۱۳۹۴ دی ۲۹, سه‌شنبه

شترانکوه

شترانکوه
رسمِ عاشق کُشی ات ای دل دیوانه چه بود
می کِشی یار در آغوش به هوایِ یاری
عاشقِ قامتِ ماهت شده جان می بخشد
جان گرفتی تو زِاو،آه که چه بد رفتاری
هرزمان وعده نمودی زِسرِشوق وُبه مهر
سوی آغوشِ تو شداز سرِعشق،کوهیاری
بفریفتی دل عاشق زِسرِ غمخواری
تا گرفتار کنی قامتِ سرو را باری
ای ستبرسینه وای قله یِ پوشیده زِبرف
عاشقان سوی تواَند، چیست که دل آزاری
توچراخشم کنی بردل وُدلداده یِ خود
او که درمهرِبه تودل دهد از دلداری
شتران نام بلندت،سن بُران قله ی تو

کول جنوقله ای دیگر،وه عجب اقماری
این بدان ای شترانکوهِ بلندآوازه
قله ات فتح کند شیر رها پنداری
عزم وُاندیشه وُهمت،منش کوهیارست
نهراسد دل پاکش زِتلِ آواری
گرچه درراهِ توداده گلِ گلخانه یِ عشق
رسم عاشق نه جز این ست،هُداکرداری
کوهنورد،جان به کف آرَد به هوایِ یاری
تاکه از دست ندهد حرمت عشق را، آری

ناصر-دیماه /94

هیچ نظری موجود نیست: