چرا مي گذرد
عطر خوش بوي تو از كوچه يِ ما مي گذرد
چو نسيمي به سحر از رخ ما
مي گذرد
همگان مست شده اند از نفس بويِ خوشت
اين چه بويي ست كه با عشوه به ما مي گذرد
دل سودايي تو، كز همه جايي گذرد
بي صدا هم گذرد، از دل ِ ما مي گذرد
رَدِ اين رايحه ثبت است به پيشاني تو
چون تو هر جا بِرَوي ، عشق و صفا مي گذرد
با گذشتن زِ بهار ، بيشتر گُل ها به رَوَند
آنچه مانَد زِ بهار، چون تو به ما مي گذرد
رقصِ زيبايِ گُل وُ چَهچَهِ شيرين دهنان
سر به هم داده كه دل بي تو چه ها مي گذرد
همه كس عاشق توست ،من به فداي قدمت
اين غم وُ غصه چرا بر دلِ ما مي گذرد
نظري كن به من وُ عاشق بيچاره ي خود
كين جهان گذرا، بي تو چرا
مي گذرد
ناصر – ارديبهشت/93
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر