر به تو چشم بستم
با طرد تو من چشم به جهانی بستم
ناصر-آذر/93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر