بر باد
سَرِ دلداده ی ما را
چه کسی داده به باد
او دل پُر هوسی داشت
که در این راه نهاد
آن قَدَر شوق دل
افروزی و دل سوزی داشت
هر که می دید به ناگه
دل وُدلداده به داد
وقتی یارش به دلِ
غمزده اش پای نهاد
او ندانست که در این
معرکه سر باید داد
دوستانش همه سرگشته
وُ نیک اند وُ مراد
آرزوها که به سر بود،
بِبُردند از یاد
چشم در چشم حریفان وُ دلش در تند باد
دل دریائی اش از غصه
نگردید آزاد
گر ندانی تو بدان، سر
به رهَش می دادم
هان امان از دلِ من
می کنَد هر دم فریاد
دل وُدینم بِه رُبود
بُرد بر آن قله ی قاف
هم چو سیمرغ که داد
بال وُ پَرَش از بیداد
آه اگر نوبت من باشد وُدل با دل وُداد
این منم که سر وُ جان
را بدهم نیز بر باد
ناصر-فروردین ماه/94
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر