۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

پر کن

پرکن
پر کن پیاله  راجانا که در دیار تو  /  عاشق کشان زیبای  طناز حواسم همی برند
خوشگل تنان سیمین بر شیدای  سرکشی   /    با هر کرشمه ای دل و دلدارهمی برند
بس عشوه ها نموده و ناز فروشند به مردمان/دین را ربوده ز مومن و ایمان همی برند
در این   میانه  نگنجد  فخرو وقار ما/  با هر نگاه دلکشی ، روح وروانم همی برند
پر کن  پیاله   را که   نمانده ست  تحملی/  بالا بلند  لاغر میان  مرامم   همی برند
لال وکر و خموشم و مدهوش این وآن/چون شیخ رمیده ز کعبه      عنانم همی برند
صنعان به پیروانش هزاران عدله کرد/ آهو وشان رمیده به هامون دمارم همی برند
آن محتسب که در سجده و مهرش نشانه داشت/پیشانی از مهر بر گرفته صوابم همی برند
پر کن پیاله را که تاب  و تحملم    /     پر گشته    است    تمام و توانم   همی برند
خوب پیکران خوش اندام چون قرص تام ماه/روشن کنند شبان تیره و شبانم همی برند
از بس مست وخراب و حیران این جماعتم/ دیگر نمانده شرابی در سبو و امانم همی برند
فریاد  رس  همگان رس  به داد من  /   حوری وشان ربوده اند قلبم و یادم همی برند

۱ نظر:

ناشناس گفت...

خوبه ادامه بده