آب داغو
گفت به همسر با تکبر حاج آقا
ای فدای تو شوم ای مه لقا
دلبر زیبای من ای دلربا
ای که من در پای تو گردم فنا
گفت"بس کن قصد خود گوی حاج آقا
بیش از این مزه نریز ،عشوه نیا
من که دانم گفته ات بی آز نیست
عشوه دررفتار تو از بهر چیست؟
گفت جانم ،عشوه ام بهر تو است
لیک دستانم به دامان تو است
چند تایی گشته اند میهمان ما
تا کرم بینند از رفتار ما
لاجرم،لاکن،درست کن مرغکی
یک کمی هم آب وُآشی، دوغَکی
نان و آب بر سفره شان هموار کن
بهر شام گر شد،پلویی بار کن
گفت یا شیخ گر ندانی پس بدان
خانه خالی گشته است از قوت وُنان
این یکی چندوقت خود نیزدیده ای
هر چه داشتیم خورده یا بلعیده ای
ای دریغ از نان خشک بر سفره مان
وای اسف بر قار وُقورِ معده مان
شیخ گفتا این قَدَرنوحه نخوان
غصه کم خورگشته ای چون استخوان
چاره یِ دردت همان یارانه است
زود گیرم آنچه اندوختانه است
گفت یا شیخ آن حواست پس کجاست؟
خورده ای یارانه ،رویش آب وُماست
تازه ما در اول ماهیم عزیز
بیست وُچندم بایدت،این نیست گریز
شیخ در اندوه وُماتم پس نشست
پنجه در ریشش ببرد باهردودست
گفت راهی نیست جز آشی لذیذ
آب داغو آماده کن برروی میز
-----------------------------
زیر نویس
نخند جانم خود حاجی می دونه
جراید اومده شاید به خونه
همه حرفا که گفتن حرف مفته
وگرنه کی با یارانه چی پخته
همیشه روی میز انبار انبار
زِمرغ وُ طیهو با گوسفند پروار
ازانواع غذا ،از هرچه خوشرنگ
زِمیوه تا بگی،کُل رنگ وُ وارنگ
زِهرچیز آن چنان بر میزچینند
به ولخرجی و اسراف آخرینند
تو گویی راست گوی غیبت رها کن
دروغم چیست به این عکسش نگاه کن
---------------------------
آب داغو
گفت ارزانترین غذایی که تاکنون خورده ای چیست؟ گفت" آب داغو ....گفت نه خورده و نه دیده ام ، چگونه غذایی
ست؟ گفت در ظرفی آب را داغ می کنیم و بعد در آن نان خشک ترید می کنیم .آنانی که
وضع شان بهتر است ته ظرف را اندکی روغن بمالند؟؟؟؟؟؟؟؟
ناصر- تیر
ماه /94

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر