۱۳۹۵ فروردین ۲۰, جمعه

باید

باید
رنگ می باید گرفتن از رخ گلگون دشت
ناز می باید کشیدن از تنِ سبزِ بهار
راه می باید دویدن تابه منزلگاهِ دوست
گوش می باید شنیدن صوت زیبای سه تار
سرمی باید شکافتن تا رسی برزلف یار
دل می باید شکستن تابه دست آری قرار
سخت می بایدخزیدن تاکه برگیری شتاب
زودمی باید رسیدن یکه تاز وُجان نثار
سهل می باید گذشتن ازهوای این دیار
چشم می بایدگریستن گَر،به پایش رفته خار
لب می بایدگرفتن ازلبان خشکِ رود
جرعه می باید چشیدن ازشرنگِ می گُسار
جان می باید به دادن درهوای کوی یار
نام می باید نشاندن سرفرازوُسربدار
مِهرمی بایدفشاندن تا به اعماق وجود
دل می بایدرهیدن ازحفاظِ هرحصار 
بال می باید پریدن با پرِپروازِ دال (عقاب)

رقص می باید نمودن با طنابِ رویِ دار
بهرِهریک ازمعانی کارمی بایستن سترگ
مرد می بایدشدن درکارزارِروزگار
این نفس بایدبریدن گر نگردد رستگار
مرگ می بایدفرصتی با لحظه هایی درگذار
ناصر-فروردین ماه/95

هیچ نظری موجود نیست: