بالای سرم 14 تا 15 نفر از بچه های قدونیم قداز دوستان وهم محله ای ها جمع شده و با تغیر اعتراض میکردند که چرا خانه نمانده ام و تصورشان این بود که قایم شده و زیر قولم زده ام . گفتم قرار ما برد سیلا بوده و من هم اینجام ، حالا چرا شلوغش میکنید یکی از بچه ها که از نظر سنی از ما بزرگتر و عاقلتر بود وسط معرکه پرید و گفت ،راست می گه ،فرقی نداره که قرار کجا بوده ، مهم اینه اینجاست و بایستی به قولش عمل کنه .از جایم بلند شدم دست هایم را مثل قهرما نان زیبایی اندام از بدن تکیده ام باز کرده،سینه ی استخوانی ام را جلو داده و با غرور، هم چون قهرمانی که بر سکوی افتخار ایستاده باشد بالای بلندی رفتم و اعلام کردم من از بردسیلا عبور کردم و کاری که قرار بود را انجام دادم ، جز کمی زحمت و فشار سنگ که زیاد طولانی نبود به آسانی بیرون آمدم .همگی نگا هی تمسخر آمیز به من کردند و فریاد می زدند ،کی ،کجا؟ چه کسی شاهدت بوده ؟ اصلا قرار ما این نبوده ، تو که جرات نداری چرا دروغ بهم می بافی . هر چه خدا را شاهد گرفتم و به همه ی مقدسات قسم خوردم هیچکی گوشش بدهکار نبود و هر کدام لیچاری بارم می کردند ، آخر اینکه گفتند ما تا به چشم خود نبینیم باور نمی کنیم و بی خود قسم دروغ نخور،باز گفتم خدا شاهد ا.... نگذاشتند حرفم تمام شود ،و جملگی خواهان گذشتن از سوراخ و در جلوی چشمشان شدند.چاره ای نبود قبول کردم وگفتم باشه ولی وقتی داخل شدم دبه در نیارید که بادی در نشده، اصلا چطوری می خواهید صحت و سقم موضوع را تایید کنید . بعضی اعتقاد داشتند که باید با صدا باشه و در پی اعتراض من که مدعی بودم تولید صدادار بودن و یا بدون صدا که دست من نیست ، این چه درخواستی است که میکنید یکی از بچه ها وسط پرید و گفت مانعی ندارد من متخصص تشخیص بادم ، هر دانش آموزی که تو کلاس بادی رها کنه این منم که تو سه سوت پیداش میکنم و چند نفر از بچه ها را برای درستی ادعایش به شهادت گرفت و آنها هم تایید کردند .بیشتر آنها رضایت دادند ولی گفتند اگه صدا دار بشه خیلی بهتره من گفتم سعی خودم را میکنم تا ببینم چی پیش میاد. علاوه بر کارشناس تشخیص باد دو نفر دیگه هم ماموریت یافتند که به کارشناس کمک کنند،داخل سوراخ خزیدم با آنکه ساعتی پیش از آن به سلامت گذشته بودم ولی باز هم دلهره داشتم و بدنم نا خاسته به لرزه افتاده بود،دو نفر از داورها در یک طرف سوراخ و یکی دوتا هم در در دیگر سرا پا گوش ایستاده بودند از بقیه بچه ها صدایی شنیده نمی شد و سکوتی کامل بر محیط حاکم بود مدتی بر شکم و معده ام فشار می دادم مثل اینکه غذا و مورچه ها اثری نداشتند صورتم داغ شده و شکمم درد گرفته بود . اما چاره ای نبود مجدد ادامه دادم شد .. بی صدا ، بی صدا و با صدا ... سنگ هیچ واکنشی نشان نداد حتی از دفعه اول که شخصا خودم بودم و خودم ،آسانتر بود هیچ فشاری به من نیامد . داد زدم شنیدید؟
دیدید طوری نشد و از سوراخ بیرون خزیدم داوران وکارشناس به یکدیگر نگاه می کردند و پس از تعامل و سکوتی که حاکم شده بود ،...
.
دیدید طوری نشد و از سوراخ بیرون خزیدم داوران وکارشناس به یکدیگر نگاه می کردند و پس از تعامل و سکوتی که حاکم شده بود ،...
.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر