مضحکه یِ عشق
دوست خوبم تو بدان،یکه و تنها شده ام
از غم و ضجه ی تو ،جغدی به شب ها شده ام
مدتی ست خواب نه به دیده و نه آمد به سرم
لحظه ها چشم به کابوس و تقلا شده ام
هر چه گفتند و شندیدم،غم و رسوایی توست
این چه وضعی ست که در هجر تو معنا شده ام
قصه ی درد تو را هیچ کتابی ننوشت
جز دِرامی که از کشتن سهراب به دل ها شده ام
این همه ناله و زاریِ تو ، قلبم بشکست
این چه عشقی ست که در دردِ تو ابقا شده ام
گر ندارد سر سازش ، بدان دوستِ عزیز
جز بهانه نظرش نیست، پذیرا شده ام
دست بردار از این خونِ جگر خوردنِ خود
لابه کم کن، کزین عشق به صحرا شده ام
سخنِ عشقِ تو هر گوشه ای آشکار و نهان
مضحکه گشته و من واله و شیدا شده ام
عاقبت هیچ ندارد ، عشقِ بی پایه وسست
گر چه در کشتنِ احساس ، مهیا شده ام
گر که خواهی بشوی بیش از این سُخره یِ عام
بعد از این من تو را ، منکر و منها شده ام
ناصر – شهریور 92
دوست خوبم تو بدان،یکه و تنها شده ام
از غم و ضجه ی تو ،جغدی به شب ها شده ام
مدتی ست خواب نه به دیده و نه آمد به سرم
لحظه ها چشم به کابوس و تقلا شده ام
هر چه گفتند و شندیدم،غم و رسوایی توست
این چه وضعی ست که در هجر تو معنا شده ام
قصه ی درد تو را هیچ کتابی ننوشت
جز دِرامی که از کشتن سهراب به دل ها شده ام
این همه ناله و زاریِ تو ، قلبم بشکست
این چه عشقی ست که در دردِ تو ابقا شده ام
گر ندارد سر سازش ، بدان دوستِ عزیز
جز بهانه نظرش نیست، پذیرا شده ام
دست بردار از این خونِ جگر خوردنِ خود
لابه کم کن، کزین عشق به صحرا شده ام
سخنِ عشقِ تو هر گوشه ای آشکار و نهان
مضحکه گشته و من واله و شیدا شده ام
عاقبت هیچ ندارد ، عشقِ بی پایه وسست
گر چه در کشتنِ احساس ، مهیا شده ام
گر که خواهی بشوی بیش از این سُخره یِ عام
بعد از این من تو را ، منکر و منها شده ام
ناصر – شهریور 92
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر