۱۳۹۴ بهمن ۹, جمعه

فاصله

فاصله
آن شب که نگاهم به دروُ پنجره بود
ابری که زِ گریه دیده برخاطره بود
بر من نگریست و خاطرش نیز ندید
آن خاطره ام چرا به غم زُل زده بود
در ظلمت شب که عمق شب دلهره بود
در بارش یکریز، صدایِ شُره بود
اوهام سیاهی که به شب چیره شدند
تصویرِخیال وُسایه ی شب پره بود
در پرتو لرزانِ چراغی کم سو
گاه چشم سیاهت به لب پنجره بود
گاه محو شدی وقطره های باران
شکلی زِ خیالِ تو،به شیشه زده بود
انگشت تَوَهُم که به مغزم نرسید
آهسته به فکر دیدنِ آینه بود
دستی به خیال به شیشه یِ یاد زدم
در یاد وُخیال ما،چرا فاصله بود
ناصر-بهمن ماه/94

هیچ نظری موجود نیست: