۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

هتک حرمت


   هتک حرمت
 بارِ دیگر به سرم رفته کلاهی که نپرس
 آن هم از دستِ کسِ یک لا قبایی که نپرس
 پخته است بهر همه آش و تغاری که نپرس
 هم چنان کرده خطر نوکر و لاشی که نپرس
 گرچه یاران و کسا نم شده راهی که نپرس
اما از چاله برون باز که افتاده به چاهی که نپرس
 ایل و قومم شده دستار ِ سیاست که نپرس
 هتک حرمت زده بدنام ، به تبارت که نپرس
لیک اگر طفره رَوَند، حُقه هویداست که نپرس
 کیست کند سرزنشم ،آنچه که پیداست که نپرس
 بار ها سوخته شده پوست دو دستم که نپرس
 اما شیطان شده باز رفته به دستم که نپرس
 سال ها حرفِ من اینست زِ آنان که نپرس
 کی شود خاطری آسوده از آنان که نپرس
گر کلاه باز به سرم رفت نبود راهِ دگر
راه ما راهِ صلاح است به ایران که نپرس
همتباران ،همه شان عاصی زِ اینان که نپرس
بختیاری ست به خدا ،عاشق ایران که نپرس
       ناصر بهمن - 92

هیچ نظری موجود نیست: