هجر عشق
زیبا و دلکشی تو،زیبای هر فسانه
با من توکن صبوری،در بازی زمانه
گفتم وصالت ای یار،من را به آرزوکشت
گفتی جز این نباشد،کمتر توکن بهانه
عاشق شدم نگارا، اما وفا ندیدم
این عشق بی تو اما ، زهری ست شوکرانه
من در نگاه مردم،دلداده ای حزینم
این ست که عشق و شورم، غمگین تراز خزانه
فکر شبانه روزم ، یاد تو است نگارا
بر من مروتی کن ،در چشم عامیانه
گفتا که عشق خواهی یا بوسه ای زِ لب ها
گفتم نگاهی زیبا، با عشقی جاودانه
کی سر زنَد سپیده در انتهای این شب
تا چشم وُ دل گشایی، درصبحی عاشقانه
دلتنگی بیابان از باد و خار آن است
بادی بَرَد خیالم، عشق می شود ترانه
من در پیِ وصالش، او در پیِ وصالی
دردی چنان گران را،سهل ست تازیانه
دردا فسرده شد گل، از هجر عشق بلبل
این درد هجر عشق است، بلبل شده بهانه
پژمرده گشته گل ها،حیران نموده ما را
حیران مشو که گل هم، دارد زِتو نشانه
ای یار ای گل من ،بی تاب دیدن تو
چشمان بی قرارم، در کورسوی خانه
جانم پریش گشته ،از هجررفتن تو
چون قوفغان بر آرم ،در خلوت شبانه
پر پر نموده ای تو، بال پریدنم را
بی بال پر کنم نیز، پروازی عاشقانه
این بار چنان به پرواز،اوجی بگیرم ای ناز
یا با تو باز گردم ، یا می شوم فسانه
ناصر- تیرماه /94
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر