خواب خاطره
من با خاطرِ تو در
خواب رفته ام
شبانه نه که
با آفتاب رفته ام
با این خیال که با تو
و سیراب رفته ام
زهی خیال،نه سوی آب
که در سراب رفته ام
در آسمان سپید خواب
ستاره نیست
ستاره های بخت را چه
بی حساب رفته ام
در سایه یِ خیال تو
چرا به قاب رفته ام ؟
به روشنی
به آفتاب،بی تو من آب رفته ام
تو آمدی که پُر کنی
هر آنچه یاد رفته ام
ویرانه ام به خاطرت
،مگر خراب رفته ام
چگونه محو شدم چرا
میان زندگانیت
عجب مدار زِ خاطرت که
با شتاب رفته ام
دوباره باز مرا ببین
،امید زندگانی ام
که این خیال باطلی ست
،به خوابِ ناب رفته ام
ناصر- آذر/93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر