دفترخاطرات
در دفترخاطره سفر می
کردم
اشکی که زِدیده هابه در می کردم
این حسِ پُراز
دردِزمانه برتن
برعمرِگذشته ام گذر
می کردم
تصویر خیال ویادها می
گذرند
افسوس که جوانی ام
هدر می کردم
بر چهر جوانی که نگاهم بگذشت
ای داد که دیده خیس
وُتر می کردم
یاران وُکسانی که
زِما کم شده اند
نیستند وُدلی که خون
جگر می کردم
آن مِهرِعزیزکه روح
اوباشد شاد
لبخند به لبش ندیده
قهر می کردم
جایش که خالی شده سال
های قدیم
با غصه نگاهی به
پدرمی کردم
آن خاطره ی گرم بهاری
آنجا
آن سفره ی رنگین
نهاری آنجا
هرجا سفری که بی خطر
می کردم
با گوشه ی چشم
توراخبرمی کردم
آن یاد خوش کنار باهم
بودن
آن یادغریب شاد وبا
غم بودن
چون پرده ی تصویربه
نگاهم رفتند
با رفتن شان به دل
شرر می کردم
افسوس ودریغ برآنچه
داشتیم رفتند
رفتند و به ماندنم،حذر
می کردم
آن صفحه ی خاطرات
ببستم با غم
او رفته ...به عکس او
نظرمی کردم
آن خاطره ها چه کرده
درخاطر من
با خاطرشان به غم گذر
می کردم
افسوس و دریغ به آنچه
دادیم ازدست
این عقده به سینه
کهنه تر می کردم
حسرت به درون جان
نهادینه شده
داغی که با جامه به
بر می کردم
درعکسی قدیمی که نگرمی کردم
بر این دل درمانده سفر می کردم
ای کاش که با خود
ببرند خاطره را
تا این غمِ وامانده
به در می کردم
ناصر-فروردین/95
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر