پروانه ها
در هوای دیدن پروانه ها
سر کشیدم تا در میخانه ها
دوش ملائک می سرشتند با خمیر
گِل زدند بر جام می دیوانه ها
مستِ حیرت گشته ازدیوانه ها
منگ و مدهوش در خرابات خانه ها
می زدند گِل مشت مشت بر دامنِ
دخترآدم به روسپی خانه ها
یاد را دور می زدم در آن هوا
درستیغ قله ی افسانه ها
کاکل زیبا به باد آمیخته بود
می کشید خودرا به روی شانه ها
بلبلی زیبا که خوانَد در دمن
کی تواند درک مرگِ دانه ها
نقش جلاد را ببین بر شاهرگم
می مکدازهستی ام پیمانه ها
آفتاب دیگر نمی تابد به من
غرق خاکم در دلِ بیگانه ها
در جوانی طعمه ی ضحاک شدن
مرگ ققنوس است به آتشخانه ها
ابرآرام می خزد بربال باد
نرم وُآرام روی آن ویرانه ها
دشت ها پُرگشته اند از سایه اش
خفته اند در سایه ها ریحانه ها
باز خورشیدرفته است درزیر ابر
بس خجل ازدیدن آیینه ها
امشبی بازسوخته است در آسمان
آن شهاب از مردن بی خانه ها
باز می بینم به ناموس زمین
عده ای لِه گشته با تازیانه ها
هیچ کس حرفی نزدازقاتلین
سوخته اند بال و پَرِ مستانه ها
اشک تمساح را ببین با دیدنِ
اشک شمع درکشتنِ پروانه ها
ناصر-مهرماه/94
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر