۱۳۹۳ دی ۵, جمعه

انالحق


                           انا الحق

 

آه بر من می زنی انگی و با هر هلهله

وای بر من می زنی سنگی زِ دور بافاصله

حکم می رانی به مرگم ،لیک تو دانی کیستم

از تعصب کور گشتی،تا که بینی  ،نیستم

حرف من حق است وُ جز با حق نگویم راز خود

می زنی با چوب تکفیر وُ نگویم هر چه بود

آن همه نادان که بر من می زنند سنگی به کین

هیچ ندانند از چه روی ،سنگی نماید حفظِ دین

لیک زِتو آزرده ام،این ریگ که بر من می زنی

خود بدانستی کی ام، خود را به نافهم می زنی

من اگر بر دار گردیدم بدان خود ،خواسته ام

نی که بردارَم کنند، من عشق از اینان خواسته ام

من اناالحق گویم وُ جز حق منظورم نبود

من که خود حق بوده ام ،سنگت چرا فرقم گشود

         ناصر- دیماه/93

هیچ نظری موجود نیست: