جان شیفته
من برای تو خانه می
خواهم
خانه ای سبز
وُشاعرانه می خواهم
زندگی شعرِبودنِ هستی
ست
زندگی باتو عاشقانه
می خواهم
چشم هایم به شوق
دیدارت
هرزمان شادوُشادمانه
می خواهم
غوطه وَرگشته ام به
چشمانت
آن دوچشمی که عاجزانه
می خواهم
چون ستاره دوچشم
توزیباست
من ستاره به این
نشانه می خواهم
عاشقم من،مخواه چه می
گویم
قلبی عاشق وبی بهانه
می خواهم
شادم وُبرلبت ترانه
می جویم
عشق لیلی دراین زمانه
می خواهم
ترسم از آنکه ازدلَت
بروم
عاشقی باش که
درفِسانه می خواهم
حرف رفتن نزن که می
میرم
بی تو مرگی وبا چغانه می خواهم
ای همه هستی ام بمان
بامن
زندگی باتو،جاودانه می خواهم
شادهستم به شوقِ بودن
تو
همدمی را به شانه می
خواهم
تا به بوی تنَت
قرارآرَم
جانِ شیفته دراین کرانه می خواهم
ناصر-اردیبهشت /95
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر